داد

نشريه اجتماعي-اقتصادي

و پژوهشي-تاريخي

click
click
click
click
click
click
click
click
click

ایمانول کانت میگفت: "هر عمل غیر انسانی که در حق کسی صورت می گیرد، انسانیت را در من از بین می برد." این امر اخلاقی موتور حرکت جامعه مدنی نوین است که دیگر نمی خواهد دنیایی را، که در آن هر پنج ثانیه یک کودک از گرسنگی می میرد، تحمل کند

کتاب پيشنهادي

اصل چهل و چهار قانون اساسی: پایه ای برای مصادره ی دارایی هایِ به یغما رفته ی توده ها از سوی بازاریان بزرگ و بنیاد-موقوفه خواران فربه و پاسداران بالا جایگاه در درون نظام ولایت فقیه

نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامهریزی منظم و صحیح استوار است. بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه‏های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه‏آهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است. بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت، تجارت و خدمات میشود که مکمل فعالیتهای اقتصادی دولتی و تعاونی است

از اصل ۴۵ قانون اساسی: پایه ای برای بازپس گرفتن دارایی های تاراج شده ی مردم ایران از دست اندرکاران سامانه ی ولایی در سی سال گذشته

انفال و ثروتهای عمومی از قبیل زمینهای موات یا رها شده، معادن، دریاها، دریاچهها، رودخانه‏ها و سایر آبهای عمومی، کوه‏ها، دره‏ها‏، جنگٌلها، نیزارها، بیشههای طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول‏المالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد میشود

سه ستون اقتصادي سامانه ولايي که در درازاي سي سال نزديک به هفتصد ميليارد دلارسرمايه هاي ملي را بر باد داده اند، نزديک به هشتاد درصد اقتصاد ايران را زير کنترل دارند. اين سه نيروعبارتند از تجار بزرگ، بنياد-موقوفه خواران فربه و پاسداران بالا جايگاه در درون نظام ولايي. دستياران برون مرزي آنان نيز انحصارهاي مالي-نظامي-نفتي بين المللي هستند.سرکوب جنبش هاي زنان و جوانان و کارگران و روشنگران، پوششي است براي اين چپاول همه سويه

 click

click
click
click
click
click
click
click
click
click
click
click

click ???????????????????????
??????????? ??????? ? ????? ??? ?? ?? ???? ????? ?????? ???
?? ??????? ????? ???: ????? ???? ????? ?? ? ????? ?????
???? ??? ???? ??????? ???? ??????? ?? ???? ???
?????????? ???? ?? ???? ????? ??? ? ???? ???? ??? ?????
?????? ???????: ??? ???? ????? ??????? ????? ??? ?????? ???
????? ???????? ? ?????? ?????? ???? ?????? ?????
??? ??? ?????: ???? ?? ?????? ?????? ????? ?? ????? ???? ?????

پيمان نامه های چهل-پنجاه ساله ی نفتي و گازي در حال امضا میان کنسرنهای نفتی و دولت دست نشانده ولی فقیه، فاقد ارزش قانوني است. «مدل جدید» قراردادهای نفتی نیز در ستیز است با اصل چهل و چهار قانون اساسی. دولت ملي و مردمي آينده ي ايران می تواند همه ی این ننگین نامه ها را براندازد. قراردادهای «برد-برد» کنسرن های نفتی، و نیز پیمان نامه های درازگاه پتروشیمی-گازی با «سرمایه گذاران خارجی» آن هم با «چراغ خاموش!!!»، بزرگترین تعرض آنان در بخش انرژی جهان است پس از تاخت و تازهای دهه ی هشتاد و نود میلادی در خاور اروپا

clickپیرامون انباشت آغازین سرمایه در تاريخ ايران

در میان ماموران دولت رجال و نیمه رجال سیاست پیشه، طی صد سال اخیر یک تیپ "جانور سیاسی"، از زمره ی جاه طلبان بی وجدان و فرصت طلب در قرع و انبیق دو گانه ی استبداد از سویی و استعمار از سوی دیگر، پرورده شده که نقشی بس ننگین در تاریخ اخیر کشور بازی کرده اند. برای این تیپ جاه طلبان و منصب گرایان، توسل به هر پستی و بی صفتی، فقط به شرط آن که با توفیق در نیل به مقام همراه باشد، مجاز بوده و هست. نیل به مقام هم البته نه برای خدمت، بل برای دست یابی به تجمل و تمول و ... این عناصر گرگ صفت که در مقابل توانا، از موم نرم تر و در برابر ناتوان، از سنگ سخت ترند، خود را با همه ی شرایط دم ساز کرده اند و می کنند و به هیچ چیز جز به خود و به منافع کاملا بهیمی خویش اعتقاد ندارند. البته سخنرانی درباره ی ارزش های اخلاقی، میهنی و مسلکی و دینی را نیک می آموزند و طرفه بر زبان می رانند، ولی نه برای به کار بستن، بلکه برای فریب دادن. این زمره ی خیانت پیشه در هر جا که بود، خواه در عرصه ی دولت، خواه در عرصه ی مخالفان دولت، با پخش بی صفتی و بی حقیقتی خود، جوهر نبرد و مقاومت و فراگیری و پیشرفت را بی مایه ساخته و زندگی سیاسی را به مبتذل ترین سطح آن تنزل داده است. استبداد و استعمار این مخنثان سیاسی را به قهرمانان عرصه ی تاریخ ایران مبدل کرده ... (اما دیر یا زود این سیستم جهنمی) پا بر سر این جانوران می گذارد و می گذرد

ایران در دو سده ی واپسین

گدار پرسنگلاخ نوسازی

بازتاب دشواري هاي عمومي انباشت سرمایه و رشد صنعتي در كشورهاي بالنده (رو به رشد)، در نمونه ی کشورمان با بودن انبوهی از چنین «جانوران» اقتصادی-سیاسی دست زاد انبان دوزان برون و درون مرزی، بدين گونه بود كه در برش اول و دوم و سوم فرارویی مناسبات سرمایه داری-استعماری، همانا دوران قاجار در سده ی نوزده میلادی، پهلوي اول در دهه ی دوم فرمانروایی، و پهلوی دوم در پایان دوران زمامداری (ما در این نوشتار به فرایند نوسازی اقتصادی آغازین در تاریخ ایران و پیدایی گام به گام مناسبات سرمایه داری نااستعماری از سده ی شانزده میلادی و انباشت کلان سرمایه در آغاز سده ی هیجده میلادی، که در سنجشی جهانی انباشتی بود به مراتب افزون تر از انباشت سرمایه در دو سده ی گذشته، نمی پردازیم)، سامانه ی میرنده ی فئودالی بسیار کُند و با دشواري فراوان، و بویژه با ساخت و پاخت هاي پیاپی ميان سرمايه داران نوين، که خود بیشتر ریشه در سازه های تجاری-صرافی-فئودالی داشتند، و زمیندار-بازاریان پارین، توان سایید و در این راستا بر پیکر بازار سنتی و سازمان تودرتوی آن، و نیز مناسبات فئودالی، کوبه ی کاری فرونیامد، و بنابراین، نهادهای نوین اقتصادی-اجتماعی و روبنای پیشرفته ی بورژوایی نتوانستند همه سویه خودنمایند. برآیند آن اینکه، رویکردهای بلندپایگان دیوانی چون قائم مقام ها و امیرکبیر در سده ی نوزده میلادی برای ویرایی های (اصلاحات) اقتصادی-اجتماعی در چارچوب نهاد پادشاهی «از بالا»، با ترفندهای گوناگون برونی و درونی – و بر خلاف رفورم «از بالا» ی کاوور در ایتالیا، بیسمارک در آلمان، می جی در ژاپن -، به شکست انجامیدند یا نیمه ماندند. سرشته هایی از باورهای پیش-سرمایه داری و واپسگرا - از جمله آیینی - که بالش و فرایش آنان کمابیش به پشتیبانی مالی بازار سنتی وامی بست (وابسته بود) و در گدار نوسازی اقتصادی راهبند می آفرید را می شد دوران قاجار در جنبش ناکام بابی ها، انقلاب مشروطه در تقلای روحانيت شیعه، و برش پهلوي دوم در جنبش واخواهانه ی خميني درنگریست.

دگردیسی ساختارهای اقتصادی-اجتماعی

پس از اصلاحات ارضی پسامد جنبش ملی شدن نفت، و بویژه با دگردیسی های صنعتي در دهه ي شصت و خاصه هفتادِ سده ی بیست میلادی – همزمان با افزایش جهشی بهای نفت و انباشت چشمگیر سرمایه - و در پیوند با آن پیدایی نهادهای نوین سرمایه داری، به ساختارهاي اقتصادی-اجتماعی بورژوازی سنتي آسیب هایی رسید. انقلاب بهمن از سويي کوششی بود از سوي طبقه ها و لايه هاي پايين اجتماعي در آرزوي دستيابي به برابری و پیشرفت اجتماعي، و از دگرسو تلاش لايه هاي مياني سنتی و بخشي از سرمايه داری بازرگانی و بازار ايران زير رهبري کاتوزیان براي جلوگرفتن از مدرنيزه شدن جامعه و لگام زدن بر بورژوازی انحصاری اشرافی-بوروکراتیک و مونتاژی-مالی پایان فرمانروایی شاه. بیهوده نبود که بنا به گفته ی پاره ای از کنشگران اسلامی، هم چون خلخالی، بخش چشمگیری از هزینه ی پیکار نیروهای دین سالار به رهبری خمینی در کوران انقلاب، از سوی بازار فراهم می شد

در درازای جنگ هشت ساله ی ایران و عراق که به بهانه ی آن نیروهای دادخواه و دمکرات از پهنه ی پیکار رانده یا سترده شدند و اصل چهل و چهار قانون اساسی آرام آرام به کناری نهاده شد، فرایندی كه از دهه ي هفتاد میلادی در ايران آغازیده و در آن از سال هفتاد و نه میلادی بریدگی درافکنده بود، کمابیش در همان چارچوب پیشین پی گرفته شد، با این تفاوت که، وزن بورژوازی بازرگانی-ربایی-مالی و نهادهای خویشاوند آن چون ارگان های روحانی-سپاهی (با همه ی کشاکش های درونی بر سر «سهم») در اقتصاد تک محصولی-نفتی-انحصاری کشور فرافزود

«کودتای بیست و هشت مردادی» رفسنجانی را می توان آغاز برش چهارم نوسازي سرمایه داری استعماری-نواستعماری در تاریخ ایران نامید. برش چهارم دنباله ی برش سوم است زیر پوششی ولایی. «ستون فقرات» سامانه بهره کشانه ی سرمایه سالاری اما، نه «نهاد پادشاهی»، بلکه این بار «نهاد پرستشگاهی» بود. اگر در «نهاد پادشاهی» پیشین، چهل و پنج خانواده ی اشرافی-بوروکرات هشتاد و پنح درصد شرکت ها، و بازاریان و نزول خواران بزرگ بخش چشمگیری از بازرگانی برون و درون مرزی و امور مالی را زیر کنترل داشتند، در «نهاد پرستشگاهی» پساشاهی، بلندپایگان سه نهاد توانمند اقتصادی-انحصاری، همانا نهادهای ینیادی-موقوفه ای چون «بیت رهبری» و «آستان قدس رضوی»، کانون های سپاهی-امنیتی چون «قرارگاه خاتم الانبیا»، و نهادهای بازاری-ربایی-مالی چون اتاق بازرگانی و بانک ها، بیشترین یکان های اقتصادی و گلوگاه های مالی و بخش های نان و آب دار نفتی-گازی-معدنی را در چنگ خود گرفتند. بنا بر داده های رسانه های نزدیک به دولت احمدی نژاد، «پارلمان بخش خصوصی» - از پشتیبانان مالی دولت «تدبیر و امید» - در آغاز سده ی بیست و یک میلادی به تنهایی چیزی نزدیک به چهل و چهار میلیارد دلار از داد و ستد خارجی را زیر کنترل داشت، و با انباشت سرمایه ای کلان، بخشی از سیاست های انگلی-وارداتی را با یاری دستیاران برون مرزی – کشورهای صنعتی صادرکننده ی «بیکاری» و کالای گران، اما واردکنند ی مواد خام  فراوان و ارزان - به دولت های «عمدا» ورشکست شده و بی پول دیکته می نمود

سرچشمه ی «انباشت آغازین سرمایه

از دیدگاه «انباشت آغازین سرمایه» به مثابه پیش زمینه ی بالندگی شتابان سامانه ی سرمایه داری استعماری-نواستعماری در ایران، دو برش تاریخی پیش و پس از انقلاب بهمن همسانی هایی دارند: انباشت کلان سرمایه ی نفتی در دهه ی هفتاد میلادی همزمان بود با افزایش چهاربرابری بهای نفت، و انباشت سترگ سرمایه ی نفتی-گازی در هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد نیز همگاه بود با جهش چشمگیر ارزش طلای سیاه. نقش نفت در «انباشت آغازین سرمایه» (یا «انباشت بدوی سرمایه») در سده های بیست و بیست و یک میلادی ایران، همانند نقش ابریشم است برای انباشت سرمایه در سده های شانزده تا هیجده میلادی (در این زمینه به پژوهش گسترده ی «اشرافیت روحانی در تاریخ ایران» بنگرید: لینک آخر) نوشتار

برای نشان دادن همسانی این دو برش – دهه ی هفتاد میلادی، و آغاز سده ی بیست و یک میلادی - در انباشت سرمایه و پیامدهای منفی کمابیش همگون آن (به جای گردآوری اندوخته ی ارزی صدها و بلکه هزارها میلیارد دلاری در دست «دولت مردمی-دمکراتیک»، و بهره گیری سامانیده از آن در راستای انقلاب شتابان صنعتی-تکنولوژیک و پیشرفت توده گرایانه ی اجتماعی-اقتصادی)، در پایان این رشته-پژوهش، بخش چشمگیری از ارزیابی ارزنده ی کتاب «اقتصاد سیاسی» را که به زمامداری شاه باز می گردد، و نیز روشنگری هایی از رسانه های ایران در کوران «جنگ کوسه ها» را که با زمامداری پساشاه در پیوند است، می آوریم. همسانی رویکردهای چند دهه ی گذشته ی «نهاد پادشاهی» و «نهاد پرستشگاهی» به مثابه ی «ستون فقرات» مناسبات بهره کشانه و استعماری-نواستعماری فرمانروا بر کشورمان، چشم ناپوشیدنی است

سرمایه دارسازی در نهاد پادشاهی

در سالهای پس از رفرم ارضی، دست دولت برای سرمایه دارسازی بازتر شد، زیرا در این سال ها بر اثر مبارزات كشورهای نفت خیز، بر درآمد آنها از نفت افزوده گشت، و دولت ایران نیز علاوه بر آن، بر تولید و صدور هرچه بیشتر نفت از جانب كنسرسیوم تكیه كرد. درآمد دولت افزایش یافت و برای انتقال آن به سرمایه داران راه حل هایی پدید آمد. از جمله اراضی ملاكین را كه به دهقانان منتقل كردند بیش از 20 میلیارد ریال ارزیابی كرده از كیسهٔ دهقانان و با کمک صندوق دولتی به آنها پرداختند تا بخشی از آن را به صورت سرمایه به كار اندازند ... اما این پول ها كه در زمان خود و به مقیاس ایران عظیم است، هنوز درد سرمایه دار نوخاسته و «درندگان انباشت بدوی سرمایه» را دوا نمی ‏كرد. افزایش تولید نفت و سپس بالا رفتن قیمت آن، سرچشمهٔ بزرگ انباشت بدوی شد. دستگاه دولتی به اهرمی مبدل گشت كه درآمد نفت را دریافت كرده و به انواع و اشكال میان سرمایه داران خارجی و داخلی تقسیم كند (در «خلافت نفتی ایران» نیز هم اکنون سخن است از همکاری «هشت برادران نفتی» ولایی و همتایان «هفت خواهران نفتی» جهانی، برای ساختن شمار بیشتری از «گرگ های محلی» از راه انتقال مستقیم و نامستقیم دلارهای نفتی-گازی کنونی و چند دهه ی آینده) ... كانالهایی كه بخش بزرگی از پول نفت را به صندوق گروه معدودی می ریزند، آن قدر فراوان است كه مشكل بتوان تمام آنها را برشمرد. به چند مورد اشاره می کنیم. آشكارترین این كانالها انتقال بی پرده ی پول نفت- كه مال عموم مردم است- به سرمایه داران است، كه به صورت کمک بلاعوض و گاه وام بی بهره یا كم بهره انجام می شود. بانک اعتبارات صنعتی نیز كه بانک دولتی است، به نوبه ی خود 132 میلیارد ریال برای صنایع بخش خصوصی اعتبار می دهد و بانک ها و مؤسسات دولتی دیگر به دنبال آن میآیند. دو نكته را یادآوری میکنیم. یکی اینكه اصطلاح «بخش خصوصی» در قاموس اقتصادی امروز ایران نام مستعار سرمایه داری بزرگ است والا سرمایه های کوچک، حق حیات محدودی دارند و همواره شرط انتقال پول دولت به جیب سرمایه دار، بزرگ بودن این جیب است. نكته ی دوم، بزرگی رقم های انتقالی از منابع دولت (پول مردم) به صندوق سرمایه های بزرگ است ... انتقال مؤسسات سودآور دولتی (آنچه در ایران ولایی «خصوصی سازی» برای بخشی، و «خودی سازی» یا «خصولتی سازی» برای بخش دیگری از بورژوازی نوخاسته ی بومی خوانده می شود) نیز از وسایل مهم سرمایه دارسازی است. دولت از بودجهٔ عمومی، مؤسسه ای را كه ایجاد آن مستلزم سرمایه گذاری سنگینی است می سازد و هزینه های آن را می ‏پردازد و ضررهای نخستین سال های فعالیت را تقبل میکند، و آنگاه كه سودآور شد، به سرمایه داران نوخاسته تقدیم می کند. دولت گاه چنان تخفیف هایی قائل می شود كه لااقل در موارد معینی كه خریدار از نزدیکان حكومت باشد، معامله به رایگان انجام گیرد (آن چه در «خلافت نفتی» پساشاهی به بهانه ی «چابک» سازی دولت، از آن خط به خط کپی برداشته اند). در كنار این نوع انتقال های مستقیم پول نفت و درآمد ملّی به سرمایه داران نوكیسه، انواع راه های غیرمستقیم نیز وجود دارد كه مهم ترین آنها عبارت است از معافیت های مالیاتی، حمایت های گمركی، و نظایر آن. و تازه اینها کمک های رسمی و قانونی دولت به سرمایه داران نوكیسه است. در دستگاه دولتی فاسد، هزاران راه غیرقانونی نیز وجود دارد. دزدی، رشوه خواری، معاملات كثیف با انحصارات خارجی، حساب سازی و كلاه برداری، از كارهای كاملاً عادی مقامات عالی دولتی ایران است ... ما هم اكنون این واقعیت دردناک را در كشورمان به چشم می بینیم. مشتی درنده كه به هیچ اصل اخلاقی و به هیچ قانون و عُرفی، جز غارتگری، دزدی و پشت هم اندازی معتقد نیستند، اموال عمومی را غارت میکنند، مالكیت وسیع ترین قشرهای تولیدكنندگان کوچک را از میان می برند، با یک گردش قلم 230 میلیارد ریال از درآمد مردم را به بزرگترین سرمایه داران می بخشند، ولی دهقان سلب مالكیت شده و گرسنه را دستگیر كرده به اردوگاه كار می فرستند، و كارگری را كه با پنج سر عائله، دستمزد ده، پانزده تومانی دارد و اضافه دستمزد میخواهد، به گلوله میبندند (درست همان کاری که زراندوزان ولایی ریزه خوار استعمار، با اسم مستعار پشتیبانی از «مستضعفین» و «مبارزه با استکبار جهانی» گستاخانه تر و خون بارانه تر بازخوانده و می خوانند). ما می گوییم مالكیت دهقانان و تولید كنندگان کوچک و متوسط شهر و ده محترم شمرده شود، و همچنین مالكیت عمومی به طریق اولی محترم و دست نخورده بماند. مال مردم به یک مشت بورژوای نوخاسته منتقل نشود ... درآمد عمومی به نام عموم مردم و به سود عموم مردم ایران به كار افتد، در رشتههایی كه به سود مردم است سرمایه گذاری شود، و درآمد حاصله از آن نیز صرف رفاه عمومیشده و بخش قابل پس انداز آن در مالكیت عمومی بماند

سرمایه دارسازی در نهاد پرستشگاهی

به هر علت سیاسی- اقتصادی، قیمت نفت یکدفعه چهاربرابر شد و درآمد ملی ایران یکباره از حدود سی میلیارد دلار به بیش از صد و پانزده میلیارد دلار رسید ... این 750 میلیارد دلاری که در این ده سال توزیع شده کجاست که آثار شگرف اقتصادی ناشی از آن را کسی نمی تواند ببیند (که پاسخ آن بساروشن است: در جیب گشاد دزدان رنگارنگ ولایی، که بخش چشمگیری از آن را نیز از ترس خیزش توده ها در برون مرز جاسازی نموده اند) ... چرا هزینه جاری بالا رفت و بودجه عمرانی نزدیک صفر است. چرا کشوری که قرار بود طبق برنامه با سالی 25 میلیارد دلار اداره شود با صد میلیارد دلار هم اداره نشد. چرا ارزش پول ملی کاهش یافت و تورم چهل درصد شد. امروز (سال نود و چهار خورشیدی) کارکردن به مراتب سختتر از سال هفتاد و شش است ... (آنان) امروز بعد از «فرصت طلایی ده ساله» که گیرشان آمد و ثروت های افسانهای که اندوختند، حاضر به عقب گرد نیستند. وقتی گفته می شود که بیش از هشتاد و پنج درصد واگذاری های شرکت های دولتی به بخش غیرخصوصی (یا «بخش خودی» که در نظام ولایی پاره ای است از بورژوازی نوخاسته ی بومی، و در ستیز بر سر «سهم» با دیگر بخش های سرمایه داری. یاد آوریم که بخش چشمگیری از شرکت های دولتی به فرمان «رهبر» و پس از کودتای پنهان «پینوشه ی ریشدار» احمدی نژاد در سال هشتاد و چهار شتابان «خودی» شدند و خصوصی سازی کمابیش «شیلی وار» را به جانشینی از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و شرکت های فراملی به زور تفنگ و شلاق به کارگران و مزدبگیران تحمیل نمودند) انجام شده، معنی دارد. یعنی عده ای بدون اینکه زیر بلیط دولت باشند یا در بخش خصوصی (که در نظام ولایی بیشتر پوشیده-نامی است برای بورژوازی بزرگ بازاری، و نیز بخشی از سرمایه داری بزرگ و میانه ی مالی-ربایی-مونتاژی «نیمه خودی» که خود را «بخش خصوصی واقعی» می نامد) باشند، بدون نظارت دقیق نزدیک به پنجاه درصد تولید ناخالص ملی ایران را در دست دارند. بیش از شصت درصد از بانک ها، بیمه ها، ارتباطات، حمل و نقل عمومی، واحدهای تولید فولاد، مس، آلومینیوم در اختیار دولت نیست ... سازمان های نظارتی بر عملکرد اینها کنترلی ندارند ... وزیر اقتصاد اعلام میکند که بیش از یک سوم نقدینگی کشور در اختیار بانک مرکزی نیست و کنترلی رویش نیست. این در اقتصاد معنی دارد.» (برگرفته از شرق «امیدوار» که همراه با همتای اش از اتاق بازرگانی -دنیای اقتصاد- در ستیز است با «دلواپسان» بر سر سهم بیشتر از رانت های «نفتی-گازی-معدنی» کنونی و چند دهه ی آینده، و نیز خواستار خویشتن دار «تمدن بزرگ»). «مرحله پیشرفتهای از فساد در یک کشور، فساد سیستمی است که در آن مدیران و مسئولان اجرایی و نظارتی کشور دچار فساد میشوند و این شرایطی است که مبارزه با آن مشکل است، اما شرایط بدتر، زمانی است که فاسدان در مجاری قانون گذاری کشوری وارد شوند ... وقتی سرمایه داران فاسد برای خرید رای پول در اختیار برخی از نامزدها میگذارند، در حال پیش خرید نفوذ هستند. همین طور وقتی رئیس محترم قوه قضائیه برای محاکمه یک صاحب قدرت باید قاضی پرونده را دو بار عوض کنند و در یک اقدام قاطعانه 170 قاضی را عزل می کنند و یا در نیروی انتطامی اقدامات مشابه رخ میدهد، یعنی ما در مرحله "فساد سیستمی!!!" هستیم ... ما یک بانک خصوصی را که به جای 25 درصد سرمایه اش که حد مجاز اعتبار دادن به شرکت های خود اوست (اما) 170 درصد سرمایه اش اعتبار می دهد، تحمل می کنیم. یا موسسات فاسد و قانون شکنی مانند پردیسان و پدیده از صدا و سیما تبلیغ می شوند و وقتی فسادشان آشکار می شود دریغ از یک عذرخواهی صدا و سیما و توضیح قانع کننده مسئولان ذیربط. موسسات جنایتکاری مانند میزان و ثامن الحجج سالها تحت عنوان دروغین تحت نظارت بانک مرکزی و نشان قوه قضائیه به اغوا و تاراج منابع مردم مشغول بودند، بدون آن که برخوردی با این مردم فریبی تحت لوای حاکمیت ببینند.» (اعتراف یکی از منتقدهای «حافظ نظام» پیرامون بحران ژرف و «درمان ناپذیر» کنونی که ریشه در «بسابالایی ها» دارد. نگریستنی اینکه، نه تنها «دلواپسان» بلکه «امیدواران» پراگماتیست و اصلاح طلب نیز در آستانه ی انتخابات آینده ی ریاست جمهوری و شوراها برای دسترسی به «سهم» بیشتر، تابلوی «مبارزه با فساد» را بلند برافراشته اند، بی آن که به ریشه های آن و نیز خواست های راستین اقتصادی-اجتماعی «پایینی ها» – از آن میان اصل چهل و چهار قانون اساسی که «پیش زمینه ی ناگزیری» است برای گذر از سامانه ی استعماری-نواستعماری و دست یابی به آماج های ملی-دمکراتیک پیکار مردم مان در صد سال گذشته - نیم نگاهی) درافکنند

پایان بخش پنجم، دنباله دارد

بخش یکم: درفش نفت بر خاوران تفت

http://www.b-arman.com/html/darafshe_naft_1.html

بخش دوم: جنگی در گستره ی جهانی برای سهمی سترگ تر

http://b-arman.com/html/darafshe_naft_2.html

بخش سوم: نارسایی ها در برنامه ی اقتصادی نیروهای ملی-دمکرات

http://b-arman.com/html/darafshe_naft_3.html

بخش چهارم: پان اسلامیسم، سلاطین نفت عربستان و خلفای نفت ایران

http://b-arman.com/html/darafshe_naft_4.html

پانویس ها

«جنگ کوسه ها» را از گاهنامه ی آلمانی اشپیگل به ارمغان گرفته ایم که به ستیز گروه رفسنجانی پراگماتیست یا «کهنه دارایان»، با گروه احمدی نژاد تندرو یا «نودارایان»، درمی نگریست.

«گرگ های محلی» برگرفته است از گفتگوی خبرگزاری پارس با یکی از استادان نفت و انرژی ایران همزمان یا بسته شده پیمان نامه های درازگاه و استعماری نفتی با غول های انرژی جهان، کمابیش همگاه با چوب حراج زدن به شرکت بزرگ نفتی آرامکو در عربستان سعودی و فروش سهام این گنج ملی-منطقه ای در بازارهای بورس و سوداگری جهان. به راستی شگفت و اندیشیدنی است همسانی رویکردهای بنیان گرایان نفت خوار خاورمیانه.

ارزیابی 15 بخشی «اشرافیت روحانی در تاریخ ایران»

http://b-arman.com/html/se_sade_15.html

پیرامون هفت راهکار برای گذر از «خلافت نفتی» به لینک زیر بنگرید

www.farakhan-iran.com

کودتای بیست و هشت مردادی رفسنجانی» در پیوند است با نوشته ی سعید حجاریان در کتاب «برای تاریخ»: «آقای هاشمی کابینه ی خود را شب بیست و هشت مرداد معرفی کرد. لذا این واقعه ای را که بیان می کنم، شاید مربوط باشد به حدود بیست و پنج مرداد سال شصت و هشت. من نزد آقای هاشمی رفتم تا به ایشان بگویم آقای فلاحیان (وزیر اطلاعات هاشمی رفسنجانی که بخشی از قتل های زنجیره ای در درون و برون مرز، در برشِ وزارت او برنامه ریزی شد) به درد وزارت شما نمی خورد و به کارتان نمی آید ... در آخر صحبت ها به شوخی به ایشان گفتم، سه تا حرف در مورد کابینه شما می زنند. یکی اینکه می گویند کابینه ی شما بیست و هشت مردادی است، چون بیست و هشت مرداد آن را به مجلس معرفی می کنید. آن وقت ها شبهه می کردند که وقتی موسوی خمینی، یعنی امام، رفت، موسوی های دیگر هم رفتند. موسوی اردبیلی رفت، موسوی خوئینی ها رفت، مهندس موسوی رفت، فی الواقع شبه کودتایی صورت گرفته است. گفتم چون اپوزیسیون می گوید شبه کودتا شده و شما هم شب بیست و هشت مرداد کابینه ات را معرفی می کنی، امریکایی ها می گفتند که پول هایی را که نزدمان است، برمی گردانیم».

 داده های بیشتر پیرامون «هشت برادران نفتی» در نظام ولایی که شرکت های برگزیده ی ولاییان هستند (از نهادهای روحانی-سپاهی گرفته تا خصوصی-شبه دولتی) و در حال بستن پیمان نامه های سی-چهل ساله با همتایان «هفت خواهران نفتی» جهانی

http://b-arman.com/html/dariche_136_hasht_sherkat.html

click

clickهنوز نطفه زرتشت در دریاچه چیچسته است

این سوداگران شعرک های خود را نوازش می کنند: عروسک هایی لوس و براق، ولی آن ها دست فروشان بازارهای تنگ اند، سفیران خویشند. (اما) ناگهان مردی غریب، درازگیسو، شبق موی، خنده مروارید، سوار بر سمندی بال دار درمی رسد، و نعره می کشد: ای مستان غرور و شهوت! من در دکانچه ی نزول خواری شما نخواهم نشست. این سفره ی پولک ها و عروسک ها را به باد دهید! با دلی مالامال از آتش و خون آمده ام. پیامی سهمناک دارم تا همه ی ابعاد واژگون شوند. همه ی خوارشدگان بالابیافرازند. من ریاضیات خرد و شاقول تجربه را جانشین «عزایم خوانی عتیق» خواهم ساخت. بر بساط گسترده می تازم تا شما را به خود آورم

مرا رسول نابودی نشمرید که در وجودم ستاره های عشق و دلبستگی، گوهر سازندگی و همبستگی است. من انقلابم! سنگلاخی خاراگین در آستان مرغزار کبود. به دریا برویم تا ناچیزی استخر غوکان را دریابیم! به ستیغ برآییم تا تپه های کژن پوش را رها کنیم. نغمه ی خورشید را در مدارها بشنویم تا به آهنگ قاشقک ها دل خوش نکنیم! دروازه ی شهرهای ناگشوده را بگشاییم

و آن جماعت، آدمک های خنده آور خود را بر سینه فشردند و گفتند این مرد دیوانه ی خطرناکی است: همه ی رسولان آینده دیوانگان خطرناکند. همه ی پیام آوران دگرگونی را باید در خاک کرد. همه ی منکران بت های موجود را باید به صلیب کوبید. چنین کردند و خرسند شدند. اما بانگ چندش آور خنده ای آن ها را لرزاند. سوار درازگیسو آن جا بود. سوار درازگیسو پیوسته آن جاست و هذیان هول آورش که «آرامش افیون» را می آشوبد پیوسته آن جاست

می دانم که گورکن جنگ و مرگ بر درگاهم ایستاده. دستان سقراط جز به شوکران نرسید. گردن عین القضاه را جز رسن مویین نبوسید. استخوان های ابن مقفع جز با شعله های تنور آشنا نشد ... اما هنوز نطفـــــــــــه زرتشت در دریاچه چیچسته است و مژده گویان فرخ پی در راهند. آری بی گمان، به راه افتادگان فراخواهند رسید

راز تازه ای نیست که افشا کنیم. تنها عمل لازم است تا دگرگون سازیم. همه ی ذرات عمل است. جهان را در بوته ی عمل می گدازند و در انبیق عمل تقطیر می کنند. شیارهای مغز، دفتر تاریخ است: سنگ چندان غلتید که گیاه شد. گیاه چندان رویید که خزیدن آموخت. از خزنده نژاد ناگاه خورشید خرد طلوع کرد

افعیان خوش نگار پنـــــــــــــــدار و پنـــــــــــــــداربافی را از کلبه ی خود برانیم و پای در جاده ای نهیم که به کوه یاقوت می رود. لذت و رنج زیستن در همین جاست، نه در چاکری غریزه های واپس نگر

click

***************************************

click

دشواري هاي تاريخي-مرحله اي کشورهاي خاوري


در باختر آسيا، گرايش به پاسداری ناآشکار و آشکار از بازمانده های فرهنگ بنیادگرا و دست و پا گیر و پیشرفت ستیز، از جمله آیینی نگریستنی است. نه تنها در آغاز سده ی بیست و یک میلادی، بلکه در سده ی نوزده و بیست میلادی نیز جنبش های واپسگرا از پشتیبانی استعمارگران برخوردار بودند. در سده ی بیست میلادی برنامه ی شرکت های فراملی باختری «برای مایه گذاری روی اسلام در شرق» - به زبان زبیگنیو برژینسکی - عبارت بود از پشتیبانی واپسگرایان «دارالاسلام» در اندونزی، «اخوان المسلیمن» در خاور عربی، و «جماعت الاسلامی» در شبه جزیره هندوستان.سیاست «قیصران جهان» در پشتیبانی از نیروهای بنیادگرا که لبه ی تیز آن متوجه ملی گراها و چپ روهاست، با دشواري هاي دوران گذار از سامانه های كهن به سامانه های نوين درهم آميزد، و بالش و فرایش نهادهای اجتماعی-اقتصادی پیشرفته را با چالش های بیشتری روبرو می سازد.اين دشواری ها را مي توان از جمله در آینه ی دگردیسی های زير درنگریست. نخست اينكه:  گسترش مناسبات استعماری-نواستعماری به ژرفش بسابیشتر نابرابرهاي اقتصادي و بي چيزي بخش بزرگتری از توده ها مي انجامد كه واكنش لايه هاي خرده بورژوازي و دهقانان در برابر پديده ي نو با رویه ای آیینی و زیره ای دادخواهانه، آشناترین شیوه ی پیکار برای آنان است. دوم اینکه:  بورژوازی بزرگ بازرگانی در کشورهای بالنده که پیشاهنگ سرمایه داری صنعتی است، همزمان با انباشت گام به گام سرمایه و گسترش مناسبات کالا-پولی، و بویژه «خلع مالکیت» خشن توده های دهقانی-پیشه وری و تولید کنندگان کوچک-میانه برای دستیابی به نیروی کار ارزان در یکان های انحصاری خویش – که به ناخرسندی ها و خیزش های پیاپی توده ای می انجامد -، پس از آزمون های چند، «بُرنده ترین ابزار» برای آراماندن و بسیجاندن مردم را، در بهره گیری از نهادهایی که ریشه در سده های میانی دارند، بازیافته است: هم برای پیشبرد منافع در درون مرز، و هم برای گسترش بازار در برون مرز. در اروپای صنعتی سده ی بیست و یک میلادی نیز علیرغم مدرنیزاسیون همه سویه ی نهادهای روبنایی، به دلیل بحران های ساختاری اقتصادی و اعتصاب های پیاپی کارگری، هنوز بنیادهایی که ریشه در سده های میانی دارند، از آن میان نهادهای پادشاهی-پرستشگاهی، به مثابه ی بخشی از «ستون فقرات» سامانه ی سرمایه داری به آراماندن یا بسیجاندن توده ها در راستای منافع سرمایه های بزرگ می پردازند و بدین گونه پایه های نظام را می استوارند: حتی در کشورهای بسیار صنعتی شمال اروپا چون انگلستان، هلند و سوئد. ناآرامی های اجتماعی آغاز سده ی بیست و یک میلادی، گرایش آشکار و ناآشکار سرمایه داری به این نهادهای میرنده را - از راه سرمایه گذاری های کلان و هدقمند دولتی-خصوصی - فرافزوده است. افزایش شمار بنیادگرایان تندرو یا میانه رو در اروپا و امریکا، برآیندی است از این گرایش نوین. این گونه بنیادگرایان، هم چون فاشیست های کهنه یا نو و اوباش های مزدور یا نامزدور، «نیروی ذخیره» ی سرکوب یا «نیروی توجیه کننده» ی رویکردهای نادمکراتیک، در ستیز با جنبش مردمی-کارگری در این گروه کشورها هستند. بخشی از هزینه ی نهادهای وابسته به بنیادگرایان در کشورهای صنعتی را، ریزه خواران انحصارهای جهانی – بویژه سعودی های عربستان و ولایی های ایران – فراهم می کنند، و بدین گونه نه تنها از دلارهای نفتی سرمایه گذاری شده ی خود در این کشورها دفاع می کنند، بلکه کمابیش «توافق شده» به «یک درصدی ها» در رویارویی با جنبش فرازمند «نود و نه درصدی ها» یاری می رسانند .سوم اینکه
click

click

نارسايي ها در برنامه ي اقتصادي نيروهاي ملي-دمکرات


بورژوازی ملی یکی از عوامل مهم انحطاط رژیم های مترقی است. سرچشمه ی روش شناسانه ی تفسیرهای نادرستی از مسئله ی بورژوازی ملی در مرحله ی کنونی مبارزه رهایی بخش ملی، یکی انگاشتن توان «ضدامپریالیستی» و «انقلابی» بورژوازی ملی است، که تفاوت میان این دو مقوله را در نظر نمی گیرد. بورژوازی ملی - که دیگر جزو نیروهای محرکه ی انقلاب رهایی بخش ملی نیست - گرایش ضدامپریالیستی خود را حفظ می کند. این گرایش با گرایش مخالفی که تمایل به سازش با امپریالیسم است روبرو می شود و غالبا گرایش دوم بر آن غالب می گردد. نیروهای امپریالیستی معاصر این گرایش را تقویت می کنند. اگرچه، آن ها بدون تردید سیاست های متناقضی دارند، ولی با این همه، مایلند با بورژوازی محلی کشورهای تحت سلطه ی سابق همکاری کنند. این نیروها به خوبی آگاهند که موقعیت موجود در کشورهای نوخاسته، «بر سرنوشت جهان سرمایه داری تاثیر شگرفی دارد» و یکی از مهــــــــــم ترین عوامل بی ثباتی مجموع نظام سرمایه داری است (چرا که ارائه خدمات گوناگون اجتماعی به ناخرسندان «پایینی» و وجود «ثبات» نسبی در کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری، تا حدود فراوانی وابسته است بر بهره کشی آشکار و ناآشکار از کشورهای واپس مانده. برای نمونه چهل درصد از تولید ناخالص ملی توانمندترین اقتصاد بزرگترین بازار آزاد جهان، همانا آلمان در بازار مشترک اروپا، برآیندی است از صادرات کالاهای صنعتی ساخته شده از مواد خام و نیمه خام ارزان وارداتی از کشورهای رو به رشد یا ناپیشرفته). و از این رو می کوشند حتی اگر شده به طور جزیی، «مواد محترقه ی اجتماعی» را که در این کشورها جمع شده، خنثی سازند: با آماج تثبیت نیروهای واپسگرا و نامردمی در نهادهای زمامداری و ادامه ی تاراج مواد خام با ابزارهای کمابیش نوین. محافل رهبری بورژوازی ملی، عموما، انقلاب را تمام شده تلقی می کنند و می کوشند مسئله استقلال اقتصادی را تنها از طریق تحولات رفورمیستی و درجات مختلفی از همکاری با سرمایه داری – که البته هیچ یک از مشکلات این کشورها را حل نمی کند – حل کنند. در واقع، همین موضع گیری بورژوازی بومی و دیگر نیروهای اجتماعی تحت رهبری او باعث می شود که امروزه، جنبش رهایی بخش ملی بیش از هر زمان دیگر به دو نیروی انقلابی و رفورمیست-سازشکار تقسیم شود. نکته ی دیگری که به همین اندازه اهمیت دارد اینست که امپریالیسم به سرمایه داری ملی در کشورهای رشدیابنده از دیدگاه مبارزه با نظام جهانی رقیب (تا پایان دهه ی هشتادِ سده ی بیست میلادی کشورهای چپگرای اروپای خاوری، و در دهه ی دوم سده ی بیست و یک میلادی کشورهای «بریکس» دربرگیرنده ی برزیل و افریقای جنوبی و هندوستان و چین و روسیه) می نگرد. این تمایل متقابل به سازش، اساس سیاست ها و برنامه های گوناگون «رفورمیستی و سازشکارانه» را در تحولات مختلف کشورهای نواستقلال، و تضعیف و امحا جنبش انقلابی در این کشورها تشکیل می دهد (و نیز در حلقه های گسست پذیر از زنجیره ی سرمایه داری جهانی، همچون یونان و اسپانیا و ایتالیا و ایرلند).  اما منطق تکامل اجتماعی اغلب از این گرایش ها نیرومندتر است. سیر تکامل اجتماعی در راه اجرای این طرح ها موانعی ایجاد می کند، و اینجا و آنجا نقشه های گوناگون استراتژیست های امپریالیسم را به کلی درهم می ریزدد
click

click

جنگي در گستره ي جهاني براي سهمي سترگ تر


سخن بر سر جنگی است در گستره ی جهانی بر سر سهم بیشتر، آن هم در کشورهای رو به رشدی با منابع مالی بسامحدود و زیرساخت هایی بسانارسا، که بدانجا انجامیده است که زمامداران محلی، بخش چشمگیری از درآمدهای ناچیز به دست آمده از فروش مواد خام به شرکت های فراملی را، به جای سرمایه گذاری در رشته های صنعتی-تکنولوژیک، بناچار به خرید جنگ افراز از کنسرن های نظامی، که هم اکنون پهنه ی رقابت بسیار جدی میان غول های اروپایی-امریکایی است، و بازسازی زیرساخت های ویرانیده، که هم اکنون یکی از «بازارهای» فرازمند برای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و دیگر سرمایه گذاران جهانی است، اختصاص دهند. تنها یک نمونه ی کوچــــــــک از کلاه برداری قــــــــانونی این سرمایه گذاران جهانی: کنسرن انرژی وئولا در نبود منابع مالی محلی، سیستم زباله زدایی شهر اسکندریه را به چنگ گرفته، دولت مصر را برای پرداخت غرامت های سنگین به دادگاه بانک جهانی کشانده، چرا که حداقل دستمزد ماهانه ی کارکنان را از چهل و یک دلار به هفتاد و دو دلار فرافزوده است. شکار بخش های دیگری از اقتصاد کشورهای رو به رشد پس از ویرانیدن زیرساخت ها و ورشکاندن اقتصادها، برای بازسازی راه ها، راه آهن ها، آموزشگاه ها، دانشگاه ها، بیمارستان ها، سدها و بندها، کانال ها و پل ها و دیگر بخش ها، با دست و دل بازی انسان دوستان» در جریان است، سخاوتمندی هایی بسته بندی شده در پیمان نامه هایی بسیار مجهول و طولانی و بیداگرانه
click

click

درفش نفت بر خاوران تفت


این نخستین بار است پس از جنگ جهانی دوم، که شمار آوارگان جنگ ها و تنش های منطقه ای به مرز پنجاه میلیون تن می رسد. ادامه ی سیاست های کنونی اقتصادی، بی گمان بر شمار سرکوفتگان و گریختگان و کشتگان جهان خواهد افزود، و همزمان، کودتاهای پنهان (تنش آفرینی های درونی)، کودتاهای نیمه پنهان (تنش آفرینی ها و جنگ افروزی های بیرونی)، و کودتاهای ناپنهان (کودتاهای آشکار نظامی) تازه ای را، در تفته دشت های نفتخیز، و نیز در چهارسوی سپهر، به دنبال خواهد داشت. تنش های نوین در باختر آسیا آماج های گوناگونی را پی می گیرند. در کانون این کشاکش ها دهه هاست که ذخیره های نفتی-گازی و گذرگاه های وابسته به آن، جایگاه ویژه ای یافته اند. پیش از لشکرکشی امریکا به عراق و اشغال کانون های نفتی آن کشور، یکی از کارشناسان وزارت دفاع امریکا در نشریه ی «پارامترس» یادآور شده بود که برای آن کشور تنها یک منطقه در جهان می توان یافت که به راستی «ارزش» جنگیدن دارد، و آن، گستره ایست از «خلیج فارس به سوی شمال تا دریای مازندران، و رو به خاور تا آسیای مرکزی. اینجا منطقه ی است با اهمیت که نزدیک به هفتاد و پنج درصد انباشته های نفتی، و سی و سه درصد از ذخیره های گازی جهان را دربرمی گیرد». درگیری های نوین در مرزهای عراق و سوریه دنباله ی همین جنگ ها هستند برای چیرگی بر انباشته های «ارزشمند» خاورمیانه، و نیز جاسازی زمامداران «مناسب» محلی، آن هم برای «چند دهه»: هم برای کنترل چاه های نفتی، و هم برای نظارت بر لوله های انتقالی. پیمان نامه های نفتی-گازی بیدادگرانه با غول های نفتی یا بسته شده اند و یا رو به بسته شدن هستند، و بدین روی جنگ بر سر گزیدن یا گزیناندن «ژاندارم» های مطمئن برای پاسداری درازگاه از آنان در دستور روز است
click

click

فروپاشي روزافزون مناسبات فرسوده


طبقه ی بورژوا در فرانسه طبقه ای بازرگانی بود و نه صنعتی. در انگستان به جای کشتزارها، چراگاه درست کرده بودند و در نتیجه کشاورزان از دشت به شهرها رانده می شدند تا برای کارخانه ها کار ارزان عرضه کنند، در صورتی که در فرانسه چنین تبدیل وضعی در کار نبود. در این کشور به سبب «محاصره انگلیسی ها» (کمابیش چون محاصره ی هلندی-انگلیسی-پرتغالی ها بر علیه عثمانیان و صفویان و مغولان هند و چینیان) تجارت خارجی قادر نبود که صنایع در حال توسعه را بر پا نگاه دارد. از این رو، کارخانه داری در فرانسه کندتر از انگلیس پیشرفت کرد. چند سازمان سرمایه داری مهم در پاریس، لیون و تولوز وجود داشت، بیشتر «صنعت فرانسه» اما در کارگاه ها و دکاکین متمرکز بود (کمابیش چون برش صفوی)، و حتی سرمایه داران کارهای دستی را به منازل روستایی یا سایر کارخانه ها ارجاع می کردند. برای شناخت «صنعت صفوی» می بایست هم چون فرانسه ی دوران انقلاب بورژوایی، بازارها و دکان ها و کارگاه ها و کارخانه های آن برش را به ارزیابی سپرد
click

click

طبقه اي توانمند برمي تايد


در انگستان بورژوازی از درون طبقات و پایگاه های مختلف فئودالی بیرون آمد. منشا بورژوازی تجاری، تجار قرون وسطی، و پایه ی بورژوازی صنعتی، پیشه ورانی بودند که در جامعه ی فئودالی ثروتی دست و پا کرده بودند. برخی از زمین داران فئودال نیز قالب اقتصادی خود را با بهره کشی مزدوری، یعنی با اقتصاد سرمایه داری، تعویض نمودند. وجود گمرگ خانه های بین شهرها، عوارض و مالیات های متعدد محلی، وضع مقررات خودسرانه ی مقامات و زمین داران بزرگ محلی، هرج و مرج در اوزان و مقیاس ها، وجود مقررات گوناگون محلی، همه ی این ها مانع تکامل تجارت و تشکیل یک بازار واحد ملی و استقرار روابط سرمایه داری بود. تنها با از میان رفتن نظام سیاسی فئودالی و تامین قدرت سیاسی به دست بورژوازی می توانست امکانات وسیعی در راه گسترش شیوه ی تولید سرمایه داری فراهم آید.  در ایران صفوی نیز چون اروپا بورژوازی تجاری از میان بازرگانان سده های میانی (از آن میان بازرگانان ارمنی)، بورژوازی تولیدی از درون پیشه وران سنتی (از آن میان نساجان اصفهانی)، و نیز بورژوازی مالی از لابلای صرافان شهری (بویژه بانک داران پارسی) فراتابید، و با انباشت سرمایه های کلان، سامانه ی فئودالی را به چالش کشید. شمار کانون های بازرگانی، و نیز شمار مانوفاکتورها و کارگاه های خصوصی ایران در آستانه ی سده ی هیجده میلادی را، بویژه در پایتخت هشتصد هزار نفری صفوی، و با وجود تعداد فراوان صاحبان حرفه ها و کارگاه ها، می توان بسیار چشمگیر ارزیابید (ارزیابی کرد). در آغاز کار صفویان، اگرچه در شهرهای بزرگ ایران در سنجش با شهرهای اروپایی مناسبات پیجیده ی اقتصادی و سازمان های تودرتوی بازرگانی-مالی-تولیدی پیشتر و بیشتر پدیدار شده بود، ولی این مناسبات هنوز از چارچوب روابط فئودالی بیرون نرفته، و به شکل گیری یک طبقه ی توانمند برای به تبعیت در آوردن نهادهای روبنایی فرانروییده بود. این روند اما از پایان سده ی شانزده میلادی و با اصلاحات عباس نخستین آرام آرام آغازید، و در پایان سده ی هفده میلادی فراشتابید
click

click

رده آرايي نيروها در آستان نخستين انقلاب بورژوايي ايران


با انتقال پایتخت به اصفهان، و بویژه پس از اصلاحات شاه عباس، اقتصاد ایران در سده ی هفده میلادی وارد برش نوینی شد. مناسبات نوین سرمایه داری، خاصه در پایتخت هشتصد هزار نفری صفوی (همانا چهــــــــــار برابر پایتحت بی پیشیه و «مذهبی-عرفانی» قاجاری یا تهران دویست هزار نفری در آستانه ی انقلاب بورژوایی مشروطه، و چهل برابر تهران آغا محمد خانی در آغاز سده ی نوزده میلادی) به اوج خود رسید. اصفهان پس از اصلاحات شاه عباس به یک کلان-شهر که شمار ساکنانش برابر بود با لندن، بزرگترین شهر اروپا، فرارویید. از جمعیت شهرنشین پانزده درصدی ایران در پایان برش صفوی، یک سوم آن در اصفهان می زیست. شهری که در آن همه سویه مناسبات بسیار پیچیده ی شهرنشینی (علیرغم همه ی تنگناهای آن) جایگزین روابط ساده ی کوچ نشینی-روستایی می شد. بالیدگی ناهمسان اقتصادی در ایران، پدیده ای است که تا آغاز سده ی بیست و یک میلادی نیز پابرجای مانده است. بدین معنا که جامعه ی ایران پس از گذشت چند سده و علیرغم رشد همه سویه ی مناسبات سرمایه داری در کلان-شهرها و شهرها، در پاره ای از منطقه ها و روستاهای پراکنده با بازمانده های مناسبات فئودالی و حتی عشیره ای (پدرشاهی) در کشاکش است. در سده های هفده تا نوزده میلادی، بالیدگی ناهمگون مناسبات نوین سرمایه داری در اروپا نیز دیده می شد و محدود به باختر آسیا و ایران نبود. برای نمونه در فرانسه حتی در پایان سده ی هیجده میلادی، همانا پنجاه سال پس از فروپاشی خلافت صفوی، در بخش های بزرگی از کشور مناسبات فئودالی می چیرید و دهقانان با کندی به پروسه ی اجاره داری زمین های کشاورزی کشانده می شدند. رشد مانوفاکتورها و کارگاه ها نیز که شمار کارفرمایان را به دویست و پنجاه هزار تن و شمار مزدبگیران را به ششصد هزار تن در همه ی کشور رسانده بود (نیم سده پیش از آن، تنها شمار کارگران نساجی اصفهان، نزدیک بود به بیست و پنج هزار تن)، در شمار کمی از کانون ها، چون پاریس و لیون و اورلئان و شمال فرانسه پدیدار شده بود. در بیشتر کارگاه های فرانسه، شمار کمی کارگر به کار گرفته می شدند، و افزون بر آن، کارگاه های تولیدی نیز در روستاهای گوناگون می پراکندند (کمابیش چون برش صفوی)، که این امر تهیه مواد خام و حمل و نقل و سازماندهی کارگاه های دورافتاده را با دشواری های فراوان روبرو می ساخت
click

click

زمامداري لرزان اشرافيت روحاني


پیرامون نقش بازدارنده ی اشرافیت روحانی و همتایان آنان در دگردیسی های اقتصادی-اجتماعی چند سده ی گذشته، در میان «پژوهشگران» برون و درون مرزی، بویژه پس از شکست جنبش ملی شدن نفت در ایران و روی آوری روزافزون زمامداران باختر آسیا به سنت گرایان اسلامی، چرخشی دیده می شود که آن را می توان گونه ای «کودتای فرهنگی» نامید، آن هم پس از «کودتای نظامی» سال سی و دو. بدین معنا که شمار «اندیشه پردازانی» که برای اشرافیت روحانی نه نقش بازدارنده، بلکه "پیشرفته" برکشیدند، فراشتافت. در این زمینه نوشته های راجر سیوری در کتاب «ایران عصر صفوی»، که «تنها یک سال پس از انقلاب!!!» در کمبریج به چاپ رسید، نمونه وار است. وی در این زمینه، بر خلاف پژوهشگران خارجی تیزبینی چون ادوارد براون، و کنکاشگران ریزسنجی چون احمد کسروی، می نویسد؛ تنها در «کم و بیش بیست سال اخیر است (افزوده ی نگارنده: همانا پس از «کودتای نظامی» کنسرن های نفتی در سال سی و دو، و زمینه سازی برای «کودتای ایدئولوژیک-فرهنگی» در ستیز با ملی گراها و چپ ها) که برخی مورخان ایرانی صفویان را در مقامی که شایسته ی (!!!) آنان است یعنی پایه گذاران ایران نو، جای داده اند». به دیگر سخن، پس از سرکوب خونین جنبش ملی شدن نفت، زمینه ی ایدئولوژیک-فرهنگی نیز برای جاسازی «زمامداری آلترناتیوی» در صورت «بروز بحران دوباره» در دولت دست نشانده ی شاه، همچون بنیادگراهای اسلامی عربستان یا اخوان المسلمین های مصر، آرام آرام فراهم گردیده بود. شورش آغاز دهه ی چهل خورشیدی روحانیون فئودال به سخنگویی خمینی در ستیز با اصلاحات ارضی نیم-بند شاه، از جمله پیامدهای این «تراوشات ایدئولوژیک» بودند ... شوربختانه کوشش دیوانیان و فرهیختگان ایرانی برای چیرگی بر بخش های اقتصادی و دادگستری و آموزشیِ زیر کنترل واپسگرایان، پس از پنج سده نبرد دشوار و پر فراز و نشیب، هنوز به پایان نرسیده است. در این زمینه، «ایدئولوگ های» کم دان و مزدوری از تبار لمتون، «استراتژیست های» سودجو و بلندپروازی از کلاله ی برژینسکی، و «انقلاب فرهنگی گستران» تنگ نگر و دگرستیزی از تیره ی سروش بی تاثیر نبوده اند. و این هم نگاهی به برون از ایران و در پیوند با سیاهکاری های نوین کلیسای کاتولیک روم و ساختن کاخ-کلیساهای های چندین میلیون یورویی در گوشه و کنار آلمان، آن هم در کوران بحران اقتصادی و ناداری پایینی ها، که به رسوایی سترگ در رسانه های آن کشور انجامید (پس از آفرینش آن همه گرسنگی و ناداری و آدم سوزی و دانش ستیزی و تفتیش عقاید در سده های میانی): کلیسای روم در سده ی نوزده و بیست میلادی نقش چشمگیری داشت، بویژه در سرکوب جنبش کارگری اروپا و دست در دست سرمایه داران و زمینداران بزرگ. بر پایه ی اسناد فراوان تاریخی، آنان در کنار لردهای انگلیسی و کابوی های امریکایی، در روی کار آمدن فاشیست ها در آلمان، و به خاک و خون کشاندن توانمندترین و سامانیده ترین جنبش کارگری باختر اروپا، جایگاه بالایی داشتند. بر پایه ی داده های چشم ناپوشیدنی تاریخی، شمار چشمگیری از جانیان فاشیست در سال های پایانی جنگ جهانی دوم با کمک کلیسای کاتولیک روم در امریکای لاتین جاسازی شدند. به دیگر سخن، آنان «شریک جرم بزرگی» بودند در برپایی اردوگاه های آدم سوزی فاشیست های هیتلری در جای جای اروپا
click

click

ِکنکاشي از ديروز براي امروز: تو اگر به خويـــــــــــش باور بياوري


چرا می بایست همچون خیزش هشتاد و هشت «مطالبه محور» و «برنامه گرا» بود: پاره ای از پژوهشگران ایرانی به درستی دست اندرکاران امور سیاسی و اجتماعی ایران را در دوره ی استعمار به سه گروه بخش می کنند. گروه نخست که کارنامه ای درخشان در کاردانی و پاکدامنی داشتند مانند امیرکبیر، گروه دوم که دارای حسن نیت بودند ولی چون دارای شخصیت نبودند فاسدان بر آنان گاها چیره می شدند همچون حسین خان اصفهانی ، و گروه سوم که مستقیما آلت دست بیگانگان بودند مانند ابوالحسن خان ایلچی. این ارزیابی را می توان برای سده ی بیست و نیز شرایط کنونی ایران نیز کم و بیش صادق دانست. این فرایند، در گذر زمان و همپا با رشد مناسبات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و امنیتی از پیچیدگی بیشتری برخوردار شده است. جای پای آشکار و ناآشکار هر سه گروه را می توان در میان گردانندگان بالا مقام ایران، فعالین سیاسی درون و برون مرز، و نیز رسانه های پربیننده ی کشورهای خارجی با درجات گوناگون تا امروز دید. از آنجا که هدف واقعی کشورهای استعمارگر به دست آوردن سودهای کلان از کشورهای روبه رشد، و در باختر آسیا خاصه تحمیل اقتصاد وابسته به نفت و گاز است، شمار گروه دوم و سوم، همانا تاثیرپذیران و دست نشاندگان در بخش "مشاورین اقتصادی" بیشتر دیده می شود. ساموئلسون اقتصاددان برجسته ی امریکایی و برنده جایزه نوبل پیرامون این دسته کارشناسان که در خدمت "قدرت" ها قرار می گیرند، می گوید: "اقتصاددانانی که من درس می دهم به همه جای دنیا می روند و کاری می کنند که همه ی همکاران آنان نیز انجام می دهند. آن ها آن جایی می روند که پول هست. من شمار زیادی اقتصاددان را می شناسم که میلیونر شده اند، چرا که در کنار کارشان، به عنوان به اصلاح روسای غیروابسته، در شرکت های آزاد مشغول به کارند. اما آن ها غیروابسته نیستند. نفع شخصی محرک آن هاست. این امر روشن می کند هم چنین سمت و سوی دگرگونی های سال های گذشته را." می توان بخشی از انگیزه های "اجماع اصلاح طلبان" در شتابدهی به روند " خصوصی سازی" یکان های اقتصادی را، در وجود همین مشاوران "غیروابسته" جستجو کرد. بخش دیگر آن باز می گردد به خویشاوندی تاریخی و درازگاه نیروهای سنتگرا با بازار و بازرگانی، آن هم با خصلتی بیشتر وارداتی و غیرتولیدی. و این هم دو پرسش ما از آن دسته از اصلاح طلبان که عدالت اجتماعی را بر می جهانند: آیا می توان به بهبود اقتصادی بدون ایجاد دیگرگونی های ژرف سیاسی-اجتماعی در ایران دست پیدا کرد، وقتی پالیزدار می گوید "چرا ما نمي توانيم با مفاسد اقتصادي برخورد كنيم، چون سران بزرگ مملكت در اين رابطه دخيل هستند". آیا این گونه اصلاح طلبان برای چیرگی بر این "سران بزرگ" بدون یاری گرفتن "غیرابزاری" از توده ها، می توانند راه دیگری عرضه کنند که چون گذشته به سازش در بالای هرم زمامداری نیانجامد و به فقر و تنگدستی مردم منجر نشود. به دیگر سخن، بدون همراهی با بابکیان ستمدیده اما رزمنده، از آینده ی روشن نشانی نیست
click
click

هر که ناموخت از گذشت روزگاز، نيز ناموزد ز هيچ آموزگار


آزمون های تازه ی کشورهای منطقه در کوران «بهار عربی»، کمابیش چون تجربه ی آغاز انقلاب ایران، نشان می دهند که پیروزی نیروهای ملی و دمکرات تنها در پرتو «همبستگی دمکرات ها و دادخواه ها»، و بر گرد شعارهای «استقلال، آزادی، و عـــــــــــــدالت اجتماعی» به دست می آید. این «امر شدنی»، می تواند آغازی باشد برای رستاخیز تاریخی خاورزمین پس از تحمل پنج سده «توحش و بربریت» استعماری. شرایط جهانی و منطقه ای برای این دگرگشت تاریخی فراهم است، اگر که بتوانیم به جنگ افروزان منطقه و جهان ایست دهیم. بویژه سوسیال دمکرات های منطقه و همتایان اروپایی آنان (با آموزش از اشتباهای تاریخی خود در سده ی بیست میلادی)، می توانند از بازخوانی فاجعه ها و شکست های پیشین خودداری کنند. جنگ اول و دوم جهانی را می شد جلوگرفت، اگر که سوسیال دمکرات های جهان به جای پشت کردن به جنبش کارگری، دست دوستی به سوی دادخواهان می گشودند و به «راست» نمی غلتیدند. در هر دو فاجعه ی سده ی بیست میلادی، زمینه ی توان گیری «راست های افراطی» را عمــــــــــلا سوسیال دمکرات های آلمان و دیگر کشورهای اروپایی فراهم ساختند. «بزرگترین فاجعه ی تاریخی» کشور ما نیز (فروپاشی دیوان سالاری ساسانی و سده ها «خواری تاریخی»)، کمابیش چون آلمان، در پیوند بوده است با سرکوب خونین دادخواهان مزدکی از سوی اشرافیت زراندوز «هفت خاندانی» ساسانی. شرایط سیاسی آلمان کایزری در پایان سده ی نوزده و آغاز سده ی بیست میلادی، تا حدودی به روسیه تزاری می مانست در کوران جنگ جهانی اول، و چین و ایران پس از جنگ جهانی دوم. آلمان ها می توانستند از همتباران خود، پروس ها، بیاموزند که نیاموختند و کشورشان را دگربار به آتش سپردند. پروس ها را دشمنان بیرونی شان از نقشه ی اروپا "پاک نکردند". کارگران و دهقانان و فرهیختگان سرکوب شده ی «پایینی» بودند که به خرمن «بالایی» ها آتش انداختند و برای همیشه به زباله دان تاریخ شان افکندند. آیا در سده ی بیست و یک میلادی کابوی های امریکایی و لردهای انگلیسی و کایزرهای آلمانی در گدار خونبار پروس ها گام خواهند نهاد؟ آیا سوسیال دمکرات ها «خیانت تاریخی» خود را بازخواهند خواند، به «جنون استعمارگری» و به «جنگ بر سر مستعمره ها» دامن خواهند زد، و گیتی را به پرتگاه «جنگ جهانی سوم" نردیک تر خواهند نمود؟ گذشته از آن که "بالایی" ها چه می جویند و چه می پویند، در شرایط نوین جهانی "پایینی" ها می توانند به این نیروها ایست دهند و از بازخوانی فاجعه ها و شکست های پیشین جلوگیرند، اگر که در گستره ی جهــــــــــانی دست در دست هم نهند و «کارزار تــــــــــوده ای توانمندی» را بسامانند: نه در اتاق های سرد "بالایی ها"، بلکه بیشتر در خانه ها و کارخانه ها و خیابان ها و نهادهای گرم "پایینی ها"
click

click

اشرافيت نوين روحاني چگونه در ايران شکل گرفت


از پیوند میان لشکریان کوچ نشین خاوری-باختری با روحانیون موقوفه دار، اشرافیت روحانی سنی یا «صنف متشرعین و فقها» از سده ی دهم میلادی فرارویید، از همکاری میان لشکریان کوچ نشین آناتولی و صوفیان فئودال شمال، اشرافیت روحانی شیعه در سده های هفده و هیجده میلادی سربرآورد، و از همراهی آشکار و ناآشکار میان استعمارگران اروپایی-امریکایی و روحانیون موقوفه دار-بازاری، اشرافیت روحانی «ولایی» در پایان سده ی بیست میلادی خود نمود. برای شناخت بهتر اشرافیت روحانی «ولایی"، می بایست به آینه ی دوران صفوی نیک بنگریم. در برش صفوی چهار راهکار در دستور کار بود که با نشیب و فرازهایی تا فروپاشی آن دودمان تداوم یافت. این چهار راهکار، رویه ای آیینی، اما درونه ای اقتصادی داشتند. نخست، پاک سازی خونین رقیبان ایدئولوژیک-سیاسی، دوم، رد و محکومیت تصوف پس از گذار از برش نخستین، سوم، تدوین فقه و حل فصل اختلافات و تناقضات احکام فقهی، و چهارم، گسترش الهیات و کلام نوین و پخش همه سویه ی خرافه ها و «تلبیس» ها و «تهمت» ها. این رویکردها تقلایی بودند برای تثبیت خلافت فئودالی تازه ی اسلامی
click

click

ويژگي هاي ششگانه ي زمامداري کانون گراي ايراني


ویژگی های فئودالیسم کلاسیک ایرانی تا پیش از پیدایی خلافت های اسلامی در باختر آسیا عبارت بودند از: یکم، مالکیت های گسترده ی دیوانی یا «خالصجات» (که اصل چهل و چهار قانون اساسی از درون آن فراروییده) در کنار مالکیت های «کنترل شده» ی خصوصی ، دوم، دیوان سالاری های گسترده و سامانیده و پیشرفته، سوم، گماردگی یا تیول داری وابسته به دیوان خانه ی مرکزی، چهارم، بازارهای همگرای درون و برون مرزی (با نقش ویژه و انحصاری دیوان در برجسته ترین داد و ستدهای برون مرزی)، پنچم، راسیونالیسم یا خردگرایی خاوری-ایرانی، و ششم، مدارا و همزیستی آیینی-قومی. این ویژگی ها بویژه در برش های درخشان تاریخی خود نموده اند. رویکردهای ششگانه ی بالا، زمینه را برای انباشت سرمایه در دست لایه های بالایی، همانا دیوان سالاران و درباریان و  گماردگان (تیول داران دیوانی-شاهی و زمینداران خصوصی)، و نیز بازرگانان و صرافان و کارگاه داران و پیشه وران بزرگ فراهم می ساخت، و بدین گونه تولید و بازتولید اقتصادی شتابان و پایدار و پیشرفته را، بویژه در برش های درخشان و پربار پارینه، تضمین می نمود. سرمایه ی بــــــــــــــــالای انباشته شده در دستگاه دیوانی-شاهی یا خزانه ی مرکزی، در بیشتراین برش ها نقشی تعیین کننده داشت در تنظیم امور اقتصادی-مالی. در این ساختار، دیوان سالاری پیچیده و بسیار پیشرفته ی مرکزی و محلی، هم ابزاری بود در خدمت انباشت سرمایه، و هم وسیله ای بود برای بهبود نیروهای مولده و ایجاد هماهنگی در بازارهای همگرای درون و برون مرزی. این دیوان سالاری، بر خلاف  برش زمامداری کوچندگان که استوار بود بر اشرافیت زمیندار لشکری-روحانی، به گونه ی برجسته اتکا داشت بر اشرافیت فئودال دهگانی-دیوانی
click

click

مرگ شهرها و شارستان ها، و زايش «ربض» ها و شورستان ها


در «ربض» ها و شورستان های خاوری چنین کسی زندیق است: «کسی که از میان نویسندگان سربلند کرده از سخن عبارات شیرین آموخته، از علم اندکی تلقی کرده، و حکم بزرگمهر را روایت می کند، و وصایای اردشیر را حفظ دارد، و انشا عبدالحمید را مطالعه کند، و ادب ابن مقفع را اخذ نموده، و کتاب مزدک را معدن علم دانسته، و کلیله و دمنه را مایه ی فضل شناخته، و گمان میکند که در سیاست فاروق اکبر شده … و آن گاه بر قرآن رد و انتقاد کرده و آن را متناقض و متباین می داند، سپس اخبار و احادیث را تکذیب می کند، اگر حسن بصری را وصف نمایند نکوهش نمی شمرد، و اگر شعبی را نام برند نادانش می داند، و مجلس خود را به ستایش اردشیر بابکان و دادگری نوشیروان و جهانداری ساسانیان سرگرم  می نماید، و اگر از جاسوس پرهیزد و از مسلمین حذر کند سخن از معقول میداند، و از محکم قرآن گفت و گو و از منسوخ آن خودداری می نماید، و آنچه را به چشم دیده نشود یا عقل آن را نمیپذیرد تکذیب می کند، و حاضر را به غایب ترجیح میدهد، و آنچه در کتابها وارد شده اگر مقرون به منطق باشد، قبول، و الا، رد کند». چنین کسی در «ربض» ها و شورستان های خاوری «زندیقی» بوده و هست، چه دیروز و چه امروز: نگاه کنید به فرمانهای مرگ یا «فتواهای» تازه ی «پیران جاهل و شیخان گمراه» (برگرفته از حافظ) در ایران، و نیز تندروی های آیینی در عربستان و پاکستان و افغانستان و عراق و سوریه و ترکیه و اسراییل و مصر و لیبی و غیره. «مغولان امروزین» جهان چون «مغولان دیروزین»، خیمه های این واپس گرایان خاوری را بلند برافراشته اند. برای اینان، «دکترین خاوری» سرکوب و بهره گیری از «اخوان المسلمین» های رنگارنگ –«اورتاق» داران نوین-، یا پشتیبانی از بورژوازی انگلی-وارداتی-بازرگانی محلی و دشمن سرسخت «نوزایی فرهنگی» و «رستاخیز صنعتی» -که از هم ناگسستنی اند- در خاور، هم اینک بهتر به کار می آیند، تا بهره گیری از «دکترین مکزیکی» محو «نیروهای ملی و دمکرات» به کمک «شعبان بی مخ» ها و گانگسترهای سرتاپا مسلح
click

click

چيرگي درازگاه «تمايلات ارتجاعي» بر جامعه ي ايران


ویل دورانت در کتاب «تاریخ تمدن» با نگاهی به رویکردهای چادرنشینان خاوری در روسیه، بر نکته هایی انگشت نهاده که در ایران نیز برجسته اند: "سران عشایر مغول متوجه شدند که فقط به اتکای قدرت محض نمی توانند روسیه را مطیع خود نگاهدارند، از این روی با کلیسای روس از در صلح درآمدند، اموال و ماموران آن دستگاه روحانی را پاسداری کردند، آن ها را از مالیات معاف ساختند. هزاران تن از روس ها در میان بیم و هراس، به طلب امنیت، به سلک راهبان درآمدند. از همه طرف سیل تحف و هدایا بود که به سوی تشکیلات روحانی روانه، و کلیسای روسیه در میان فقر و فاقه ی عمومی، بنیادی شد بی اندازه ثروتمند." در سده های گذشته، استعمارگران "دکترین مغولی" را در خاور کمابیش پی گرفته اند
click

click

ايمانوئل کانت: دلير باش در به کار گرفتن فهم خويش! اين است شعار روشنگري


در پاسخ به "دست های پنهانی" که در درون و برون مرز، دادخواهان را پیاپی آزار میدهند و سرکوب می کنند، می گوییم روشنگری را از "ایمانوئل کانت" ها آموخته ایم، که می گفت: "روشنگری خروج آدمی است از نابالغی به تقصیر خویشتن خویش. و نابالغی، ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است، بدون هدایت دیگری. به تقصیر خویشتن است این نابالغی، وقتی که علت آن نه کمبود فهم، بلکه کمبود اراده و دلیری در به کار گرفتن آن باشد، بدون هدایت دیگری. دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش! این است شعار روشنگری". آری، ققنوس دلاور و مهتر سرزمین مان بی گمان با دو بالِ توانایِ داد و خرد، از میان این همه خاکستر خون و خرافه و خیانت به پرواز در خواهد آمد. این، آن چیزی ست که پاره ای از نیروهای "ملی گرای" ما پس از گذشت بیش از صد سال، یا از شناخت اش ناتوانند و یا از پروازش، در هراس
click

click

بيداد ولايي زير نام “عدالت” خواهي و استقلال جويي


برای پایان دادن به بیدادها "تنها علاقمندی به ایران کافی نیست، باید دانسته شود که چگونه میخواهند ایران راه برده شود؟ چگونه میخواهند کشتی شکسته را از گردابی که افتاده بیرون آید؟ باز می گویم: در ایران از علل مهم بدبختی روشن نبودن فهم ها و پراکنده بودن اندیشه هاست. از اینرو چنانکه گفتیم بسیار بجاست که در این هنگام گفتگوها بمیان آید و اندیشه ها تا هر اندازه که تواند بود روشن گردد. بینیم ما چه می خواهیم؟ به این پیشامد با چه نظری می نگریم؟ برای آینده چه آرزو داریم؟... این نکته مهم است که برای انقلاب هم نقشه و زمینه باید بود. انقلاب چیست؟ انقلاب آنست که یک دسته برای راه بردن کشور خود و چاره کردن به گرفتاریهای آن موادی را بنظر گیرند و خودشان در پیرامون آنها با یکدیگر هم عقیده بوده و دیگران را نیز موافق سازند و آنگاه دست بهم داده رشته حکومت را بدست آورند و آن مواد را بموقع اجرا گزارند." (احمد کسروی) و آمزه ای از گذشته: "در دهه ی سی اوجگیری جنبش مزدبگیران شهری به تشکیل یکی از بزرگترین اتحادیه های کارگری در باختر آسیا انجامید و در پرتو آن در سال 1325 پیشرفته ترین قانون کار در خاورمیانه به تصویب رسید. در کوران انقلاب بهمن هم، علیرغم انحلال سندیکاهای کارگری و دستگیری نزدیک به سه هزار تن از اعضای آنان پس از کودتای سال سی و دو و ایجاد سندیکاهای نیمه دولتی و کنترل شده، بر پایه ی ارزیابیِ درست یرآوند آبراهامیان، "جنبش کارگری به عنوان نیرویی سرنوشت ساز" وارد پهنه ی مبارزه شد. بنا بر دیدگاه او "طبقه ی متوسط می توانست موجب نگرانی رژیم شود، ولی ضربه ی نهایی را نمی توانست وارد کند. این بن بست با مداخله ی طبقه ی کارگر صنعتی در نیمه ی دوم سال 1357 شکسته شد". در جنبش اعتراضی کنونی نیز خیزش های دانشجویان و زنان و روشنفکران، همگام و همراه با جنبش کارگریِ رو به رشد ایران اند و می توان گمان کرد که ضربه ی پایانی را نیز همین جنبشِ رنجبران بر رژیم جمهوری اسلامی وارد" خواهد کرد
click

click

برآمدن و برافتادن زمامداري هاي پرستشگاهي در تاريخ ايران


ارنست رنان، فیلسوف و مورخ فرانسوی سده ی نوزده میلادی پیرامون خیام می نویسد؛ "چیزی که «بسیار شگفت انگیز» است، آن است که چنین دیوانی در یک کشور محکوم به مذهب اسلام رایج و ساری گردد که حتی در آثار ادبی «هیچ یک از ممالک اروپا»، کتابی نمی توان سراغ داد که نه تنها عقاید نافذ مذهبی را، بلکه کلیه ی معتقدات اخلاقی را نیز به طنز و طعن و استهزایی چنین لطیف و چنین شدید نفی کرده باشد". مخالفت رنگارنگ "بزرگان ایرانی" با روحانیان و خلافت های معنوی و مادی آنان، برآیند دگردیسی های درازگاه نهادهای روبنایی در تاریخ ایران بود. شماری از دیوانیان از همان آغاز چیرگی عرب ها، با "بازسازی" زمامداری های پرستشگاهی مخالفت می کردند و آن را به زیان تحولات اقتصادی-اجتماعی ارزیابی می کردند
click

click

خلافت هاي “با تاخيري” که امروز نيز بازخواني مي شوند


آیین به منزله ی ابزاری در دست روحانیان و ایلخانان، «کمالیات» را به انزوا می کشاند، «شرعیات» و خرافات را دامن می زد، روح سرسپردگی به «بالایی ها» ایجاد می کرد، بهره کشی های گسترده و لگام گسیخته را "تطهیر" آیینی می نمود، و بدین گونه آن را "مباح" و پذیرفتنی جلوه می داد. در حقیقت امر، خلافت عباسی و «خلافت با تاخیر» صفوی، چون شورای عالی کلیسای روم، چیزی نبود جز ستون فقرات نظام فئودالی بهره کشانه در سده های میانی، آن هم در آستانه ی برآمدن مناسبات نوین سرمایه داری در باختر آسیا. «خلافت های امروزین» و رنگارنگ خاوری نیز در برشی نوین، همین آماج ها را پی می گیرند ... و این هم از مرده ریگان صفویان: «نیمه مستعمره ی عقبماندهای که در اختیار من و قرق گاه قدرت و غارت من باشد، به از کشور مستقل و مترقی که مرا از صحنه بیرون راند». و به راستی چه تلخ است بازی بدشگون تاریخ و بازخوانی گذشته های تار از "زبان حال" ناصرالدینشاه. آن گاه، «جیره خواران استعمار در میان دربار و حرم، اشرافیت قاجاری و غیرقاجاری، خان های عشایر، ملایان بانفوذ و بازرگانان دلال و سردمداران اصناف» با رشوه دادن و فاسد کردنو بهره گیری از شیوههای فراماسونری و دیدگاههای التقاطی-لیبرالی به خدمت در می آمدند، و امروز «به روز شده» ی همان اسلوب ها سرسپردگان جیره خوار و غیرجیره خوار میزاید و به یاری همین نیروهاست که در گدار نوزایی اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی کشورمان راهبند آفریده می شود
click

click

از ببرها گريختم، به زالوها روي آوردم، بلعيده شدم از ميـــــــــــانه روها


سه ستون اساسی که به ویژه از دهه ی چهل خورشیدی و در کوران انقلاب بهمن و کمی پس از آن شکل گرفت، به زیست خود با نوساناتی ادامه داد و با وجود همه ی تناقض های درونی در شرایط ضرور کم و بیش یک دست عمل کرد، ماندگاری سامانه ی کنونی در ایران را تضمین کرده است. برای شناخت این سه جریان می بایست نگاهی به گذشته داشت.اگر به رويدادهاي صد سال گذشته نظری گذرا بياندازيم، با سه اندیشه ی ناسیونالیستی، که جهان بینیِ چیره ی سرمایه داری ایران در گذر از مناسبات فئودالی به ساختارهای نوین است، روبرو می شویم. نخستینِ آن را ناسیونال-پادشاهی می نامیم که آمیخته ای بود از پاره ای باورهای پيش از اسلام با برداشت های کمرنگی از جهان بينيهای عصر روشنگري در اروپا. این نگرش پيش از روی کار آمدن دودمان پهلوی کم و بیش شکل گرفته بود. جهان بيني دوران گذار، افزون بر این نگاه دو جلوه ی ديگر نيز یافت. نخستين گرايش را ناسيونال- ليبرال و دومي را ناسيونال–سنتي ميخوانيم. در شرايط غیر دمکراتیک کشور، اين گرايش ها تنها به صورت ناروشن بر رويدادها و دگرگونيهاي جامعه ی آن زمان اثر گذاشتند. اگر گرايش ناسيونال-ليبرال در بخش بزرگ خود همان جرياني بود كه در آينده در پيكر جبهه ملي ايران به رهبري محمد مصدق تبلور یافت، گرايش ناسيونال-سنتي در چارچوب جريان های ملي-مذهبي در زير رهبري كاشاني و همراهانش و نيز بخش كوچكي از جبهه ملي كه بعدها به صورت نهضت آزادي سامان گرفت، خود را آشکار کرد. به این نکته می توان توجه داشت که ناسيوناليسم پاره اي از كشورها با زمینه های بورژوا-ملاكي، در شرایط ویژه ای، کم و بیش گرایش هایی به مذهب نشان می دهد و در پیامد آن به رشد نهادهای پیش سرمایه داری و گاها نفرت و تعصب آیینی یاری می رساند
click

click

ناداني ها و خشک مغزي هاي متعصب ها


جسد او (شاه عباس) بعدها از "کاشان به قم منتقل شد و عده ای نوشته اند که این کار پنهانی انجام شد، بعض سیاحان نوشته اند که پادشاهان صفوی، از ترس اینکه مبادا استخوان های آن ها به سرنوشت استخوان شاه تهماسب دچار شود، وصیت می کردند که بعد از مرگ آن ها، چند تابوت مشابه از دروازه های شهر خارج کنند و هر کدام را به طرفی ببرند تا معلوم نشود قبر شاه کجاست، و به همین سبب سنگ قبر شاه عباس در کاشان هم نوشته ای به نام ندارد". دوسرسو نویسنده فرانسوی سده ی هیجده میلادی نیز به همین ناخشنودی ها اشاره دارد، وقتی یادآور می شود؛ "از آنجا که در زمان او (شاه عباس) تاج و تخت پادشاهی در دودمان صفوی نوپا بود، چون او نبیره ی شاه اسماعیل بود و پادشاهی این خاندان میان مردم هنوز آیین دیرینه ای نشده بود، «ترس شاه عباس از مردم کشور خود، بیشتر از ترس همسایگان برون مرزی» بود. شاه عباس در همه ی شهرها و نقاط کشور گروه های آمیخته ای از نژاد و زبان گرد می آورد تا از لحاظ آداب و رسوم و عقاید متفاوت باشند. مردم گرچه همه پیرو یک قانون و دستور بودند، ولی با سیاست (افزوده ی نگارنده: "سیاست تفرفه بیانداز و حکومت کن" یا سیاست "حیدری-نعمتی")، اتحاد و یگانگی در میان آن ها بر علیه دولت غیرعملی می گردید." (آن چه امروز نیز دزدان ولایی و دزدان دریایی، دست در دست هم بدان عمل می کنند). و اینجا یک پرسش از دست اندرکاران "نظام ولایی": آیا دست اندرکاران "نظام ولایی" پس از سه ده سیاهکاری و خون ریـــــــــــزی، سرنوشتی چون "شاهان دین پناه" صفوی خواهند یافت. چند سده پیش، زمینه ی نخبه زدایی و بی رنگ شدن علوم اثباتی و تجربی، و پر رنگ شدن گرایش های خرافی و غیرتجربی را، مجتهدان "متعصب" و "نادان" و "ثروتمند" صفوی فراهم می ساختند، و امروز زمینه ی دگراندیش کشی ها و خرافه گرایی ها را "متعصبان" و "نادانان" و "دارایان" رنگارنگ ولایی فراهم می سازند. آیا فاجعه ی ملی در سال شصت و هفت و کشتار هزاران زندانی سیاسی در دوران "طلایی امام" بازخوانی چنین رویدادهای تلخی نیست: "دو تن از سرداران مراد بیک جهان شاهی و سایلتمش بیک را غازیان (سربازان شاه اسماعیل "مرشد کامل" و متعصب شیعه) زنده زنده به سیخ کشیدند و بریان کردند و به عنوان هشداری به دیگران، به جای کباب" خوردند
click

click

تندروي هاي آييني و اشرافيت روحاني


توان گیری اشرافیت روحانی در پایان برش صفوی، همچون امروز، در پشت تندروی های آیینی پنهان می شد و با ایجاد محدویت های زیادی همراه بود. در این برش موزیک و رقص ممنوع گردیدند، قهوه خانه ها بسته شدند، قماربازان و معتادان و روسپیان غیره مورد آزار بیشتری قرار گرفتند، غیرشیعیان بیش از پیش "کیفر" دیدند، و در پایان کار، "ملا حسین" که خود حرمسرایی داشت از "قریب به هزار دختر صبیحه ی جمیله از هر طایفه و قوم و قبیله از عرب و عجم و ترک و تاجیک و دیلم"، به تحریک ملاباشی ها، زنان شوربخت ایرانی را برای رفتن به بازار و خیابان، بجز به دلایل شرعی و عرفی "منع" کرد.
click

click

کيفر دادخواهي چيزي نبود و نيست، جز تنبيه


آن چه دالساندری سفیر ونیزی درباره ی خلافت صفوی و قاضیان آن که بیشتر از روحانیون شیعه بودند، می نویسد، بیان دردهای مردم "ولایت فقیه" زده ی ماست: "اکثر قضات رشوه گیر بودند و حقوق شاکیان را رعایت نمی کردند ... من همه روزه آن ها را می دیدم که جامه های خود را می درند و خود را از دیوارهای دیوانخانه می آویزند و فریاد می آورند که چرا احقاق حق مظلومان نمی شود، دیدم که به کیفر این کار آنان را به شدت تنبیه می کردند." طبری سده ها پیش از پیدایش اشرافیت فئودال شیعه در سده ی شانزده میلادی، پیرامون بیهودگی "خلافت"، از زبان یکی از بزرگان ایرانی رو به امیر عرب خراسان، می گوید: "ما ایرانیان در پرتو حزم و خرد و رفتار شایسته چهارصد سال (اشاره به برش ساسانی) از دنیا خراج گرفتیم و حال آن که نه کتاب فصیح و مقدس داشتیم و نه رسولی که فرستاده ی خدا باشد". بن بست های روبنایی در جامعه ایران و ناکارایی در دیوانخانه ها، در سده های گذشته با پیدایش این گونه "دولت در دولت" ها یا "خلافت" های آشکار و ناآشکار روحانیون، پیوندی همه سویه داشته است. روحانیون موقوفه دار در نبرد با دیوانیان، هم با کوچ نشینان ترک و هم با دشت نشینان مغول هم پیمان شدند، و زمینه ی اشغال ایران را برای چندین سده فراهم ساختند. خلافت صفوی نیز، برآیندی بود از سازش میان روحانیون سیورغال دار شمالي و قزلباشان تيول دار آناتولي
click

click

از طلبه هاي زيردست تا ملاباشي هاي بالادست


در بخشی از یادداشت های یک طلبه می خوانیم: "تا شب بی غذا می ماندیم و رفیق من به پوست خربزه ی بر زمین ریخته ی خاک آلود قناعت می کرد و از من احوال خود را مستور می داشت، از روی خجالت و حیا. و من هم مانند او می کردم". وی در اصفهان نیز که "به معرفت محمد باقر مجلسی که یکی از بزرگان و متعصبین علما و شاید مقتدرترین ملاهای شیعه است نائل گردید" و همواره در "ترس" بود، با همان "تنگدستی و فقر" دست و پنجه نرم می کرد. ادوارد براون به درستی می نویسد، طلبه های خردسال صفوی چون محصلین کلیساهای اروپایی در سده های میانه، "از زندگانی خانوادگی و روابط خویشاوندی گسسته، در اقیانوسی از ظاهرسازی و تعصب" شناور بودند
click

click

سه سده ي سرنوشت ساز


در پایان سده ی هفده و آغاز سده ی هیجده میلادی بود که یکی از بزرگترین راهبندهای تاریخی در گدار شکوفایی فرهنگی و اجتماعی-اقتصادی ایران آفریده شد و "هیولایی خرافی" و با توان بالای اقتصادی و قدرت آشکار و ناآشکار سازمانی، پا به پهنه ی زندگی نهاد. این "هیولای خرافی"، و بویژه اشرافیت آن، دست در دست نیروهای گونه گون بازدارنده ی رشد درون و برون مرزی، در پنج سده ی گذشته در برابر بیشتر نوزایی ها و نوسازی های ضرور اجتماعی، قلدرمنشانه و گستاخانه بالا برافراشته است. حساب این اشرافیت روحانی، از توده ی شیعیان ایران که بخش کوچکی از ساکنان فلات بزرگ ایران را تشکیل می دادند، و نیز جنبش های ضدفئودالی آنان، جداست..
click

click

ترفندهاي تازه براي تاراج دارايي هاي ملي


داده های پراکنده از رسانه های درون و برون مرز، نشان از لرزه های آشکار در رده های گوناگون اداری-لشکری "نظام ولایی" دارند. "یک درصدی" های ایران همچون همتایان انگلیسی خود، برای رهایی نسبی از اعتصاب ها و اعتراض های روز افزون درونی (در انگستان؛ بزرگترین اعتصاب کارمندان و کارگران در چند دهه ی گذشته، و در ایران؛ اعتراض پنجاه هزار کارگر و سی شرکت مجموعه ی صنعتی ایران خودرو و راهپیمایی کارگران تبریز بر علیه قانون کار ارتجاعی) دست به تنش آفزینی های "مشکوک" و دوسویه ای زده اند؛ افزایش "هدفمند" تحریم ها در برون مرز، و اشغال "پرسش برانگیز" سفارت انگستان در درون مرز.
click

click

يک اعتراف، يک نگاه، و يک پرسش


ماموران پادشاه ” متمدن ” بلژيک در روستاهای کنگو، افراد را مجبور به گرداوری مقداری کائوچو می کردند، اما اين مقدار آنقدر زياد بود که اغلب بيش ازطاقت و توان روستائيان بود. در زمانی که مردان در جنگلها برای تامين سهميه تحميلی تلاش می کردند خانوداه های آنها در اردوگاههای ويژه در اسارت بسر می بردند. اگر کسی که نمی توانست سهميه مقرر را تامين کند، يا مقاومت می کرد، مجازات می شد، به اين صورت که يا به زير شلاق کشيده می شد، يا يکی از اعضای بدنش را قطع می کردند يا او را بقتل می رساندند. آیا آن چه در افغانستان و عراق و لیبی و بحرین به شکلی، و در ایران و عربستان و مصر و تونس به شکلی دیگر، و نیز در جای جای کشورهای رو به رشد رخ می دهد، بازخوانی جنایت های پیشین این سروران "متمدن" جهان نیست
click

click

آژيرها براي که به ندا در مي آيند


آژیرها ها تنها در نروژ و در سوگ جوانانی که خواستار دگرگونی های دمکراتیک در اروپا و سامانه ای نوین در جهان بودند، به ندا درنیامدند، در اسپانیای بحران زده نیز که جوانان در اعتراض به پاپ به خیابان ها ریختند، ناقوس ها فاجعه ای چون نروژ را، فریاد می زدند. نگران کننده تر آن که، دبیراول پیشین حزب دمکرات مسیحی آلمان در واکنش به اعتراض های فزاینده ی نیروهای دمکرات کشورش، گفته های گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر را بازخواند: "آیا شما جنگی تمام می خواهید". گوبلزها را، گویی "شبحی" تازه از خواب زمستانی بیدار کرده است. این جنگ افروزان، آرام آرام جهان را به سوی پرتگاه های سده ی بیست میلادی نزدیک می کنند
click

click

 اتحاديه هاي منطقه اي بدون پيمان هاي نظامي، قرباني سياست هاي استعماري


ناتو در لیبی چه می خواهد: تحلیلگران اعتقاد دارند رویگردانی غیرمنتظره کشورهایی چون ایتالیا از قذافی با این هدف انجام شده که با روی کار آمدن دولتی جدید قراردادهایی با شرایط بهتر نصیبشان شود. آلفرد هاکنزبرگ میگوید مسئله کشورهای خارجی ذخائر نفت و اعمال قدرت و نفوذ در این عرصه است و نه استقرار دموکراسی در لیبی. او میگوید مخالفان قذافی هم قبلا گفتهاند جایگاه کشورهایی که به آنها یاری میرسانند در قراردادهای جدید نفتی در نظر گرفته خواهد شد
click

click

دوران استبداد به سر آمده است، براي رفتن آماده شويد


به حاكميت به قدرت نشسته هشدار می دهيم كه اين بار طيف سنتی پشتيبان استبداد در ايران درهم خواهد شكست و جُز تن در دادن به تغيير بنيادين در ساختار حكومتی در راستای استقرار دموكراسی، حاكميت ملی و رعايت حقوق بشر، هيچ راه ديگری در پيش نيست و بيش از اين نمی توان ملت بردبار ايران را زير فشار نگه داشت. رويدادهای چند ماه گذشته در سراسر منطقه ديكتاتورپرور خاورميانه و شمال افريقا نشان می دهد كه دوران استبداد به سر آمده و پرده آخر نزديك به فروافتادن است
click

click

ستيز با فرهنگ ايران زمين


پیرامون قهرمان ملی ایران آریوبرزن: در اين فلات کوهستانی آفتاب زده، طی زمان های دراز، انسان های بزرگی زيسته اند که هر يک در کالبد مادی و معنوی عصر خود، با شراره ای ناب بخاطر آنچه که آنها عدالت و فضيلت می شمرده اند، سوخته اند. برای خود من آشنايی با کارنامه خونين و سوزان حيات معنوی آنان يک بيداری، يک غرور و يک احساس وظيفه ژرف بود و تصور می کنم برای همه کسانی که سود يا مقام يا استغراق درهستی بهيمی، خرد و آگاهی آنها را کدر نساخته، چنين خواهد بود
click

click

دغدغه هاي سحابي براي فرداي ايران


دغدغه های „فردای ایران" کتاب ماندگار عزت الله سحابی، که گوشه هایی از آن را در سه بخش برگزیده ایم، فریادهای "وزیرانی" است دلسوز که قربانی خودبزرگ بینی ها و مال اندوزی های کسانی از تبار "ملاباشی" های صفوی شدند: چه "ولی فقیه" که در مرگ فرزندش مسئولیت درجه اول دارد، و چه یار قدیمی اش رفسنجانی که در "کودتای بیست هشت مردادی سال شصت و هشت" و سرکوب ها و کشتارهای آغاز انقلاب، و نیز  "کم کردن روی" مبارزانی چون "عزت الله سحابی"، نقشی تعیین کننده بازی کرد
click

***************************************

جنک کهنه ثروتمندان و نوثروتمندان


تازه ترین جنگ "میان کوسه ها" در پیوند است با طرح هيأت وزيران برای اجرای ماده پنجاه و سه قانون برنامه پنجم توسعه، و درآمیزی وزارت خانه های رفاه و امور اجتماعی و کار و راه و مسکن و صنايع و معادن و بازرگانی، و "بویژه" وزارات نيرو و نفت. در این زمینه، درگیری ها بیشتر بر سر چگونگی پخش دلارهای نفتی میان خودی ها، و انتقال مالکیت های عمومی به دزدان رنگارنگ ولایی با اسم روز خصوصی سازی است
click

چه کساني در مسلسل هاي پينوشه هاي ريش دار خشاب مي نهند


آن چه بر نگرانی ها می افزاید، در پیوند است با کوشش های تازه در منطقه ی خلیج فارس برای گسترش درگیری های نظامی، و در مورد ایران، تلاش برای بازخوانی رویدادهایی چون لیبی و بحرین، و یا تکرار تنش های دهه ی هشتاد میلادی. در این زمینه "پینوشه های ریش دار" ایران و همتاهای تندروی جهانی شان، عملا در کنار واپس مانده ترین نیروهای منطقه قرار گرفته اند. آماج همه ی آنان، سرکوب جنبش های ملی-دمکراتیک منطقه، و در خط مقدم، به خاک و خون کشاندن "خیزش" مردم ماست
click

ولايي ها و صفوي ها ناکام در بهره گيري از فرصت هاي تاريخي


وولینسکی فرستاده ی ویژه روس به ایران و کسی که فروپاشی صفویان را پیش بینی کرده بود، درباره ی سلطان حسین می نویسد: "در ایران شخصی سلطنت می کند که نسبت به اتباعش هیچگونه نفوذی ندارد و تابع اوامر آن هاست، و اطمینان دارم که نه تنها در میان سلاطین، بلکه در میان عوام الناس هم چنین احمقی پیدا نمی شود. به این علت خود هیچوقت کاری انجام نمی دهد، بلکه آن را به عهده ی اعتمادالدوله وامی گذارد. شخصی که از او هم بی شعورتر است. مع الوصف این مرد چنان محبوبیتی به دست آورده که هر کاری می کند، و هر حرفی که می زند، مورد قبول شاه واقع می شود
click

ولايي ها و صفوي ها پيشتاز در خوار نمودن زنان


آن چه بر زنان شوربخت ما در سه دهه گذشته رفته است، چیزی نیست جز تداوم تندروی های نهادهای دینی-بازاری در سده های میانی، و با هدف "چیرگی بر بیت المال". "روسری های اجباری" و "دگراندیش ستیزی های ولایی"، بُرندگی همان شمشیر "غنیمت آوری" را دارند، که یک ونیزی پانصد سال پیش به تصویر کشیده بود: "شاه اسماعیل سپس روی به تبریز نهاد. در آن جا با هیچ مقاومتی روبرو نشد. با این همه بسیاری از مردم شهر را قتل عام کرد. سیصد تن از زنان روسپی را به صف در آوردند و هر یک را دو نیمه کردند. سپس هشتصد تن از ملازمان را که در دستگاه الوند پرورش یافته بودند، سر بریدند. حتی سگان تبریز را کشتار کردند. سپس مادر خود را فراخواند که از جهتی با سلطان یعقوب خویشاوندی داشت، و چون معلوم شد که به عقد یکی از امیران در نبرد دربند درآمده بود، پس از طعن و لعن فراوان، فرمان داد تا او را در برابرش سربریدند. گمان نمی کنم از زمان نرون چنین ستمکاره ی خون آشامی به جهان آمده باشد
click

از انتخابات استصوابي تا انقلاب استصوابي


شوربختانه کوشش هایی دیده می شود برای تحمیل "یک جریان"، در دوران گذار از "نظام ولایی" به سامانه ی نوین سیاسی در ایران. در این برش، رویکردهای "اتاق های فکر" عبارتند از: کوچک سازی و کوچک نمایی "الترناتیوهای نامطلوب"، و بزرگ سازی و بزرگ نمایی "الترناتیوهای مطلوب". این "دکترین"، در دیگر کشورهای رو به رشد، چون هند و افریقای جنوبی پیش تر به کار گرفته شده، و هم اکنون در مصر و تونس در حال اجرا است. انقلاب بهمن، یکی از نمونه های جا انداختن "الترناتیو های مطلوب" و "انقلابی"، در کوران جنبش ملی و دمکراتیک کشورمان بود
click

کرديه ها، پيشاهنگان “جنبش بابکي” ايران


آن گاه که دگرگونی اجتماعی آغاز می شود، بازگشت ناپذیر است. نمی توانید ناآگاه کنید، کسی را که خواندن آموخته است. نمی توانید خوار سازید، کسی را که سرافراز است. نمی توانید زیر فشار بگذارید، مردمی را که دیگر نمی ترسند. و این است فریادهای خاک خون خورده ی زنان شوربخت ما. رهبران راستین "جنبش بابکی" ایران، "کردیه ها" (زهرا بهرامی ها) هستند. واپسین فریادهای دلیرانه ی او پیش از مرگ، شنیدنی است
click

از خيابان هاي عربي تا کارخانه هاي ايراني


در کوران خیزش هشتاد و هشت یک کارشناس امور خاورمیانه گفته بود: "جهان عرب با آمیزه ای از رشک و شگفت زدگی به ایران می نگرد. مردمان شگفت انگیزی که آشکارا زندگی شان را به بازی می گیرند تا ندای شان در خیابان ها گوش شنوایی بیابد. رشک، چرا که "خیابان های عربیِ" بارها از آن سخن رفته، دارای این دلیری نیستند، و دهه هاست که رژیم های خودکامه و پلیسی-دولتی، هر فریادی از امید را در گلو خفه کرده اند". پرسش این است که چرا پس از گذشت چندین ماه، اینک "خیابان های عربی" تونس هستند که شگفتی و "رشک" ما ایرانیان را بر می انگیزند. و اینکه ما ایرانیان چگونه می توانیم این بار، "کارخانه های رشک برانگیزمان" را به جهانیان ارمغان دهیم
click

باز هم خامي هاي تهرانيان


در این برش که توده ها آرام آرام برای خیزشی دوباره بسیج می شوند، و بدین گونه همان "دو گام" بلندی را می آزمایند که بیشتر جنبش های پیروزمند پشت سر گذاشته اند، نگاهی به گذشته و آموزش از ناکامی ها و کامیابی های نزدیک و دور، یاری دهنده است. در این برهه بجاست که رهروان و راهبران "راستین" جنبش با پرهیز از "خامی های" گذشته، برای "خیزش دوم" که به گمان بسیار دشوارتر و پرچالش تر و خونین تر خواهد بود، "همه" ی اشکال مبارزاتی مورد پشتیبانی توده ها را تدارک بینند. در این زمینه بررسی همه سویه ی شیوه های مبارزاتی انقلاب مشروطه، جنبش نفت، انقلاب بهمن، و دیگر خیزش های دور و نزدیک جهان، در نبرد با فرمانروایانی که سرکوب تنها پاسخ آنان به پرسش توده هاست، از برجستگی ویژه برخوردار است. .

رویدادهای تازه در کشور نشان می دهند که دکترین تازه ی "اتاق های فکر"، آمیزه ای هستند از سرکوب بی رحمانه ی جنبش ملی-دمکراتیک ایران و کوشش برای ایجاد دگرگونی های نیم بند از "بالا". این دگرگونی از "بالا" را "بالایی ها" برنگزیده اند، بلکه همانند بسیاری از جنبش های پیشین ضداستعماری در آسیا و امریکای لاتین و افریقا، در حقیقت امر توده ها به سرکردگان دیکته کرده اند
click
ستيز کوسه ها و “زيان هاي” بازاريان، بخش دوم: خواري تاريخي

امروزه "نظام" بازاری-وارداتی "ولایی"، پیامد همان "داد و ستدهای" بیدادگرانه ای است که قائم مقام ها برای ایران "زیان بخش" می دانستند. برای پایان دادن به این "خواری تاریخی"، باید نیرو بسیجید و در این برش سرنوشت ساز تاریخی، با بهره گیری از همه ی اشکال مبارزاتی مورد پشتیبانی توده ها، جنبش ملی و دمکراتیک کشورمان را در پهنه های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و سازمانی به پیش راند. باختر آسیا برای رهایی از بندهای "توحش و بربریت" (گفته ی وزیر مختار وقت انگلیس)، به پیروزی های "پرچمدار" آگاه و دلیرش چشم دوخته است
click

ستيز کوسه ها و “زيان هاي” بازاريان، بخش يکم: پارلمان بازار


خاموشی رییس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، در حاشیه ی یک گفت و گو به من گفت: «مرحوم امام ساختاری را بنا نهاد و تا وقتی این ساختار حفظ شود، هیچ مشکلی پیش نمی آید.» او در توضیح این ساختار گفت: «ایشان به هر کدام از ما مسئولیت و جایگاهی را دادند و سر رشته ی برخی از کارها را به هر کدام از ما (انقلابیون پیروز پس از مناقشه های داخلی)، فارغ از دیدگاه های سیاسی و اجتماعی مان، سپردند. این ساختار، هم خود را حفظ می کند و هم شرایطی دارد که از درون، جناح های مختلف، آن را کنترل می کنند. بنابراین نظام جمهوری اسلامی تا زمانی که این ساختار و تقسیم کارها را در خود حفظ کند، سرپا" خواهد بود.
click

نام ها و ننگ ها


در این کارزار، طیف های گوناگون ملی-مذهبی مان، که شکست "تاریخی" خود را هنوز با لجاجت انکار می کنند، بجاست که شتابان تر "تکليف خودشان را با (این) نظام مشخص کنند". چرا که در صورت ژرفش جنبش، کم کم همه ی "میان راه ها" به بن بست پایانی خواهند رسید، و تنها دو راه بر جای خواهد ماند: یا راه توده ها، یا راه نظامیان
click


در آستان برشي تاريخي، بخش پنجم: صفويان، تراژدي عباسيان


افزایش چشمگیر داد و ستدهای جهانی از راه های دریایی و خشکی، شانس تاریخی و کم مانندی در اختیار ایرانیان گذاشت، که از آن بهره برداری بایسته نشد. یکی از خاورشناسان به "بخشی" از واقعیت نگریسته، آنگاه که یادآور شده است، توسعه عصر صفوی از راه "ادویه ی هلند" (نگارنده: یا افزایش داد و ستد های جهانی) به دست آمد. به دیگر سخن، رشد زمین های کشاورزی در ایران و گسترش دوباره ی فرهنگ یکجانشینی به مثابه ی پیامد آن، بیشتر از آن که برآیند دگرگونی های درونی باشد، از دگردیسی های بیرونی، و در درجه ی نخست ورود به بازرگانی گسترده ی جهانی، تاثیر گرفته بود. کوچندگان زمامدار در ایران، مانند عثمانیان در آناتولی، بدون ان که خود بخواهند، و بیشتر بدین دلیل که سود کشتزارها از سود چراگاه ها افزون شده بود، به فرایندی کشانده شدند، که دیر یا زود به مرگ آنان می انجامید. ایران و عثمانی می توانستند از این فرصت تاریخی برای جهشی بزرگ استفاده کنند، اگر که به راه ژاپن می رفتند. در این برش تاریخی، یکی از بزرگترین راهبندها بر سر راه نوزایی خاور، تنش های پیاپی میان کوچندگان و آرمندگان در همه ی پهنه های اقتصادی و سیاسی و سپاهی و سازمانی و فرهنگی بود. ژاپن بر خلاف دو خلافت نظامی-تجاری باختر آسیا، پس از اينكه كيفيت توليدات ابريشم را تا سطح شاخص هاي جهانی بالا برد و به بزرگترين صادركننده ي جهان تبديل گردید، صنايع نساجي را رشد داد، و کم کم فرایند صنعتی شدن را آغازید. با این رویکرد، اقتصاد آن کشور توان رقابتی خود با کشورهای اروپایی را از دست نداد و با بحران مالی پایان دوران صفوی و عثمانی روبرو نشد. این برش تاریخی را در ایران، می توان با پایان سده ی بیست و آغاز سده ی بیست و یک میلادی سنجید، که در آن درآمدهای نجومی نفتی می توانستند به صنعتی شدن شتابان کشور، و به موتوری برای جهشی بلند تبدیل شوند، که شوربختانه نشد. نظام ولایی ایران ناگزیر به همان بن بستی انجامید، که "سلطان ها" و "صدرها" و "ملاباشی های" صفوی چند سده پیش با آن روبرو شده بودند.
click

در آستان برشي تاريخي، بخش چهارم: خزان خاور


رشیدالدین رویدادی را در این برش تاریخی به رشته ی تحریر می آورد که درد آلود و آموختنی است: اگر کسی در تمامیت آنجا (یزد) می گردید قطعا یک آفریده را نمی دید که با وی سخن گوید یا حال او بپرسد و معدودی چند که مانده بودند، دیده بانی معین داشتند، چون از دور یکی را بدیدی، اعلام کردی (و) جمله در کهریزها و میان ریگ ها پنهان شدندی
click

در آستان برشي تاريخي، بخش سوم: چيرگي فرهنگ کوچنده


در اين دوران براي نخستين بار، بر تمامي كارگاه هاي صنعتي و بازرگاني و خرده فروشي، مالياتي به نام "تمغا" بسته شد. دريافت گزاف ماليات ها بازتاب مرگباري بر پيشه وري و بازرگاني داشت. افزون برآن، با مالياتي ديگر به نام "طرح"، بازرگانان و پيشه وران ناگزير بودند، خوارباري را كه دولت به رسم خراج از كشاورزان مي گرفت، چهار تا پنج برابر گرانتر از قيمت بازار خريداري كنند. هم چنين براي انتقال كالا در «درون کشور!!!»، حقوق گمركي يا «باج» تعيين شد، و پرداخت آن به بازرگانان بزرگ، و نيز بیشتر، به پيشه وران تحميل گرديد. وضع پيشه وراني كه برده شده و در كارخانه هاي دولتي كه اسلحه و لباس و لوازم سپاهيان را تهيه مي كردند، بسيار سخت تر بود. كارخانه هاي دولتي اي كه در سال 1320 ميلادي در ايران پديد آمدند، ملك دولت شناخته مي شدند و كاركنان آنان نسل در نسل برده بودند. به دیگر سخن در باختر آسیا و فلات ایران، کم کم نشانه های چندانی از کارخانه های پایان دوره ی ساسانی، و با کارگرانی بیش از «هزار تن»، بازپس نماند
click

در آستان برشي تاريخي، بخش دوم: رشد پهنه ي زمامدازي


همبستگی میان مادها و پارس ها و ایلامی ها و بابلی ها، زمینه ی شکست آشوریان در باختر آسیا را فراهم ساخت. آشوریان برای چندی از پشتیبانی نظامی مصری ها و آرامی ها برخوردار شدند، ولی به دلیل نداشتن پایگاه توده ای، شکست خوردند، و در باختر آسیا، به گفته ی دیاکونوف «عموم مردم از نهضت ضد آشور پشتیبانی کردند». به «گمان زیاد» کوروش در باختر آسیا به کشورگشایی گسترده روی نیاورد و بیشتر، دستگاه اداری و دیوانی و لشکری مادها و ایلامی ها، و حتی بخش بزرگی از پهنه ی زمامداری آن ها را در دست گرفت، و سیستم دولتمداری پیشین را تکامل بخشید
click

در آستان برشي تاريخي، بخش يکم: پيدايش و رشد نهادهاي دولتمدار


شناخته شده ترین دولت کهن سال ایران، دولت ایلا م بود، از نزدیک به 4000 سال تا 639 سال پیش از میلاد. مراحل رشد "دولت" در این برش را می توان به گونه ی زیر برجسته کرد. در آغاز، زمامداریِ قبیله ای و ویسی، همراه با پیچیده شدن لایه بندی درونی در یکان های اقتصادی-اجتماعی، بوجود آمد، و ریشه دواند. در پیِ آن، نخست در چند نقطه ی ایلام، شهر-دولت های مستقل و جداگانه ای پدیدار شدند که پاره ای از آنان مانند شوش، آوان، باراخشه، سیمانس، خوخنور و انشان، پایه های اساسی دولت یگانه و سرتاسری ایلام را استوار ساختند. در برش بعدی، شهر-دولت هایِ جداگانه بنا به نیازهایِ دوسویه و چندسویه، از آن دست مبارزه با دشمن مشترک، اتحادیه هایی برپاکردند و برای یکسان سازی و هماهنگیِ کارکردهایِ ارتشی، فرماندهی از میان خود برگزیدند. پیدایی دولت یگانه ی ایلام در نیمه ی دوم هزاره ی سوم پیش از میلاد، به سرکردگی "پوزواراین شوشی ناک"، برآیندِ ناگزیرِ این روند بود
click


بازاريان: ستون نخست ولايت

نماينده ولايت فقيه به شکست سي ساله در برابر بازار اعتراف مي کند


نسبت ماليات بر توليد ناخالص داخلي در كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته بيش از 45 درصد است، اين نسبت در كشورهاي در حال توسعه بين 15 تا 20 درصد است و اما، در ايران بين 7 تا 8 درصد. يعني در ايران اسلامي كمترين ميزان ماليات دريافت مي شود و به همين علت كشور ما در دنيا به «بهشت مالياتي» شهرت دارد. ميزان فرار مالياتي در جمهوري اسلامي ايران 50 تا 60 درصد است. كارمندان و حقوق بگيران كه چه بخواهند و چه نخواهند قبل از دريافت حقوق ماهانه، ماليات تعيين شده را پرداخت مي كنند. صاحبان صنايع و توليدكنندگان كالا اگرچه در برخي از موارد براي فرار از ماليات، حساب سازي مي كنند ولي محاسبه مالياتي آنها روال و فرمول تعريف شده اي دارد و مطابق قانون دريافت مي شود. بنابراين پرسش آن است كه چه كساني از پرداخت ماليات فرار مي كنند و رقم 50 تا 60 درصدي فرار مالياتي را پديد مي آورند
click

موتلفه اي ها واسط ميان بازاريان و دولت


حجره داران بازار تهران بخاطر نفوذ سياسي و تصميم گيري متحد، از حدود 30 سال گذشته به مميزان سازمان امور مالياتي اجازه نداده اند حسابها و دفاتر آنها را كنترل كنند و همواره با چانه زني و توافق، درصد كمي به ماليات قطعي سال قبل خود افزوده اند. همين مساله باعث شده ماليات يك واحد صنفي در بازار تهران نسبت به واحد صنفي مشابه در سطح شهر بسيار پايين تر باشد. درحال حاظر سرقفلي برخي حجره هاي بازار تهران ميلياردها تومان خريد و فروش مي شود اما آنها بر اثر نفوذ سياسي و اعمال فشار بر دولت، هرسال حتي يك ميليون تومان نيز ماليات نمي پردازند
click

سه دهه واردات براي حجاب


در 10 سال گذشته بيش از 300 ميليون دلار صرف واردات پارچه چادر مشكي براي حفظ حجاب زنان ايران شده است. با اين ميزان پول امكان راه اندازي 10 كارخانه براي توليد اين پارچه در كشور وجود دارد. آن هم با بالاترين كيفيت و مرغوبيت . ضمن اينكه امكان ايجاد چندين هزار فرصت شغلي به طور مستقيم و غير مستقيم وجود داشت. بسياري بر اين باورند كه سود آوري بسيار بالايي كه واردات پارچه چادر مشكي دارد، به قدري زياد است كه ميتواند هر نوع وسوسهاي را كه بخواهد آن بازار را با چالش روبرو كند ،به راحتي سركوب كند. در تمام سالهاي گذشته سودآوري بالاي اين كالا خيليها را به سوي خود جلب كرده است . از كارخانهتوليد لاستيك تا شركت سرمايهگذاري و نهادهاي امنيتي و نظامي و تا اشخاص حقيقي و حقوقي ، همه وارد اين تجارت پر سود شدهاند
click

 بنياد-موقوفه خواران: ستون دوم ولايت

ولايت فقيه چه هزينه هايي دارد


سالانه دهها هزار میلیارد تومان به حساب بیت رهبرى ریخته مى شود. منابع مشخص و شناختهشده این ورودىها درآمد آستانهاى قدس (درمد حاصل از غبار روبى و موقوفات رضوى یا دیگر قبور خاندان ائمه در ایران)، بنیادها (مثل مستضعفان و جانبازان، شهید، ۱۵ خرداد، مسکن) و مجموعه اوقاف کشور هستند. همچنین در کشورى که ولى فقیه صاحب اموال بى صاحب، مصادرهاى و انفال (تمام معادن زیر زمین، اراضى موات، جنگلها و دیگر منابع طبیعى) به حساب مى آید منافع ناشى از اجاره یا فروش همه اینها به حساب رهبرى ریخته مى شود یا مى تواند ریخته شود. در عرض سى و یک سال گذشته حتى در حد یک صفحه کاغذ گزارشى از حسابهاى رهبرى و دستگاه وى و دخل و خرج این حسابها به مردم ایران عرضه نشده است
click

دلارهاي نفتي در دست کيست


افشاگری ها و سندها، مشت پاره ای از سردمداران حکومت، از آن میان آیت الله امامی کاشانی، آیت الله یزدی، عباس واعظ طبسی، هاشمی رفسنجانی، علی فلاحیان، حائری شیرازی، ناطق نوری، ابوالقاسم خزعلی، حجت الاسلام معزی و دیگران را باز نموده است. بنا بر این داده ها، این افراد در کنار بسیاری دیگر از گردانندگان، در فساد مالی و رانت خواری و زمین خواری، شرکت گسترده داشته اند. برای نمونه آستان قدس رضوی مالک مستغلات بسیاری در سراسر ایران است. این بنیاد همچنین تعداد زیادی هتل، کارخانه، مزرعه و معدن را در اختیار دارد. مجله فوربس تعیین و تخمین میزان دارایی های آستان قدس را غیر ممکن می داند زیرا آستان قدس هرگز میزان دارایی ها و اموال خود را منتشر نکرده است.  فوربس به نقل از اقتصاددانان ایرانی ارزش دارایی های خالص آستان قدس را بیش از ۱۵میلیارد دلار تخمین زده و به این نکته اشاره کرده است که آستان قدس همچنین نذورات و کمک های سخاوتمندانه میلیون ها زائری را که سالانه به مشهد سفر میکنند در اختیار می گیرد
click

مفسدان اقتصادي به “رهبر” متوسل مي شوند


از گفته هاي عباس پاليزدار پيش از دستگيري: چرا ما نمي توانيم با مفاسد اقتصادي برخورد كنيم چون سران بزرگ مملكت در اين رابطه دخيل هستند و در ‏حال حاضر دولت به تنهايي به مبارزه با اين مفاسد برخاسته كه فكر مي كم نتواند موفق باشد. اگر بخواهم فقط چند ‏پرونده كوچك مفاسد اقتصادي را بگويم آنوقت مي بينيد كه چه مصيبتي كشور را گرفته كه داد رهبر را هم ‏درآورده و به خاطر بعضي مسايل رهبر بايد به صورت سربسته به مردم بگويد كه در كشور چه خبر است. ‏كساني كه به عنوان مفسد اقتصادي در كشور در حال فعاليت هستند تحت حمايت شاهرودي رئيس قوه قضاييه قرار ‏دارند. وقتي طي 16 سال گذشته پرونده هايي از مفاسد اقتصادي بررسي شده و مديران به دادگاه معرفي و دادگاه ‏حكم 5 ريال 10 ريال براي متهمان داده، ببينيد چه مصيبتي بر سر كشور آمده است. ‏پرونده شهرام جزايري هم كه مطرح شد، مانند هزاران پرونده مفاسد اقتصادي ديگر است، ولي چون شهرام ‏جزايري اسامي يكسري مفاسد اقتصادي و افراد وابسته را اعلام كرد مورد ضرب و شتم قرار گرفت چرا كه منافع ‏بسياري از علما و سران به خطر افتاده بود.‏ در حال حاضر 123 پرونده مفاسد اقتصادي كشور در كميته تحقيق و تفحص مجلس در دست بررسي است ولي ‏اگر بخواهيم پرونده واقعي مفاسد اقتصادي را بيان كنيم، اصلاً نمي توانيم باور كنيم.‏ مجلس خواست از خود قوه قضاييه تحقيق و تفحص كنند، كه مخالفت كردند و نگذاشتند و به رهبر انقلاب متوسل ‏شدند
click

مبارزه با “علما و سران فاسد” تنها يک بازي سياسي


از گفته های تازه ی عباس پالیزدار: هر چه به اين نمايندگان گفتم چرا گزارش در مجلس قرائت نمیشود آنها به نزديکی انتخابات مجلس هشتم اشاره میکردند و میگفتند الان زمان برای اين کار مناسب نيست و بيشتر نمايندگان به دنبال کارهای انتخابات خود هستند. شما نگران نباشيد گزارش قطعا در مجلس قرائت میشود. فقط بايد تلاش کنيم نمايندگان عضو کميته تحقيق و تفحص در انتخابات بعدی هم رأی بياورند تا کار محکمتر پيش برود. لذا من هم همه تلاشم را کردم تا اين نمايندهها در شهرشان رأی بياورند. بعد از انتخابات و در حالی که هنوز دوره مجلس هفتم تمام نشده بود، از چند تن از نمايندگان خواستم که گزارش تحقيق و تفحص براساس وعدهای که دادهاند در مجلس قرائت شود. اين بار بهانهديگری آوردند و گفتند فضای کشور برای اين کار آماده نيست بارها از طرف آقای احمدینژاد و اطرافيان ايشان مطرح شده بود که بنده را به نوعی وارد سيستم اجرايی میکنند و بارها از من حمايت شده بود، با خود آقای احمدینژاد هم ديدار داشتم، بعضی از مباحثی که ايشان درباره مفاسد میگفت من منتقل کرده بودم که نقطه اوج آن جريان مناظرات انتخابات گذشته بود. جريانی سوار صداقت من شد. آمدند همان حرفهای من را تکرار کردند و در سخنرانیها همانها را گفتند ولی معلوم نشد چه کار کردند. اگر بحثها درست بود چرا هيچ اقدامی نشد. چرا کار را دنبال نکردند؟ حتی به اندازه رکسانا صابری جاسوس هم از منی که به اصطلاح مورد اعتماد بودم حمايت نشد. حکم يک جاسوس از هشت سال صفر شد و رفت آن وقت فقط از حرفهای من استفاده سياسی شد. مگر ادعای مبارزه با مفاسد را نمیکردند میگويم اصلا عباس پاليزدار را مثلا نمیشناختيد چطور همان حرفها در جاهای مختلف اما عملا پيگيری برای درستی يا نادرستی ادعاها نکردند. اگر درست بود چه کردند؟ حداقل میآمدند میگفتند اين حرفهايی که پاليزدار زده اين مقدار درست است اين مقدار نادرست است. چرا وسط کار از من تعريف میکنند و بعد انگار نه انگارا
click

پاسداران: ستون سوم ولايت

نظام ولايي به رژيمي کاملا نظامي بدل مي شود


ساختار رژیم جمهوری اسلامی از حکومت روحانیون شیعه، با پشتیبانی نیروهای انتظامی، به رژیمی کاملا نظامی تبدیل شده است. اعضای شاغل و بازنشستۀ سپاه پاسداران در اغلب مراکز قدرت نفوذ کرده اند، و سپاه به مجتمع عظیم بازرگانی تبدیل شده است، که خارج از قوانین جاری کشور عمل می کند و هیچ محدودیتی برای خود قائل نیست. رژیم جمهوری اسلامی رفته رفته همانند سایر رژیم های دیکتاتوری نظامی می شود: یک مجتمع صنایع نظامی، که در پشت دستگاه اداری غیرنظامی پنهان شده است.در چنین شرایطی، تحریم علیه ایران کار مشکلی است. اگر جامعه بین المللی تنها به تحریم های عمومی علیه ایران اکتفا کند، در آن صورت قدرت سپاه بیشتر خواهد شد
click

نظاميان کانون هاي کليدي را کنترل مي کنند


چندین سال است حاکمان بر ایران مدعی هستند که مسئولان کشور متخصصان و نخبگان هستند و «پیشرفت عظیم ایران» نیز ناشی از قرار گرفتن این افراد در راس امور است. در این تحقیق، نامی از سرداران سپاه که در امور نظامی – امنیتی –اطلاعاتی و...قرار دارند نمی بریم. تنها به معرفی برخی از «نخبگان نظامی» که در راس امور قرار دارند، می پردازیم.کلیه اسامی زیر از سرداران سپاه پاسداران می باشند که مدتهاست با تصاحب مقامهای کلیدی، بر کرسی مدیریت تکیه زده اند
click

نظام نظامي منحصر بفرد


سیستم نظامی ایران منحصر بفرد است، در آن، ارتشی که از دوران شاهنشاهی باقی مانده، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که بعد از انقلاب سال 1979 تاسیس شده، وجود دارد.این در حالیست که هم ارتش و هم سپاه دارای نیروهای سه گانه خود یعنی زمینی، دریایی و هوایی هستند. سپاه نقش ارتش دوم ایران، و همزمان نیروهای نظامی داخلی حکومت اسلامی را ایفا می کند. بسیج عملا بخشی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران است که تعداد نفرات بالقوه آن به چندین میلیون نفر بالغ می شود. در دوران صلح در ترکیب آن 600 گردان مرد و 20 گردان زن حضور دارند. به غیر از این، در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران ساختارهایی که موظف به انجام عملیات جاسوسی-خرابکاری استراتژی هستند، مانند نیروی ویژه "قدس" وجود دارد. هم ارتش و هم سپاه از رهبر انقلاب اسلامی ایران دستور می گیرند
click

پاسداران سودجوي “نظام”: کنسرن هاي نفتي-نظامي-مالي
پيرامون کنسرن ها و نظام ولايي

سود تنها دو کنسرن نفتي، بيش از درآمد دوازده کشور عضو اوپک


سال ۲۰۰۸ به رغم گسترش بحران مالی جهانی، برای کنسرنهای نفتی یک سال طلائی بود. برپایه آمارهای رسمی، در این سال در آمد تنها دو کنسرن نفتی شل و اکسون موبایل، با حجم بیش از هزار میلیارد دلار، از مجموع درآمد ۱۲ کشور عضو اوپک بالاتر رفت. در همین دوره مالی، درآمد نفتی همه کشورهای عضو اوپک به ۹۶۵ میلیارد دلار رسید. اوپک، بیش از ۴۰ درصد نیازهای نفتی جهان را تامین میکند. الجزایر، لیبی، نیجریه، آنگولا، اکوادور، ایران، عراق، کویت، عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی و ونزوئلا در حال حاضر عضو این سازمان هستند. جمعیت این دوازده کشور نزدیک به ۳۵۰ میلیون نفر است
click

بزرگترين فروش جنگ افراز در دهه گذشته براي :خطر” ايران


 قرار است بزرگترین معامله تسلیحاتی کشورهای عربستان سعودی و امارات، در نمایشگاه هوایی در دبی با دو کمپانی بزرگ آمریکایی «لاکهید مارتین» و کمپانی انگلیسی «بریتیش ایرواسپیس» به ارزش چهل میلیارد دلار امضا شود. به گزارش خبرنگار «تابناک»، سیستمهای دفاع موشکی و ناوهای دریایی و همچنین هواپیماهای شکاری جزو اصلی این معاملات را تشکیل میدهند. «رابرت گیتس»، وزیر دفاع آمریکا در ماه سپتامبر به شبکه الجزیره گفته بود: کشورهای خلیجفارس باید توان نظامی خود را در برابر ایران افزایش دهند، زیرا ایرانیان از حرکت نمیایستند و همواره در حال افزایش توان نظامی خود هستند
click

قراردادها آماده امضا هستند


هرچه آلمانیها فشارهای آمریکا را بیشتر پذیرا شدند و به تحریمهای همهجانبه علیه ایران تن دادند، خود شرکتهای آمریکایی سعی در صدور کالا به ایران کردند. یکی از کارشناسان در این مورد میگوید: «واردات ما از آمریکا در سال ۲۰۰۷، ۲۷۰ میلیون بود. برمبنای آمار گمرکی، واردات ما از آمریکا در سال ۲۰۰۸ ، ۷۲۰ میلیون شد. یعنی صادرات آمریکا به ایران در این مدت سهبرابر شده است. مسئول اتاق صنایع و بازرگانی آلمان و ایران در این مورد میگوید: «من شخصا اطلاع دارم که قراردادهای آمریکائیان در این رابطه برای امضا آمادهاند، طوری که طرف ایرانی فقط باید آن را تایید کند تا قرارداد رسمیت» یابد
click

پانصد کنسرن، قيصر جهان

غرب که با ۱۲,٨ درصد جمعیت جهان یک اقلیت است، بیش از پانصد سال است که بر سیاره ما اعمال قدرت میکند. اواخر قرن پانزده، زمانی که زمین گرد شد، بعد از چهارمین سفر کریستوف کلمب، قتل عام آمریکای لاتین، سپس سیصد و پنجاه سال برده فروشی، بعد از آن به مدت صد و پنجاه سال قتل عام دوره استعمار و اشغال اراضی، و امروز استبداد از طرف سرمایه مالی جهانی. سال گذشته پانصد تا از بزرگترین کنسرن های خصوصی جهان بنا به آمار بانک جهانی رویهم رفته به بیش از پنجاه و دو درصد تولید ملی جهان تسلط داشتند. این سرمایه مالی در دست چندین نفر الیگارش غربی چنان قدرتی دارد، که نظیرش را پیش از این در تاریخ بشریت هرگز هیچ شاهی، قیصری یا پاپی دراختیار نداشت
click



 دگرگوني هاي ريشه اي در ايران گريزناپذير است


در ایران امروز نیز راهی جز رویکردهای عصر رنسانس در اروپا و اقدام هایی در راستای اصلاحات نادری و انطباق آنان بر شرایط کنونی ایران، برای چیرگی بر واپس ماندگی و دستیابی به رشد شتابان و پایدار وجود ندارد. به گونه ی فشرده می توان از جمله آماج های کوتاه مدت اقتصادی زیر را برای رهایی از بن بست های روبنایی کنونی در نظر گرفت: بازپس گرفتن دارایی های ملیِ زیر کنترل بنیادها و موقوفه ها و ارگان های نظامی، ایجاد شرایط برابر مالی برای همه ی آیین ها و تامین مالی آنان از راه باورمندان شان، تهیه "فهرستی از دارایی های ملی تاراج شده" از سوی دست اندرکاران رژیم و دستیاران درون و برون مرز آنان برای ارائه به دادگاه های داخلی و بین المللی (همانند "رقبات نادری" که تاثیری سیصد ساله بر جای گذاشت و جایگاه اقتصادی و اجتماعی دین سالاران را درازگاه کاهش داد)، از میان برداشتن "دولت در دولت" های موجود مانند "شورای نگهبان" و "مجمع تشخیص مصلحت" و "سازمان مدیریت بحران" و جلوگیری از دخالت ارگان های همگون آن در فرایندهای اقتصادی، کاهش توان بازار سنتی و دست اندرکاران بازرگانی انگلی-وارداتی
click

راهکارهايي براي دستيابي به اقتصاد غيرنفتي


در ایران نشانی از یک دوران گذار تدارک شده و یک جهش اقتصادی برای ورود به بازار جهانی، در دست نیست. از یک سو کوشش می شود تا دستورات بانک جهانی و صندوق بی نالمللی پول و سازمان تجا رت جهانی در زمینه های برداشتن یا رایانه ها و کاهش تعرفه های گمرکی و خصو صی سازی و غیره به اجرا در آیند و ازدیگرسو در راه بالا بردن توان اقتصاد داخلی تنها گا م هایی شکننده و نااستوار برداشته می شود. بازتاب های آن عبارتند ا ز تورم فزاینده، کاهش ارزش پول داخلی، افزایش واردات و کسری ت ا ر ز بازرگانی برون مرزی. ب ر پای هی این داده ها روشن است که ورود به سا زمان تجارت جهانی و اجرای سیاست درهای باز، به گسترش بازار مصرف داخلی از راه هزینه کردن درآمدهای نفتی و گازی خواهد بود
click

به سوي بازارهاي همگراي منطقه اي و صلح پايدار در باختر آسيا


سازمان همگرای باختر آسیا میتواند بر آماجهای زیر پافشاری کند: بیرون راندن نیروهای نظامی بیگانه، ایجاد مقررات و تسهیلات برای امنیت منطقه به کمک کشورهای عضو، همکاریهای نظامی مشترک و صلحجویانه، پایان جنگها و تنشهای منطقهای، کاهش هزینههای غیرضرور نظامی، تامین نیازهای تسلیحاتی ضرور به گونه ی برجسته از کشورهای عضو، برچیدن همهی پایگاههای نظامی کشورهای غیرعضو، کوشش برای انحلال تمامی پیمانهای نظامی در پهنهی جهانی، و تلاش برای ایجاد جهانی آزاد از جنگافزارهای کشتار همگانی
click

 


 


 


 

click click
click

click

برجسته ترين «بدکرده هاي» تيم اقتصادي دولت اميدواران

clickبه نوشته ی رسانه های ایران «بسیاری از منتقدان خواهان آن هستند که تغییر سه وزیر در کابینه دولت به تیم اقتصادی دولت نیز تسری پیدا کند». سخنگوی دولت در این باره گفت: «تیم اقتصادی دولت چه بدکرده ای داشته که جا به جا شوند» .وی در پاسخ به رقیبان «دلواپس»، به رویکردهایی چون زدودن واسطه ها از روابط تجاری، بهبود روابط کارگزاری بانکی، آمدن هیأت های تجاری و کاستن تورم نیم-نگاهی نمود، ولی درشت ترین نارسایی های اقتصادی «دولت امید» را بساریز درنگریست. با نگرشی به دگردیسی های اقتصادی، برجسته ترین رویکردهای «تیم اقتصادی» وابسته به کانون های بازاری-روحانی-سپاهی-مالی را می توان از دو سو برنمود: از یک سو، دنبال گیری اقتصاد تک محصولی-نفتی پیشین و افزایش تولید و صادرات نفتی-گازی-پتروشیمی با نسخه ی پیچیده شده از سوی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی (که تازه ترین  آمارهای دست کاری شده ی «نظام» نیز بر درستی آن مهر می زنند)، و از دیگرسو، کوشش برای حراج دارایی های ملی با اسم رمز «جذب سرمایه ی خارجی» همزمان با خصوصی و انحصاری سازی بیشتر گلوگاه های اقتصادی و زیر فشار نهادن گسترده تر کارگران و مزدبگبران (که پیمان نامه ها و تفاهم نامه های استعماری بسته شده و رو به بسته شدن نفتی-گازی-معدنی-مونتاژی-مالی، و یورش گستاخانه تر به حقوق قانونی کارگران و مزدبگیران و کنشگران مردمی ژرفای آن را برمی تابند). با ساخت و پاخت های پنهان میان «خلفای نفت ایران» و شرکت های فراملی که ریشه در رایزنی های پیش از روی کار آمدن دولت روحانی دارد، هم اکنون میزان تولید نفت خام ایران به بیش از سه میلیون و ۶۵٠هزار بشکه در روز رسیده، و به گفته بیژن نامدارزنگنه، «ژنرال دولت روحانی»، بناست به زودی به چهارمیلیون و ١٠٠هزار بشکه در روز افزایش یابد. هم چنین بر پایه ی آمار شرکت ملی نفت ایران از آغاز امسال تا نیمه ی مهرماه، به گونه ی میانگین روزانه حدود دومیلیون و ٥٠٠هزار بشکه نفت خام و میعانات گازی ایران روانه بازارهای آسیایی و اروپایی شده که سهم نفت خام از کل صادرات روزانه، دومیلیون بشکه بوده است. صادرات غیرنفتی ایران نیز هم چون گذشته، خام فروشی نهان بوده، و بیشتر وابسته به رانت های نفتی-گازی و فراورده های پتروشیمی. حتی دنیای اقتصادی «امیدوار» - وابسته به بازاریان بزرگ - نیز اعتراف می کند که برجام اقتصادی، چیزی نبوده است جز «برجام نفتی». با چنین داده هایی، آیا راه دیگری گشوده است جز گدار نبرد برای برچیدن این سفره ی رنگین و خونین «بالایی» ها، و ایجاد دگرگونی های ریشه ای به سود «پایینی» ها
click

آيا «راه حل» بازگشت به «گروه هاروارد» است

clickروزنامه ی شرق که همواره نیم نگاهی دارد به «دروازه های تمدن بزرگ»، در گفت و گو با یکی از کارشناسان اقتصادی به جایگاه زیان آور بازار و مستغلات در اقتصاد تک محصولی-نفتی ایران می نگرد، اما دانسته بر روی دیگر نارسایی های ویرانگر تاریخ اقتصادی کشور، همانا بخش های نفتی-گازی و معدنی و مالی و مونتاژی در صد سال گذشته چشم می بندد و حسرت «گروه هاروارد» را می خورد. گروهی که اقتصاد کره جنوبی را – علیرغم پیشرفت اقتصادی «ویترین وار» آن در آسیای جنوب شرقی از راه صدور سرمایه ی کشورهای متروپل – به «کلان خانوداه های میلیارد» سپرده است. فساد، سرکوب، ترور و نظامی گری از سوی این نوکیسه های کره ای «ساخته و پرداخته ی گروه هاروارد» تا بدان حد است که کانون های مالی اروپایی-امریکایی نیز از سرمایه گذاری در بخش هایی از بازار سهام آن کشور – که در انحصار کلان خانواده های میلیاردر و مافیایی است – می هراسند. شرق «امیدوار» از زبان کارشناس اقتصادی گلچین شده اش می نویسد: «راه حل، بازگشت به همان مسیری است که گروه مشاوران دانشگاه هارواردیدر چند دهه پیش گفتند، اما گوش شنوا و اراده ای برای آن وجود نداشت و به نظر می رسد هنوز نیز وجود ندارد. گروه هاروارد پس از ایران (شاهی) به کره رفتند. کره ای ها بلافاصله تجارب آنها را به کار گرفتند و با ایجاد گروه برنامه ریزی اقتصادی که مجزای از دولت و مجلس فعالیت میکرد، به "اصلاح اساسی ساختاری در کشور" (بخوان ساختن «گرگ های محلی») خود پرداختند و ساختار پوسیده قبلی را از بیخ و بن برهم زدند. اما در ایران با تغییر دولت ها و مجالس، همواره با تغییر سیاست ها مواجه هستیم و این آفت در کنار فقر نظری کاربردی توسعه، به طور مؤثری سبب ناکارآمدی تصمیم های اقتصادی کشور شده است. متأسفانه همین دور را ادامه میدهیم. به همین دلیل بارها گفته ام باید نهادی فراقوه ای ایجاد کرد تا بتوان در مسیر صحیح توسعه و پیشرفت گام برداشت. خوشبختانه بر اثر فداکاری های کارشناسان رده میانی دولت های متعدد، در نبود تعهد از روی خلوص نیت به برنامه ریزی از سوی دولتها و مجالس، ابزارهای مناسبی در کشور وجود دارد». بخوان: هنوز مدیران خواستار «دروازه های تمدن بزرگ»، در خلافت نفتی آفریده ی «ژنرال هیگ»، فراوانند. بنا به داده های یکی از گاهنامه های برون مرز، «اکنون شواهد مستندی در دست است که ژنرال الکساندر هیگ، فرمانده عالی نیروهای ناتو، به ایران فرستاده شده بود تا با اسلام گرایان معامله کند و عزیمت شاه از تهران و خروج از ایران را سرعت بخشد. دیکتاتوری در حال سقوط شاه خلئی در قدرت ایجاد کرده بود و این نیروهای اسلامی بودند که توان تشکیلاتی کافی را برای پر کردن این خلا در آخرین ماه های جنبش انقلابی داشتند. در واقع، این "خود رژیم شاه بود" (یا بهتر بگوییم: این کنسرن های نفتی-نظامی-مالی بودند) که زمینه های نقشی را فراهم کردند که اسلام گرایان در انقلاب ایران و پس از آن» در مناطق نفتی خاورمیانه بازی نمودند. شمار چشمگیری از این بنیادگرایان که لبه تیز یورش دیووشانه و گستاخانه ی خود را متوجه نیروهای ملی-دمکرات منطقه، و بویژه چپ گرایان، ساخته اند، می توان «فاشیست های شرقی» نامید
click

پيمان نامه هاي نفتي الگويي براي کار در «تمام معادن» کشور

clickبرپایه ی ارزیابی یکی از خاورشناسان روس، پیمان نامه های نفتی ایران «چند نکته ی جالب» دارند: اولا، این اولین اقدام از اینگونه در دوره پسابرجام و آغاز لغو تحریم های مالی-اقتصادی از ایران است. دوما، برای اولین بار قراردادها با شرکای خارجی بر اساس سیستم جدید منعقد خواهند شد که بیشتر برای  شرکت های خارجی قابل قبول است. سوما برای اولین بار طی شصت و پنج سال اخیر، مقامات ایران اجازه دسترسی شرکت های خارجی به دارایی های نفتی و گاز و تقسیم سود از استخراج نفت و گاز را می دهند. شرکت « بریتیش پترولیوم» آخرین شرکت خارجی در ایران بود. در ماده 81 قانون اساسی ایران  آمده است که «اعطای امتیازات به خارجیان جهت تأسیس شرکت و  سازمان در عرصه بازرگانی، صنعت، کشاورزی ، معادن و خدمات اکیدا ممنوع است». از اینرو از سال هفتاد نه تا نود و هشت میلادی ایران هیچگونه قرارداد امتیازی با شرکت های خارجی نفت به امضا نرسید. در زمان حکومت محمد خاتمی اما سیستم بیع متقابل به اجرا گذاشته شد که بر طبق آن شرکت های خارجی نفت می توانند در عملیات اکتشاف معادن نفت و گاز در ایران شرکت کنند، «اما به محض آغاز استخراج همه چیز باید به شرکت ملی نفت ایران منتقل شود». این شِما بشکل زیرکانه ای محدودیت های قانونی استخراج نقت را دور می زد اما برای شرکت های خارجی نفت جذاب نبود چرا که آنان خواستار «صاحب شدن  بخشی از ذخایر نفت و یا گاز!!!» بودند. روحانی و دولت وی ولی «اصلاحات ساختاری» (بخوان لگدمال نمودن بیشتر اصل چهل و چهار قانون اساسی) را آغاز کردند و شِمای جدید قرارداد ها را به سرمایه گذاران پیشنهاد نمودند. این سیستم «حق مالکیت بخشی از حجم استخراجی  نفت را به سرمایه گذار خارجی واگذار می کند!!!». برای ایران مهم نه فقط استخراج معادن با هزینه کم، بلکه "کار در تمام  معادن آینده!!!" است. هم اکنون توتال و شل و دیگران برای کار در ایران بر طبق شرایط قرارداد نفتی ایران ابراز آمادگی کرده اند. شرکت های روسی نیز با وجود رقابت شدید «چرت» نمی زنند
click

جنگ بر سر ميدان هاي نفتي يا قراردادي «مبارک مردم» جنوب

clickنخستین پیمان نامه ی نفتی تازه را ستاد اجرایی فرمان امام به جیب زد، آن هم همزمان با دروغ پردازی رییس ستاد: «این قرارداد مبارک مردم جنوب باشد که روی میلیاردها تن دارایی با وضعیت بدی زندگی می کنند». وی در گردهمایی امضای پیمان نامه ی گسترش میدان های مارون، کوپال و یاران در قالب آی پی سی با شرکت ملی نفت، فریبکارانه گفت: «به منطقه قرارداد که نگاه کردم، دیدم این منطقه ای است که عاشقان امام حسین در این سرزمین جان و خون دادند و هم مقام معظم رهبری و هم شهید چمران و بسیاری از رزمندگان آنجا حضور جدی داشتند». ستاد فرمان امام به بزرگترین منطقه ی نفتی ایران نیز چشم دوخته است، چرا که فرمانده ی ستاد در دنباله یادآور شد: «با آقای زنگنه صحبت کردیم گفتند روی آزادگان هم می توانید کنسرسیوم تشکیل دهید، باید بگویم ما با میادین کوچک در دنیا مطرح نخواهیم شد، ولی با توسعه میادین بزرگ، اسم ما در دنیا شنیده خواهد شد ... ما به دنبال این هستیم که بین المللی بشویم، چرا ما باید نگران حضور خارجیها باشیم و اینقدر بحث در کشور در این باره ایجاد شود؟ چون در داخل توان نداشتیم که بدون بحث و گفت و گو این کارها را انجام دهیم». وی چون بسیاری از دیگر دزدان ولایی، کودکانه و بلندپروازانه و سودجویانه مدعی شد: «از این به بعد خارجیها باید نگران رفتن ما به کشورهای دیگر و رقابت» با ما باشند. وعده ی بیهوده ای که سال هاست بی گسست داده می شود، و بازخوانی آن در پسابرجام معنایی ندارد جز آنکه، رانت خواران درون مرز «صدور سرمایه» های ربوده شده به برون مرز را، با آماج دستیابی به «سود و امنیت» بیشتر، در دستور کار خود نهاده اند
click

اقتصاددان مردمي بايد تمام هزينه نقد را خود به عهده گيرد

clickبه گفته یکی از «معلین قدیمی اقتصاد»، در ایران ولایی «منتقدترین اقتصاددانان، وقتی منصبی دولتی را در اختیار میگیرند، به دلیل ساختار معیوب ارزیابی عملکرد، تلاش می کنند مسائل سازمانی خود را کوچک جلوه دهند و از نقد آن بپرهیزند و نقد دیگران را نیز برنتابند. چرا که حیطه مسئولیتی آنها زیر سؤال خواهد رفت. متأسفانه ما کارشناسان و متخصصان و اقتصاددانان آزاد و غیروابسته به نهادهای حاکمیتی اندکی داریم که بتوانند فارغ از نگرانی های ازدست دادن پست و منصب یا سایر نگرانیهای حرفهای، به راحتی دست به نقد علمی بزنند که باعث تحرک سازمانی شود و البته هیچ مرجع حمایتی و تأمین کننده کارشناسان آزاد هم وجود ندارد و این گروه، تمام هزینه های نقد را باید خود برعهده بگیرند. از فقدان درآمد کافی برای گذران زندگی تا نگرانی از شکایت طرف مقابل و فشارهای اجتماعی. در نهایت باید به آثار ویرانگر فساد مالی و اداری، بر رشد اقتصادی و اشتغال پرداخت که فرصت و مجال دیگری را طلب میکند. متأسفانه در اولین سطح آن ترجیح منافع شخصی به منافع سازمانی یا ترجیح منافع سازمانی به منافع ملی، اجازه نمی دهد مدیران و اقتصاددانان راه حل های بهتری ارائه دهند»، آن هم در کشوری با میانگین عمر مدیریتی نزدیک به دو سال و اندی. با چنین میانگین کوتاه مدیریتی در همه ی پهنه های اقتصادی (بویژه در یکان های دولتی-نیمه دولتی)، می بایست در «نظام» سرمایه سالار ولایی پیرامون وجود «بورژوازی بوروکراتیک» (که قشری است کمابیش سامانیده و پایدار و مالدار از کارمندان بلندپایه ی دولتی) ژرف به اندیشه نشست. نقطه ی مقابل آن، لایه های بورژوازیی سامانیده و پایدارند، بویژه برتافته از نهادهای توانمند بازاری-روحانی-سپاهی-مالی در سامانه ی ولایی
click

آرامکو در يک قدمي حراج در بازارهاي سوداگري جهان

clickشرکت نفت عربستان سعودی که به عنوان بزرگ ترین شرکت نفتی در جهان شناخته می شود به زودی لیستی از بانک های سرمایه گذار و مشاوران را در نخستین عرضه عمومی سهام این شرکت ارائه خواهد کرد. مدیرعامل آرامکو که بدون اشاره به تاریخی خاص این خبر را اعلام کرده، در مصاحبه ای با خبرگزاری بلومبرگ گفت: این شرکت بزرگ نفتی در حال برنامه ریزی برای «فروش کل سهام خود!!!» و نه فقط سهام های پالایشگاهی و توزیعی است. به گفته امین ناصر، لیست سهم های قابل عرضه در بازار بورس عربستان سعودی و همچنین بورس های خارجی در لندن، هنگ کنگ و نیویورک به اشتراک گذاشته خواهد شد. طرح فروش پنج درصد از سهام آرامکو پیش از این و با ورود وزیر نفت جدید این کشور و برای کسب درآمد بیشتر مطرح شد. حال پس از گذشت چند ماه از طرح این موضوع، مدیرعامل این شرکت میگوید: «این روزها کارهای داخلی بسیاری برای آماده کردن لیستی از کل شرکت و نه فقط بخش های پایین دستی مانند پالایشگاه ها، بخش بازاریابی و توزیع در آرامکو در جریان است». عربستان سعودی همزمان با کاهش بهای نفت خام، فروش سهام شرکت آرامکو را در آغاز سال دو هزار و هیجده «گویا» به منظور افزایش درآمد و اصلاح اقتصاد خود در برنامه دارد. دولت عربستان سعودی بیهوده امیدوار است از فروش سهام شرکت نفت این کشور چیزی حدود صد میلیارد دلار به دارایی های کشورش افزوده شود، بی آن که به زیان های درازگاه آن برای اقتصاد ملی – و نه شیخ های میلیاردر - توجهی داشته باشد. برنامه ریزی برای فروش سهام آرامکو که از سوی معاون محمد بن سلمان در ماه آوریل اعلام شد، در صورت رقم خوردن «بزرگ ترین عرضه سهم در جهان» خواهد بود. نگریستنی اینکه، بنیادگرایان ایران و عربستان همزمان چوب حراج به دارایی های ملی-منطقه ای زده اند
click

از «قطب آينده پتروشيمي جهان» به پاييني ها چه مي رسد

clickبنا به گفته ی معاون وریر نفت، تفاهم نامه ها با شرکتهای خارجی چون توتال فرانسوی و لینده ی آلمانی یکساله یا چهارده ماهه اند، اما پس از آن قراردادها درازمدت خواهند شد. درازای این پیمان نامه ها ناروشن است. نگریستنی اینکه، در نظام ولایی هیچ نهادی مسئولیت کنترل پیمان نامه هایی را که گویا می خواهند ایران را به «قطب آینده ی پتروشیمی جهان» تبدیل کنند، وجود ندارد، و حتی در پاره ای از موارد وظیفه بستن این پیمان نامه های گازی-پتروشیمی را که در پیوند با دارایی های ملی کشور هستند، ظاهرا به پیمانکاران نوکیسه یا «گرگ های محلی» واگذاشته اند. به یاد داشته باشیم که چندین سال پیش نمایندگان صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، نسخه ی سرمایه گذاری خارجی و داخلی در بخش های پتروشیمی-نفتی-معدنی را برای «صنعتی و گلوبالیزه کردن» اقتصاد ایران پیچیده بودند - و نه سرمایه گذاری از محل انباشته های ارزی داخلی در صنایع مادر و ماشین سازی و بخش های پژوهشی-، چیزی که هم اکنون شتابان رو به پیاده شدن است. معاون وزیر نفت پیرامون این تفاهم نامه ها گفت: «همه شرکت های بین المللی نام آور پتروشیمی با توجه به مزیتهای ایران، به سمت ایران میآیند و با توجه به مزیت هایی مانند خوراک و توانمندی های داخلی می گویند ایران قطبی برای آینده پتروشیمی جهان خواهد بود. دو تفاهم نامه با توتال و لینده برای برآورد فنی اقتصادی طرح ها امضا کرده ایم و در آینده نزدیک دو تفاهم نامه دیگر نیز با دو شرکت خارجی بر همین مبنا امضا می شود. برای تشویق سرمایه گذاری خارجی برنامه هایی چون "تثبیت نرخ خوراک!" و ایجاد هاب های جدید در قالب "مناطق ویژه!" را پیگیری کرده ایم که علاوه بر عسلویه و ماهشهر، در دو منطقه چابهار و انرژی پارسیان دو هاب جدید در شرف شکل گیری است و منطقه جاسک هم در آینده نزدیک اضافه خواهد شد». وی با اشاره به این که شرکت ملی پتروشیمی ابزار لازم برای اعمال کنترل بر شرکت های خصوصی پتروشیمی – شرکت هایی که به «فرمان رهبر» پس از کودتای پنهان «پینوشه ی ریشدار» احمدی نژاد در سال هشتاد و چهار شتابان «خودی» شدند و خصوصی سازی «شیلی وار» را به جانشینی از شرکت های فراملی به زور تفنگ و شلاق به کارگران و مزدبگیران تحمیل نمودند - ندارد، گفت: «پتروشیمی اشتغالزا نیست، چنان که در زمان اجرا شاید اشتغال ایجاد کند اما در مرحله تولید اشتغال ندارد، در حالی که صنعت پایین دست با سرمایه گذاری کمتر اشتغال بیشتری ایجاد می کند».صنعت پایین دست درست همان بخشی است که دزدان ولایی و دزدان دریایی از سرمایه گذاری در آن گریزانند، چرا که بهره گیری آن از رانت های نفتی-گازی ناچیز، و نیاز آن به تکنولوژی های بالا فراوان است. پیام آن به کارگران و مزدبگیران نیز بساروشن است: چشم به راه بازار کار تازه در پسابرجام نباشیــــــــــــد و تدها به فروش ارزان نیروی کارتان در «مناطق ویژه» دل بندید
click

شرق و دنياي اقتصادي «اميدوار»، فارس «دلواپس»: دو روي يک سکه

clickشرق و دنیای اقتصادی «امیدوار»، برای دستیابی شتابان تر به دلارهای نفتی-گازی تئوری «توطئه نفتی» را به ریشخند می کشند، و فارس «دلواپس»، برای پاسداری از رانت های پیشین «قراردادهای نفتی» را به سود خود دگرگون می نویسد. دیدگاه «امیدواران» پیرامون چگونگی چیرگی بر رقیبان روحانی-سپاهی و دستیابی درازگاه به گلوگاه های اقتصادی، کمابیش روشن است: از یک سو روی آوری به غول های نفتی و کنسرن های جهانی دارای «برند» چون شل، بریتیش پترولیوم، توتال، اکسون موبيل و بایر، و از دیگرسو به کارگیری «بخش خودی» داخلی. آماج «امیدواران» درون و برون مرزی، خصوصی سازی نهادهای روحانی-سپاهی  و لیبرالیزه کردن کامل همه ی یکان ها و رشته هاست به شیوه ی «نرم». آنان هم اکنون با بهره گیری از «مدل چینی» در برکناری نهادهای اقتصادی-نظامی، در گام نخست خصوصی سازی قرارگاه خاتم را در دستور کار نهاده اند. «دلواپسان» اما برای پاسداری از جایگاه توانمند خویش، بر منابع مالی برون مرزی تکیه می کنند و با بهره گیری از شرکت های بزرگ زیر کنترل خود «فاینانس های» خارجی درازمدت آماده می نمایند: بنا به خبرگزاری فارس، «یکی از شرکتهای پیشنهاد دهنده – منظور ستاد فرمان امام یا قرارگاه خاتم الانبیا - برای توسعه آزادگان همین امروز پانزده میلیارد یورو پیشنهاد مکتوب برای فاینانس در صنعت نفت روی میز دارد که می تواند آن را در توسعه میادینی مانند آزادگان به کار بگیرد». آماج «دلواپسان» پاسداری از «توازن کنونی اقتصادی» میان نهادهای بازاری-روحانی-سپاهی-مالی به منظور «حفظ نظام» است به شیوه ی «نانرم یا نرم». در این میان مدیران دولتی نیز از ترس ستردن صندلی های ریاست و حقوق های کلان، در «جنگ کوسه ها» موضعی ظاهرا بی طرفانه می گیرند: هم به «داخلی ها» (یا «هشت برادران نفتی») امکان می دهند شریک های «خارجی» خود را برگزینند، و هم برای «خارجی ها» (یا همزادان «هفت خواهران نفتی») شرایطی فراهم می کنند که «پس از بستن قرارداد محرمانه!!!» همکار «داخلی» خود را انتخاب کنند. حال چگونه، «خدای خودی ها» داند. در هیچ یک از گرایش های دوگانه ی اقتصادی، نشانی از گرایش به صنعتی کردن شتابان کشور و پایان دادن به اقتصاد انگلی-وارداتی و تک محصولی-نفتی نیست، آن هم در زمانی که حتی به اعتراف یکی از کارشناسان پایبند به نظام، ایران ولایی «چندین سال یا دهه از پيشرفت دانش جهاني عقب» مانده است
click

گام نخست براي چيرگي بر بحران:  بازگرداندن مواد خام به مالکيت ملي

clickبرای ساماندهی به اقتصاد بحران زده ی روسیه، گام نخست چیزی نیست جز «بازگردادن منابع و معادن مواد خام به مالکیت ملی (گاهنامه ی داد: که در ایران می بایست بر پایه ی اصل چهل و چهار قانون اساسی گستره های بیشتری را دربرگیرد). گام دوم عبارت خواهد بود از احیاء استقلال مالی کشور، زیرا ذخائر پولی کشور برای مواقع بحرانی در خارج نگهداری می شود، ما در مورد ایران دیدیم که چه بر سر این سرمایه می تواند بیاید. گام سوم بازگرداندن بانک مرکزی روسیه تحت کنترل دولت است. اگر دولت نظارت شدید بر سیاست پولی نداشته باشد، هیچ کابینه ای قادر نخواهد بود اقتصاد را به رونق اندازد یا حتی آن را اداره کند. افزون بر این ها ما باید بدون تردید و تعلل روی آموزش و افراد سرمایه گذاری کنیم، یعنی باید فورا برنامه اصلاحات آموزشی و بهداشتی ویرانگر کنونی را قطع کنیم. واقعیت این است که دولت ما اخیرا اذعان کرد که واقعا نمی داند 24 میلیون نفر از شهروندان روسیه چگونه امرار معاش می کنند. نام این افراد هیچ جا ثبت نشده است، نه مالیات می دهند و نه کمک های اجتماعی می گیرند. اگر در عرصه اقتصاد سایه کار کنند، نه اجازه استفاده از مراقبت های بهداشتی دارند، نه اجازه مرخصی دارند و غیره و غیره. البته این بسود کسی است که به آنها کار می دهد. دولت سالها امکان داد که این شیوه رواج یابد. حالا شانه ها را بالا می اندازند و می گویند ما نمی دانیم این آنها چه می کنند. بطور رسمی 4،7 میلیون نفر در روسیه بیکار هستند. این 24 میلیون نفر را هم باید برآن ها افزود، آنوقت می بینید که 28 میلیون نفر از مردم روسیه به نوعی با کارهای گاه به گاه، بگونه ای زنده می مانند. اگر فقط افرادی را که در سن اشتغال هستند مبنای محاسبه قرار دهیم، یعنی بچه ها و افراد بازنشسته را به حساب نیاوریم 35 در صد از مردم روسیه به این صورت زندگی را می گذرانند. بر این رقم 11 میلیون کارگران مهاجر از جمهوری های سابق شوروی از آسیای مرکزی نیز اضافه می شود. وضعیت آنها واقعا اسف بار است. وضعیت حقوقی آنها شبیه به بردگان است. البته این واقعیت وضعیت بازار کار روسیه را بدتر می کند، ولی گناه آن به گردن کارگران مهاجر نیست، مقصر آنها هستند که در عرصه ساختمان و صنایع با پرداخت مزدهای ناچیز ثروت می اندوزند  وسیاست پیشگانی که این اشتغال برده وار» را تاب بیاورند
click

اتاق انگلي بازار، شل و بريتيش پترليوم و اکسون موبيل را مي خواهد

clickرئيس کميسيون انرژی و محيط زيست اتاق تهران در رابطه با عيارسنجی شرکت های مختلف نفتی میگويد: «درست است که شرکتهای کوچک نفتی برای ورود به پروژه های صنعت نفت کشور اکنون از امکانات خوبی برخوردار هستند، اما شرکت های بزرگ نفتی که در سطح جهانی صاحب برند هستند، از نظر سرمایه و تکنولوژی در جايگاهی قرار دارند که بهتر است» از آنان بهره بریم. بنا بر دیدگاه کارشناسان «دنیای اقتصاد»، با مطرح شدن کاهش سود شرکتهای بزرگ نفتی مانند شل، بی پی، اکسون موبيل و... اين شرکتها در آينده ای نه چندان دور مجبور به تغيير رويه برای حفظ قدرت خود خواهند بود. خواجوی می گويد نگاهی به گذشته اين شرکت ها نشان می دهد، اين نخستين بار نيست که اين شرکت ها با چالش هایی مواجه میشوند. برای مثال همزمان با شکل گرفتن موج ملی شدن صنعت نفت درکشورهای نفت خیز در دهه هفتاد میلادی تسلط پيشين خود بر منابع نفتی را از دست دادند. حال اگرچه شرکت های کوچک نفتی از قدرت مالی و فنی قابل ملاحظه ای برخوردار هستند، با اين حال  اين شرکت ها نسبت به شرکتهای بزرگ نفتی چون شل و  بریتیش پترلیوم و اکسون موبيل از توان کافی برای تامين مالی پروژه های نفتی ایران برخوردار نيستند. پارلمان انگلی بازار می گوید: اگرچه ممکن است کشوری مانند عربستان سعودی برای تامين مالی به شرکت های بزرگ احتياج نداشته باشد، اما صنعت نفت ايران که دستش تهی و با کمبود نقدينگی روبروست، برای پيشبرد اهداف خود – بخوان اهداف دزدان رنگارنگ ولایی -  از سرمايه و دانش شرکت های بزرگ نفتی در غالب «همکاری های طولانی مدت انتفاع بيشتری» خواهد برد. همانا در خواست بازگشت به دوران پیش از ملی شدن نفت و تواندهی به غول های نفتی در ایران که بازخوانی است از سیاست بازاری-روحانی به رهبری کاشانی در کوران جنبش ملی شدن در ستیز با نیروهای ملی-دمکرات
click

چه چيز ولاييان را پاي ميز مذاکره کشاند

clickرئیس سازمان برنامه و بودجهبه سرمایهگذاری در پسابرجام اشاره کرد و گفت: یکی از بزرگترینتحریمها، تحریم نفتی بود که میزان صادرات به یک میلیون بشکه در روز تقلیل یافت و پس از آن برنامه داشتند تا «فروش نفت در برابر غذا!!!» را دنبال کنند، قبل از آن 2.5 میلیون بشکه در روز فروش و 4 میلیون بشکه در روز تولیدمان بود. در این وضع مازاد درآمد نفت صرف حقوق، هزینه جاری و پول گندم می شد. خرداد سال 92 دولت قبل طبق مصوبه مجمع بانک مرکزی اعلام کرد که 38 هزار میلیارد تومان به بانکها بدهی دارد که این رقم در حال حاضر 43 هزار میلیارد تومان است. وی در رابطه با پرداخت بدهی دولت به سیستم بانکی و پیمانکاران گفت: دولت پولی ندارد که خوش حساب باشد و اینکه بانک زورش به دولت نمیرسد، اما میتواند پیمانکار را زندان کند، به دلیل آنکه از دولت طلبکار بوده و به نظام بانکی بدهکار است. نوبخت یادآور شد: چون دولت پول ندارد، اوراق و اسناد مالی را تعهد کرده که گـــــــویا با حفظ ارزش آن این بدهی را پرداخت کند. او اما نگفت که بخش چشمگیری از بدهی ها از راه فروش دارایی های ملی به بخش خودی پرداخت شده و می شود. به دیگر سخن، نخست بدهی ها را از راه بالا کشیدن رانت های نفتی-گازی-معدنی ابعادی نجومی می دهند، و سپس برای بازپرداخت بدهی های خودساخته و پرداخته، یکان های نان و آب دار ملی-دولتی را چوب حراج می زنند. وزیر اقتصاد میگوید دولت جمعا بالای پانصد هزار میلیارد تومان بدهی دارد، بدهیهایی که در سال هشتاد و نه به صد هزار میلیارد هم نمی رسید: همانا رشدی پنج برابر در زمانی کوتاه. پاسخ بدین پرسش که چرا نروژ تازه-نفتی صدها میلیارد دلار ارز از راه صادرات نفت برای روزهای دشوار انباشته، و عربستان بنیادگرا نیز چیزی نزدیک به هشتصد میلیارد دلار ذخیره ارزی گرد آورده، ولی در «خلافت خون و خرافه» صندوق ذخیره ی ارزی پی در پی «جارو» شده است را، به خوانندگان می سپاریم
click

از پيامدهاي سرمايه گذاري خارجي در کشورهاي رو به رشد

clickنیکلاس مادورو رئیس جمهوری ونزوئلا، شرکت آمریکایی کیمبرلی-کلارک را به خاطر تصمیم به متوقف کردن فعالیت خود در این کشور و بیکاری کارکنان آن به نقض حقوق بشر کارگران متهم کرد. وی به درستی گفت که اقدام این شرکت بخشی از دسیسه بینالمللی برای تخریب اقتصاد ونزوئلاست و دولت این کارخانه را در اختیار می گیرد و منابع مالی لازم برای ادامه فعالیت آن را در اختیار کارکنان قرار می دهد. با اعلام تصمیم کیمبرلی-کلارک، حدود یک هزار کارگر این شرکت در برابر محل کار خود گرد آمدند و خواستار تجدید نظر در این تصمیم شرکت خارجی یا اقدام از سوی دولت برای جلوگیری از بیکاری خود شدند. وزیر کار ونزوئلا گفت که دولت در نظر دارد شرکت کیمبرلی کلارک را ملی کند و تحت مدیریت و مالکیت دولت قرار دهد. وی گفت که کیمبرلی-کلارک همچنان تامین کننده نیاز مردم ونزوئلا خواهد بود. پیش از آن نیز چند شرکت خارجی دیگر از جمله لاستیک سازی بریجستون، فروشگاه مواد غذایی جنرال میلز، شرکت شیمیایی پروکتر اند گمبل و چند شرکت دیگر فعالیت خود در این کشور را کاستند و یا متوقف کردند، تا دست در دست دلالان و بازرگانان داخلی، دولت ونزوئلا را به زانو درآورند و اقتصاد کشور را دوباره «شیلی نیزه» کنند. پس از کودتای ننگین و خونین شرکت های فراملی همزمان با ملی شدن صنایع مس توسط آلینده، مدل خصوصی سازی همه ی یکان های بزرگ و کوچک اقتصادی «با زور تفنگ» در دستور کار «آزمایشی» قرار گرفت و سپس در چارگوشه ی گیتی، و از جمله با همکاری سوسیال دمکرات ها و چپ نماها، گام به گام پیاده گردید
click

سوداگران بازار برنده ي بنيادگرايي اسلامي

clickآمریکا از اوایل دهه ی سی به بعد، در عرصه ی سیاسی آشکارا اسلام را تبلیغ و ترویج کرده است. آیزنهاور، رئیس جمهور پیشین آمریکا، در جایی این راز را چنین برملا کرد: “ما میخواستیم امکان مطرح کردن شاه سعود در برابر ناصر را بررسی کنیم... از این لحاظ، این شاه گزینشی منطقی بود؛ دستکم او آشکارا ضدکمونیست بود، و به لحاظ مذهبی نیز در میان همهٔ ملّت های عرب جایگاه والایی داشت.” برای درک بهتر موقعیت محکمی که اسلام گراها امروزه به دست آوردهاند، آگاهی از پیشزمینهٔ اقتصادی موضوع اهمیت دارد. درآمدهای نفتی عظیم حکومتهای خودکامه در کشورهای صادرکنندهٔ نفت از دههٔ چهل به بعد این پیامد را نیز داشت که روند صنعتی شدن، و در نتیجه زمینهٔ رشد طبقهٔ کارگر سازمانیافته را بیش از پیش به تأخیـــــــــــر انداخت. در عین حال، ثروت نفتی نخبگان زمینهٔ لازم و مناسب را برای رشد سیاستهای آمرانهٔ از بالا به پایین در جامعهای که جمعیت آن بهسرعت در حال رشد و بسیار فقیر بود، ایجاد کرد. ارائهٔ آموزش، خدمات اجتماعی، و خدمات رفاهی به مردم به طور مستقیم توسط دفاتر خیریهٔ نهادهای دینی صورت میگرفت که همزمان تعالیمی از لحاظ اجتماعی ارتجاعی را اشاعه میدادند. این دگرگونیها بُعد بین المللی نیز داشت. با هدایت و نظارت عربستان سعودی، و از طریق شبکه ای از بانکها که زیر کنترل محفل های راست گرای اسلامی و اخوان المسلمین بودند، پول های کلانی در سراسر منطقه پخش میشد. این بانکها از شرکتهای رسانه یی، حزب ها، و سیاستمدارانی که هم فکر و هم رأی آنها بودند، و نیز از صاحبان کسبوکار “مؤمن” در طبقهٔ متوسط، حمایت مالی میکردند. اینها از تبار طبقات سوداگر بازار و “سوق” ها و تیمچه های سنّتی و همچنین از میان کارشناسان حرفه یی ثروتمند تازه پدیدآمده ای بودند که از قِبَل درآمدهای سرشار شغلهای تخصصی شان در کشورهای تولیدکنندهٔ نفت، پول هنگفتی در اختیار داشتند. اخوان المسلمین فعالیت شبکه های خود در مصر، کویت، پاکستان، ترکیه، و اردن را از طریق همین بانک ها تأمین مالی میکرد
click

هنوز نطفه ي زرتشت در درياچه ي چيچسته است

clickاین سوداگران شعرک های خود را نوازش می کنند: عروسک هایی لوس و براق، ولی آن ها دست فروشان بازارهای تنگ اند، سفیران خویشند. (اما) ناگهان مردی غریب، درازگیسو، شبق موی، خنده مروارید، سوار بر سمندی بال دار درمی رسد، و نعره می کشد: ای مستان غرور و شهوت! من در دکانچه ی نزول خواری شما نخواهم نشست. این سفره ی پولک ها و عروسک ها را به باد دهید! با دلی مالامال از آتش و خون آمده ام. پیامی سهمناک دارم تا همه ی ابعاد واژگون شوند. همه ی خوارشدگان بالابیافرازند. من ریاضیات خرد و شاقول تجربه را جانشین «عزایم خوانی عتیق» خواهم ساخت. بر بساط گسترده می تازم تا شما را به خود آورم. مرا رسول نابودی نشمرید که در وجودم ستاره های عشق و دلبستگی، گوهر سازندگی و همبستگی است. من انقلابم! سنگلاخی خاراگین در آستان مرغزار کبود. به دریا برویم تا ناچیزی استخر غوکان را دریابیم! به ستیغ برآییم تا تپه های کژن پوش را رها کنیم. نغمه ی خورشید را در مدارها بشنویم تا به آهنگ قاشقک ها دل خوش نکنیم! دروازه ی شهرهای ناگشوده را بگشاییم. راز تازه ای نیست که افشا کنیم. تنها عمل لازم است تا دگرگون سازیم. همه ی ذرات عمل است. جهان را در بوته ی عمل می گدازند و در انبیق عمل تقطیر می کنند. شیارهای مغز، دفتر تاریخ است: سنگ چندان غلتید که گیاه شد. گیاه چندان رویید که خزیدن آموخت. از خزنده نژاد ناگاه خورشید خرد طلوع کرد. افعیان خوش نگار پنـــــــــــــــدار و پنـــــــــــــــداربافی را از کلبه ی خود برانیم و پای در جاده ای نهیم که به کوه یاقوت می رود. لذت و رنج زیستن در همین جاست، نه در چاکری غریزه های واپس نگر
click

براي گذر کم هزينه از خلافت خون و خرافه و نفت

clickدهمسانی رویکردهای بنیادگرایان ریزه خوار ایران و عربستان و ترکیه برای تثبیت موقعیت اقتصادی خود و «سرمایه گذاران خارجی» در برجسته ترین کانون انرژی جهان از راه سرکوب بیشتر در درون و تنش آفرینی فزونتر در برون، آن هم با ترفندهای گوناگون زراندوزان داخلی و پشتیبانی های جوراجور مال انبانان خارجی، شگفت انگیز است. نگریستنی اینکه، همتایان و همراهان بنیادگرایان در کشورهای پیشرفته ی صنعتی در کوران بحران ژرف و درازگاه اقتصادی که از پایان آن هیچ گونه نشانی نیست نیز، به بهانه ی «مبارزه با تروریسم» خودساخته – نامزد جمهوری خواهان در انتخابات کنونی امریکا اعتراف نمود که دولت آن کشور در پیدایی گروه هایی چون «داعش» نقش داشته است -، از یک سو کنترل های امنیتی-پلیسی-نظامی علیه شهروندان و نهادهای مردمی را ابعادی فاجعه آمیز می دهند، و از دیگرسو شرایط را برای آسان تر نمودن «سرمایه گذاری های خارجی متقابل» به بهای یورش بیشتر به دستاوردهای جنبش کارگران و مزدبگبران بیش از پیش فراهم می سازند. رویکردهای گستاخانه تر و ددمنشانه تر زراندوزان جهانی-منطقه ای بیانگر فروکاستن روزافزون پایگاه اجتماعی «یک درصدی ها» است و نه توانایی آنان، آن هم همزمان با بالاگرفتن نفوذ اجتماعی «نود و نه درصدی ها» در چارسوی سپهر. در کوران  بحران ژرف اقتصادی که با بحران آغاز سده ی بیست میلادی همسانی هایی دارد، سخن بر سر آن است که آیا این بار «پایینی ها» با بهره گیری از آزمون های سده های پیشین و استفاده از همه ی امکان های نوین پیکار اجتماعی می توانند «بالایی ها» که جهان را به پرتگاه های خون بار سده ی بیست میلادی نزدیک می کنند، همزمان و در چهار گوشه گیتی به چالشی سترگ و تاریخی بکشند، و یا بیدادگران و بهره کشان اند برنده ی این نبرد تاریخی؟ در آن چه به پیکار مردم مان در این نبرد جهانی باز می گردد، ما در بیانیه ها و پیام های پیشین پیشنهادهای روشنی در دسترس رزمندگان درون مرز نهاده ایم. در این برش زمانی برای «گذر کم هزینه» از «نظام»، راهکارهای زیرین را پیش می نهیم که آرزومندیم در عمل بهبود و تکمیل شوند، و به تدریج و حساب شده به کار آیند
click

جنجال حقوق ها يا «بي سابقه ترين تغييرات در مديريت» نظام

clickدر پشت جنجال حقوق ها، «ژنرال دولت روحانی» - وزیر نفت - مدیرانی را که در «ستاد اجرایی اصل چهل و چهار» به روند «خودی سازی ها» و «جذب سرمایه های خارجی» شتاب بیشتری دادند جاسازی می کند، کانون های مالی-ربایی وابسته به انگلی ترین بخش سرمایه داری ایران برای حضور بانک های جهانی «نظام بانکی را متحول» می کنند و «بی سابقه ترین تغییرات در مدیریت بانکی کشور» را رقم می زنند، در بالاترین رده های یکان های سپاهی-بنیادی-دولتی شماری از «مدیران پسابرجامی» را بالا می کشند، و همزمان کارگران و مزدبگیران و کنشگران مردمی و رزمنده را با «یاری امنیتی» سرمایه گذاران خارجی (سفیر تازه ی برجسته ترین شریک پسابرجامی ولاییان، کسی نیست جز رییس پیشین «بخش اطلاعات اداره کل امنیت خارجی فرانسه») دیووشانه تر سرمی کوبند. نمونه وار نگاهی بیاندازیم به بخشی از پیشینه ی مديرعامل جديد شرکت ملی نفت: مدير مالی و اداری و بازرگانی و قائم مقام معاون وزير نفت و عضو هيات مديره شرکت ملی گاز ايران، قائم مقام معاون وزير نفت در امور بازرگانی در وزارت نفت، مدير عامل و عضو هيات مديره شرکت کالای نفت تهران، مديرعامل در شرکت کالای نفت لندن  و «رئيس ستاد اجرايی اصل چهل و چهار!!!» (بخوان «فرمان رهبر» برای فروش دارایی ها و مالکیت های ملی به سرمایه گذاران داخلی و خارجی). یکی از مدیران بازنده در کوران «جنگ کنونی کوسه ها»، از «پدرخوانده هایی» در نظام ولایی یاد می کند که « در سی و هفت سال گذشته بر منابع چنبره» زده اند و هم چنان از سوی دولت «امید» پشتیبانی می شوند: گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آن که هست گیرند
click

گزينش هشت شريک شرکت هاي خارجي: چينشي از توانمندترين نهادهاي ولايي

clickکمابیش همزمان با «تایید نهایی» پیمان نامه های جدید نفتی-استعماری و علیرغم سر و صداهای توخالی برای «اصلاح» آنان، وزارت نفت صلاحيت هشت شرکت ايرانی را تاييد و آنها را به عنوان «شرکای احتمالی شرکت های خارجی» معرفی کرد. گزینش این شرکت ها در یکی از سودزاترین و آینده دارترین بخش های کانی کشور، چینشی است از توانمندترین نهادهای اقتصادی در سامانه ی ولایی: از ارگان های سپاهی- روحانی چون قرارگاه خاتم الانبیا و ستاد اجرایی فرمان امام گرفته تا یکان های خصوصی-نیمه دولتی-دولتی ای چون دانا و ایدرو پتروپارس. دنیای اقتصاد ارگان پارلمان بازار با انتقاد تلویحی به سهم نامطلوب خود در این بخش های پول ساز و با امید دستیابی به سهم بیشتر در آینده ای نزدیک، این شرکت ها را به کوتاهی معرفی نموده است. یکم، قرارگاه خاتمالانبیای سپاه: هلدینگی است که سابقه طولانی حضور در پروژههای نفتی و گازی کشور را در کارنامه خود دارد. با این حال قرارگاه خاتم همچنان تحت تحریمهای غرب بوده و اینکه آیا میتواند در طرحهای توسعه ای و اکتشافی با شرکتهای خارجی مشارکت داشته باشد، مبهم است. دوم، شرکت توسعه نفت و گاز پرشیا: از شرکتهای تابعه ستاد اجرایی فرمان امام محسوب میشود. ستاد اجرایی فرمان امام که با نام گروه توسعه اقتصادی تدبیر فعالیت میکند، در بسیاری از طرح های نفتی و گازی کشور حضور داشته است. حضور در میدان نفتی یاران، میدان نفتی منصوری و پروژه ساخت خط لوله انتقال گاز به پاکستان از سوابق فعالیت نفتی این ستاد است. سوم، انرژی دانا: شرکتی کاملاً خصوصی محسوب میشود و یکی از شرکتهایی است که به یقین شرکتهای خارجی تمایل زیادی برای مشارکت با آن خواهند داشت زیرا علاوه بر اینکه شرکتی خصوصی محسوب میشود توان مالی بالایی نیز دارد. از سویی این شرکت برخلاف دیگر شرکتهای موجود در لیست، تجربه اکتشاف نیز دارد. دیگر شرکت ها به قرار زیرند
click

نگاهي اقتصادي به سلطان خراسان و آستان قدس رضوي

clickشرکتها و موسسات تابعه سازمان اقتصادی آستان قدس رضوی بی شمارند. این یکان ها در قالب هلدینگ های گوناگون فعالیت می کنند و عبارتند از: هلدینگ داروسازی، هلدینگ مالی، هلدینگ کشاورزی، هلدینگ عمران و ساختمان، هلدینگ صنایع قند، هلدینگ خودروسازی، هلدینگ صنایع غذایی، هلدینگ نساجی، هلدینگ دامپروری و سایر شرکتها. ابراهیم رئیسی – با پیشنه ای بسیار سیاه - سرکرده ی این بزرگترین مجتمع پرستشگاهی-اقتصادی منطقه می باشد. خامنه ای با صدور حکمی وی را به تولیت آستان قدس رضوی در مشهد برگزیده بود. او جانشین عباس واعظ طبسی است. طبسی از سال پنجاه و هفت مسئولیت آستان قدس رضوی را با حکم خمینی به عهده داشت. در دوران سی و هفت ساله تصدی طبسی این نهاد به پشتوانه سرمایه گذاری های گوناگون و نیز «معافیت از پرداخت مالیات و حسابرسی!!!»، به یکی از «کارتلهای بزرگ اقتصادی» در منطقه بدل شد. این کارتل امروز هم در اتومبیل سازی فعال است و هم در تولید انرژی و دارو و محصولات کشاورزی. در همین راستا طبسی نیز به کنایه «سلطان خراسان» نامیده می شد و قدرتش فراتر از هر مقام دولتی در استان بود. واعظ طبسی در عین حال نماینده ولی فقیه در سه استان خراسان بود و به دلیل گرفتن حکم از خمینی و نزدیکیاش به هاشمی رفسنجانی تا حدودی از خامنهای استقلال نشان می داد. بنگریم به یکان های اقتصادی بی شمار آستان قدس
click

چگونه «رهبر» دستور فروش نفت از سوي بخش خودي صادر مي کند

clickنماینده صندوق بین المللی پول دیکته می کند: بنگاه های اقتصادی ایران برای پیوند با اقتصاد جهان باید به سمت «رقابت» پیش روند. «ثبات بخشی اقتصاد»،«آزادسازی اقتصادی» و «خصوصیسازی!!!» به عقیده معاون اول صندوق بینالمللی پول، سه مرحله اصلاح ساختار اقتصادی است. روزنامه ایران در این زمینه می نویسد: «صندوق بين المللي پول معتقد است زمان اعمال سياست هاي كلان قوي و روابط شفاف فرا رسيده». اداره اقتصاد ایران بر اساس رهنمود های «فقهی شدهٔ بانک جهانی»، زیر نظر قدرتمندان اقتصادی تیولدار تحت پوشش ولی فقیه که مدت هاست خویشاوندی نزدیکی با هم یافته اند، پرپیشینه است. اقتصاد سیاسی رژیم جمهوری اسلامی دهه هاست بر همین منوال چرخیده و این قدرتمندان نمایندگان سیاسی خود را در بخش های گوناگون رژیم داشته اند. در گذشته ای نه چندان دور، پیشتازان متشکل «بخش خصوصی» که دیروز اعضای اتاق بازرگانی نامیده می شدند و امروز «پارلمان بخش خصوصی» نام گرفته اند، تا آنجا پیش رفتند که در ملاقات با «رهبر» نظام، «دستور فروش نفت» توسط بخش خصوصی را نیز به «حکم حکومتی!!!» تبدیل کردند. نتایج آن را هم همه شاهد بودیم که «فسادی به مراتب بدتر از فساد دولتی» را به فساد گسترده موجود افزودند. آیا رویکردهای «پسابرجام» چیز دیگری است جز فریب بزرگ برای پوشاندن بازپخش غارت ثروت ملی میان این تیول داران ولایی؟ باید پذیرفت که کشور در اثر سیاست های ایران بر باد ده ولی فقیه در گرداب بحرانی فرو افتاده که جز با تغییرات عمیق سیاسی-اجتماعی برای به قدرت رساندن یک دولت ملی مقدر و مردمگرا و ایجاد امکان چرخش سیاست های موجود، راه نجاتی نیست. دل بستن به «امید» های واهی، راه به جایی نخواهد برد
click

صندوق توسعه ملي هم چون گذشته «جـــــــــــارو» خواهد شد

clickنمایندگان مجلس لایحه تنظیم برخی از احکام برنامه های توسعه کشور را تصویب کردند و بدین گونه قانون اساسنامه صندوق توسعه ملی «دائمــــــــــــی» شد. در متن این لایحه می خوانیم: «صندوق توسعه ملی که در این ماده صندوق نامیده میشود با هدف تبدیل بخشی از عواید ناشی از فروش نفت خام و گاز طبیعی و میعانات گازی به ثروت های ماندگار، مولد و سرمایه های زاینده اقتصادی و نیز حفظ سهم نسل های آینده از منابع نفت خام و گاز طبیعی تشکیل میشود». اما این صندوق که به اعتراف سران رژیم هرازجندی «جارو می شود»، دلارهای نفتی-گازی را کجا هزینه می کند. «اعطای تسهیلات به بخش های خصوصی، تعاونی و بنگاه های اقتصادی متعلق به مؤسسات عمومی غیردولتی برای صادرات، تولید و توسعه سرمایه گذاری های دارای توجیه فنی، مالی و اقتصادی (بخوان «بخش خودی» در رشته های مختلف)، اعطای تسهیلات به سرمایهگذاران خارجی» و دیگران. نگریستنی اینکه در هیات امنای این صندوق، نماینده ی پارلمان انگلی بازار، همانا رییس اتاق بازرگانی حضور دارد، اما ازنماینده ی اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری نشانی نیست
click

دولت دست نشانده سرمايه گذاران خارجي و داخلي، کارگرستيزترين دولت

clickدشمنان و پنداربافان، کارگران ایران را «از بیم مور به دهن اژدهای» سرمایه ی جهانی انداخته اند: جعفر عظیم زاده همزمان با اعتصاب غذای خود، در نامه ای به معاون وزارت کار جمهوری اسلامی به درستی تاکید کرد که دولت روحانی امنیـتی ترین و سرکوبگرانه ترین سیاست را در برابر کارگران دنبال می کند. دولت دست پرورد سرمایه گذاران خارجی و داخلی، علاوه بر گسترش ابعاد برخوردهای سیاسی-امنیتی با اعتراضات کارگری، در یک بدعت گذاری که حداقل درطول «یکی دو دهه ی گذشته بی سابقه بوده»، کار را بدانجا رسانید که توسط قوه قضاییه در استان نفت خیز خوزستان مبادرت به «اعلام رسمی ممنوعیت اعتراضات کارگری!!!» در محل کار نمود. گفتنی اینکه اعلام رسمی ممنوعیت اعتراضات کارگری در محل کار در استان خوزستان توسط قوه قضاییه به مراکز کارگری ابلاغ شد، اما برخورد با اعتراضات صنفی کارگران، تصمیماتی مربوط به قوه قضاییه نیستند، بلکه هر گونه تصمیم سازی و تصمیم گیری در اینگونه موارد، کاری است که ابتدا در نهادهای امنیتی، فرمانداری ها، استانداری ها و شورای تامین شهرها و استانها به عنوان «نهادهای تحت امر دولت» صورت می گیرد و سپس با طی مراحل قضایی به یک حکم اجرایی بدل می شود. در این نامه می خوانیم
click

تعطيلي سازمان يافته کارخانه ها: از جنبش کارگري هراسيده اند

clickوقتی از اخراج یا بیکاری گسترده ی کارگران خبر می دهیم، دقیقا درباره چه چیزاطلاع رسانی می کنیم؟ در هیچ خبری نمی آید که با بیکاری هر کارگر زندگی چند نفر تحت الشعاع قرار می گیرد. چند دانش آموز از تحصیل جا خواهند ماند. چند بیمار خانواده از ادامه درمان منصرف خواهند شد. چند خودکشی بر آمار سالانه کشور اضافه خواهد شد. چند پدر و مادر خجل زده فرزندان خود می شوند. چه هزینه های جنبی به بودجه دولتی و چه آسیب های روانی-فرهنگی به جامعه سرازیر می شود. آمارها نشان میدهد ۱.۳ میلیون بیکار کشور قبلا شاغل بوده و به دلایلی از جمله تعطیلی، تعدیل نیرو و یا تصمیم شخصی بیکار شده اند. این آمار نگرانکننده را باید گذاشت در کنار نظر کارشناسان که معتقدند جمعیت کنونی بیکاران مثل یک بمب ساعتی است و باید نگران فروپاشی باشیم. تحلیل گزارش جدید وزارت کار درباره اوضاع بیکاری در بازار کار ایران نشان میدهد، دستکم نیمی از بیکاران فعلی کشور که طبق آخرین اعلام بیش از دو میلیون و ۷۲۹ هزار نفر هستند، یک دوره اشتغال را تجربه کرده اند ولی حالا به عنوان بیکار شناخته میشوند
click

در پشت «سينما رکس» سوزان اروپا چه «سرمايه گذاراني» پنهانند

clickپیشنهاد شرکت بایر برای خرید مونسانتو که در اوکرایین سرمایه گذاری های کلان نموده، به روشنی نشان می دهد که در پشت فاشیست های اوکرایینی و آتش افروزان «اودسا» – سوزاندن ده ها تن در ساختمان سندیکای کارگری اوکرایین که با جنایت «سینما رکس» در آبادان همسانی هایی داشت و در رسانه های اروپایی به عمد بازتاب ناچیزی یافت - چه شرکت های فراملی پنهان بودند: شرکت آلمانی بایر با پیشنهاد خرید شصت و دو میلیاردی شرکت مونسانتوی آمریکا، در پی انحصار بیشتر در بازار محصولات زراعی جهان است. با این درآمیزی شرکتی عظیم شکل خواهد گرفت که در آمریکا، اروپا و آسیا فعال خواهد بود. هر دو شرکت از شرکتهای شناخته شده در بخش کشاورزی در سراسر جهان هستند. بایر ای جی در تولید محصولات ضد آفتهای حشرات، گیاهان هرز و قارچها فعالیت دارد و مقر اصلی آن در لورکوزن آلمان است. بایر حدود صد و هفده هزار نفر کارمند در سراسر جهان دارد. مونسانتو با بیست هزار کارمند در زمینه تولید بذر میوه و گیاه، و دیگر محصولات زراعی نظیر سویا، ذرت و پنبه فعالیت دارد. مونسانتو همچنین تولیدکنندهی محصول شناخته شدهای در زمینه مبارزه با علفهای هرز با نام تجاری "راوندآپ" است. در صورت ادغام این دو شرکت فعال در بازار محصولات زراعی، شرکتی بزرگ در زمینه محصولات شیمیایی و گیاهی برای مزارع که در آمریکا، اروپا و آسیا نمایندگی خواهد داشت، شکل خواهد گرفت
click

سلطنت عربستان و خلافت ايران استوار بر سه ستون

clickاگر خلافت ایران بویژه بر سه ستون اقتصادی، بازاریان بزرگ، بنیاد-موقوفه خواران فربه، و پاسداران بالاجایگاه استوار است، سلطنت عربستان خاصه متکی است بر سه بنیان: خاندان آل سعود، مکتبیان وهابی، و شبکه های وابسته. بنیادگرایان عربستان و ایران همزمان و در هماهنگی کامل با کنسرن های جهانی، درهای اقتصاد خود را برای حراج بیشتر دارایی های ملی گشوده اند: در ایران با بستن پیمان نامه های چهل-پنجاه ساله نفتی و اسم رمز «جذب سرمایه ی خارجی»، و در عربستان با حراج غول نفتی آرامکو – بزرگترین فروش در بازار بورس جهان - و وعده ی بنبان گذاری «صندوق» نوین ارزی. در هر دو کشور، این فرایند استعماری همراه است با سرکوب گسترده تر در درون، و تنش آفرینی بیش تر در برون. در کوران کشاکش ها و کشتارهای کنونی، سرنوشت چند دهه ی آینده ی برجسته ترین کانون های انرژی جهان هاشور می خورد: یا با ترفند شرکت های فراملی اندوخته های نفتی-گازی در دستان سوداگران جهانی-منطقه ای بازپخش خواهد شد، و یا با یاری نیروهای مردمی منطقه از چنگ آنان برون کشیده خواهد شد. از دهه ی شصت تا امروز سعودی هایِ دست پرورده ی کنسرن های نفتی-نظامی-مالی جهانی، چیزی نزدیک به صد میلیارد دلار تنها برای «کودتای فرهنگی» در ستیز با چپ ها و ملی ها در مناطق نفت خیز آسیا و افریقا هزینه نمودند، و نگریستنی اینکه، درآمد آن کشور از این «سرمایه گذاری» ها و جذب گردشگران آیینی فقط در سال گذشته برابر بود با ده میلیارد دلار. دیگر همتایان آنان در منطقه، همانا ایران و ترکیه و پاکستان و مصر و اسراییل نیز کمابیش در همین گدار گام نهادند
click

خودي سازي ها تنها بخش هاي نان و آب دار را نشان گرفته است

clickهمزمان با روند گسترده خصوصی سازی در صنعت نفت، برخی از کارشناسان ولایی نیز به ناچار خصوصی سازی ها را به انتقاد گرفته اند.بررسی ها نشان می دهد، واحدهای تولیدی و خدماتی صنعت نفت از شرکت های تخصصی گرفته شده و به اسم خصوصی سازی به سازمانهای غیرمرتبط شبه دولتی واگذار شده اند. وزارت نفت از آغاز روند خصوصی سازی از سال هشتاد تا پایان سال نود و دو، در مجموع چهل و چهار درصد از کل واگذاریهای انجام شده را به خود اختصاص داده است. آمارها نشان می دهد، شرکت ملی صنایع پتروشیمی نزدیک به بیست و پنج درصد ارزش کل واگذاریها را داشته و شرکتهای ایمیدرو و توانیر (که آن ها هم به رانت های نفتی-گازی وابسته اند) پس از آن جای گرفته اند. با خصوصی سازی واحدهای پتروشیمی، نه تنها تولید در پتروشیمی دچار مشکلات شد، بلکه به جایگاه صنعت پتروشیمی در پهنه ی جهانی نیز آسیبی جبران ناپذیر رسید. خصوصی سازی نه تنها نتوانست به توسعه صنعت پتروشیمی کمک کند؛ بلکه به روند تعالی و توسعه آن خدشه وارد کرد و باعث از بین رفتن انسجامش شد. صنعت پتروشیمی ایران هم اکنون با برخورداری از ظرفیت تولید بیش از شصت میلیون تن در سال، پس از عربستان بزرگترین مجموعه پتروشیمی خاورمیانه به شمار می آید. بر اساس برنامه ریزیهای انجام شده، قرار است با افزایش این ظرفیت تولید به صد و هشتاد میلیون تن در سال برسد. ولاییان در «رقابت» خارجی، صنایع ماشین سازی و رشته های تکنولوژی بر را نشانه نگرفته، بلکه تنها در پی کاهش فاصله خود با عربستان وابسته به دلارهای نفتی-گازی هستند. شماری از مجتمع های «خودی» که محصولات مشابهی تولید و روانه بازارهای بین المللی می کنند، اقدام به ارائه تخفیف های غیرمتعارف کرده اند تا بتوانند در بازارهای منطقه و آسیای مرکزی، رقبای ایرانی خود را از گردونه رقابت حذف کنند. برخی از این مجتمع های پتروشیمی از طریق دامپینگ اقدام به کنارزدن سایر شرکت های ایرانی کرده اند که در عرصه تجارت بین المللی، عجیب و نامتعارف است. با این همه موج جدید واگذاری به «خودی ها»، با شرکتهای پالایشی و پتروشیمی آغاز شده و به بخش های دیگر هم کشیده شده است
click

خيز ولاييان براي خريد هشت ميليارد دلار املاک در جهان

clickبه اعتراف رسانه های داخلی «محدوديت تامين سرمايه برای دستيابی به رشد هشت درصدی يک واقعيت جدی است که برای رسيدن به چنين رشدی نياز به "سرمايه گذاری سالانه بين 150 تا 200 ميليارد دلار" است». اما «سرمایه گذاران» دست پرورده ی نظام در پناه «دولت تدبیر و امید» چه می کنند: آنان به زودی رقابت با همتايان عرب خود بر سر آپارتمان ها و ويلاهای گران قيمت لندن را آغاز می کنند. اين پيش بينی را بنگاه معاملات ملکی راکستون در پايتخت بريتانيا انجام داده است. سايت های انگليسی زبان از جمله اينيپندنت، مقالاتی در مورد دورخيز ميلياردرهای ايرانی برای املاک لوکس اروپا منتشر کرده اند. در گزارشی پيش بينی شده که در دو سال آينده، متقاضيان ايرانی املاک لوکس لندن بیست و پنج درصد افزايش پيدا می کنند. راکستون معتقد است که سرمایه گذاران ایرانی حالا با برداشته شدن نسبی تحريم ها، چشم بيشتری به بازار جذاب املاک در مناطق مختلف جهان خواهند داشت. به پيش بينی اين بنگاه معاملات ملکی، در پساتحریم ولاییان با دارايی حداقل سی میلیون دلار، در پنج تا ده سال آينده تا شش ميليارد پوند بريتانيا، همانا حدود هشت ميليارد و پانصد ميليون دلار آمريکا به نرخ برابری روز، برای خريد املاک در چهارگوشه جهان هزينه خواهند کرد. به جز لندن، مناطق فرحبخش جنوب فرانسه، سوييس، آلمان و دوبی، ديگر اهداف عمده اين دسته از ولاییان خواهند بود. علاقمندان به پايتخت بريتانيا از يک ميليون تا سی ميليون پوند برای خريد املاک در اين شهر کنار گذاشته اند. لندن در صدر شهرهای مورد علاقه ی خلفای نفت ایران برای خريد ملک است؛ سرمايه دارانی که به گفته راکستون، شامل اشخاص حقيقی و خانواده ها، سرمايه گذاران حرفه ای، شرکت های خصوصی و اشخاص و نهادهای وابسته به حکومت يا شبه حکومتی، اصلی ترين آنها خواهند بود
click

چرخش به راست بيشتر سوداگران جهاني، نشاني از فرازش جنبش مردمي

clickاز هند و فیلیپن و برزیل گرفته تا عربستان و ایران و ونزوئلا، بورژوازی محلی کشورهای رو به رشد در زد و بند گستره تر با سرمایه ی جهانی، هر چه بیشتر به راست می غلتد تا جنبش فرازمند کارگری-توده ای را با «یاری همتایان برون مرزی!» به زانو درآورد. در این زمینه نمونه ی هندوستان نگریستنی است: هنگامی که آمریکا سیاست چرخش به سوی آسیا را به عنوان جزئی از سیاست راهبردی مهار چین اعلام کرد، وزیر دفاع آن زمان آمریکا، “لئون پنه تا”، اعلام کرد که هندوستان “رکن اساسی “در سیاست توازن مجدد آمریکا در آسیاست. این توازن شامل جا به جا کردن «شصت درصد» از امکانات نیروی دریایی آمریکا به سمت منطقۀ آسیا-اقیانوس آرام بود. در چنین زمینه ای است که آمریکا بر همکاری دریایی با هندوستان تأکید دارد. برنامۀ آمریکا برای کشانیدن هندوستان به این راهبرد آسیایی به منظور رویارویی با چین، آن هم به کمک بورژوازی محلی هند، اکنون وارد مرحلۀ عمل شده است. “توافقنامۀ پشتیبانی تدارکات “که میان آمریکا و متحدان نظامی آن امضا میشود به نیروهای نظامی آمریکا اجازه میدهد که از امکانات پایگاه های نظامی کشورهای امضاکنندهٔ این توافق استفاده کند. برای نمونه، فیلیپین و کرۀ جنوبی توافقهایی از این نوع را با آمریکا امضا کرده اند. طنز آموزنده در این است که درست در زمانی که ترکیب “بهاراتیا جاناتا-راشتریا سوایامسواک سانگ “به جوّ “ملّی گرایی “در کشور دامن میزند و فعالیتهای به اصطلاح ضد ملّی در کشور را هدف قرار میدهد، دولت “مودی “در جهت سیاستهایی هم در عرصهٔ داخلی و هم در عرصهٔ خارجی گام برداشته است که ضد ملّی و به زیان منافع ملّی اند. آموزنده تر آنکه حزبهای بورژوایی سکولار از هر طیفی نیز بر پیامدهای جدّی به خطر افتادن حاکمیت ملّی بر اثر شکل گیری چنین ائتلاف راهبردی و نظامی ای آگاهانه چشم می بندند. بجاست که نیروهای چپ و دموکرات های راستین هند در اتحاد با یکدیگر کارزار متوقف کردن امضای توافق نامۀ تدارکات را به راه اندازند و پیش برند
click

بازگشت به دوران واگذاري امتيازها

clickهیچ یک از کشورهای آمریکا، آلمان و ژاپن در قرن نوزده و بیست، و همین طور هیچ یک از کشورهای روسیه، چین، کره و تایوان در قرن بیستم برای توسعه موسسات صنعتی و مالی خود به سرمایه گذاری خارجی وابسته نبوده اند. راه پیش رو برای کشورهای رو به رشد عبارت است از «حداقل نمودن سرمایه گذاری خارجی» و «حداکثر نمودن مالکیت ملی» و سرمایه گذاری منابع مالی و مهارت های محلی و بسط و تعمیق بازارهای محلی و خارج از کشور از طریق یک اقتصاد متنوع، و نیز سرمایه گذاری های کلان در بخش های پژوهشی و صنایع ماشین سازی، و نه صنایع وابسته به رانت های مواد خام محلی، برای دستیابی زودهنگام یه انباشت سرمایه صدها و بلکه هزارها میلیارد دلاری در «صندوق توسعه ملی» زیر کنترل نهادهای به راستی مردمی. از آنجا که هزینه های منفی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سرمایه گذاری خارجی برای شمار فزاینده ای از مردم در جهان سوم بویژه در آمریکای لاتین مشهود شده است، سرمایه گذاری خارجی یک عامل انفجاری مهم در جنبش های اجتماعی و حتی مبارزات انقلابی مانند مورد بولیوی در سال دو هزار و پنج میلادی بوده است. نبرد با رژیم سراسر ورشکسته و متکی به برجام های بی برآیند در کشور ما نیز می تواند زمینه را برای یک خیزش بزرگ اجتماعی از سوی لایه های پایین اجتماعی، و ژرف تر از جنبش ملی شدن نفت و انقلاب بهمن، برای پیاده سازی بی کم و کاست اصل چهل و چهار قانون اساسی فراهم سازد و در صورت برنامه ریزی ها و سازماندهی های حساب شده به کنار راندن «خلفای نفت ایران» بیانجامد
click

اتاق انگلي بازار و «وزيدن نسيم خوش» سرمايه خارجي

clickنزدیک به پنج میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی در ایجاد نیروگاهها به تصویب پارلمان انگلی بازار رسید. رئیس اتاق بازرگانی ایران در این زمینه گفت: در آخرین نشست هیأت سرمایه گذاری خارجی ۲.۵ میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی کشور در بخش های مختلف به ویژه ایجاد نیروگاههای سیکل ترکیبی، خورشیدی و بادی تصویب شد. وی به جزئیات بیشتر این جلسه و مصوبه اشاره و اضافه کرد: زمینه این حجم سرمایه گذاری بیشتر در حوزه های فولاد، لعاب کاشی،تولید توربین،خودرو و قطعات خودرو بود اما از سایر زمینه های صنعتی و معدنی و کشاورزی هم طرحهایی وجود داشت که همه حاکی از «وزیدن نسیم خوش» حضور سرمایه خارجی در اقتصاد کشور و دوره پساتحریم است. وی به بخشی از سخنان خود در این جلسه اشاره کرده و افزوده است: در این جمع به موقعیت فوق العاده ممتاز کشور از نظر جغرافیایی – و بیافزا: وجود رانت های گوناگون نفتی و گازی - اشاره کردم و اینکه ایران تنها کشوری است که در میان پانزده کشور همسایه خود شرایط لازم برای مرکزیت و محوریت در بسیاری از زمینه ها از جمله ترانزیت کالا و انتقال انرژی را دارد و این توانایی، قابلیت فوق العاده مهمی است که درسال های گذشته از آن غافل بوده ایم
click

پيمان نامه هاي «محرمانه» براي چه

clickبرای دستیابی به منابعِ مالی کلان و سرعت بخشیدن به احیایِ مناسبات با کشورهای امپریالیستی جهت جلب و جذبِ سرمایهٔ خارجی، رژیم ولایت فقیه دادنِ امتیازهای زیاد به انحصارهای امپریالیستی را لازم میبیند. در این پویه، همزمان با درگیریهای جناحی باهدفِ به چنگ آوردنِ سهمی بیشتر از منابع مالی و رانتِ حاصل از مناسبات جدید با امپریالیسم، در ماههای اخیر رژیم ولایت فقیه برای مخفی نگاه داشتنِ محتوایِ قراردادهای ضدِ ملی از صاحبان اصلی منابع مالی و طبیعی کشورمان، یعنی: کارگران و زحمتکشان ایران، تصمیم گرفته است با انحصارهای امپریالیستی قراردادهای «محرمانه» ببندد. با مبارزه یی منسجم و پیگیر، باید تلاش سران رژيم ولایی- همراه با بیگانگان- برای غارت منابع طبیعی مان را عقیم گذاشت. در این راستا نکته اینکه، همهٔ سران و جناحهای حاکمیت بر سر راهبُردِ غارتِ منابع طبیعی کشور توافق اصولی و کلی دارند. مخالف خوانیهای این یا آن جناح در این زمینه، مانورهایی حساب شده برای تنگ کردنِ عرصه بر رقبای جناحی و تصاحبِ سهم بیشتری از ثروت های همگانی است
click

ترفندهاي چه سوداگراني مايه ننگ ابدي است

click در ژانویه 1978 آلدو مورو، رهبر حزب دموکرات مسیحی ایتالیا و انریکو برلینگوئر دبیر کل حزب کمونیست ایتالیا قراردادی منعقد کردند که طبق آن  قرار بود دو حزب مذکور برای تشکیل دولت با یکدیگر همکاری کنند. از زمانی که مورو در اواسط سال های دهه 1970 این خط مشی را در پیش گرفت در آمریکا تبلیغات شدیدی برای تخریب او، همراه  با تهدید تلویحی اش به قتل آغاز شد. او را «آلینده ایتالیا» و «خطرناکتر از کاسترو» خواندند. هنری کیسنجر که در آن موقع وزیرخارجه آمریکا  بود، در سال 1975 از سازمان سیا خواست که دست به کار شود و گفت که سیا باید در ایتالیا «واقعیاتی» بوجود آورد. معاون مدیرعامل و رئیس مرکز  مطالعات استراتژیک و بین المللی با صراحت به نیویورک تایمز گفت «وضع ایتالیا با عملیات محرمانه سیا حل» خواهد شد. قرار بود روز 16 مارس 1978 دولتی که  با حمایت پارلمانی حزب دموکرات مسیحی  تشکیل شده بود به مجلس معرفی شود. همچنین  قرار بر این بود که شرکت مستقیم حزب کمونیست در کابینه پس از یک دوران گذار عملی گردد. اما  آلدو مورو، در همان روز در راه رفتن  به  پارلمان در خیابان «ویا فانی» بوسیله  کماندوئی از «بریگاته روسو» - بریگارد سرخ -  ربوده شد و روز 9 ماه مه  1978 به قتل رسید
click

پاسخ به «چرخش به راست» سازماندهي نيروها برگرد خواست هاي توده اي

clickدر آستانه ی انتخابات دهمین دوره ی مجلس شورای اسلامی رد صلاحیت های گسترده و «فله ای» از سوی شورای نگهبان می توانست به ابزاری تبدیل شود برای رشد جنبش مردمی، اگر که اصلاح طلبان «مدعی» آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی به رویکردهای اعتراضی کارگران و مزدبگیران و کنشگران حقوق بشر می پیوستند. حقیقت این است که در آستانه ی انتخابات دهمین دوره ی مجلس که شماری از سخنگویان شرکت های فراملی آن را «سرنوشت ساز» برای دستیابی به «بزرگترین بازار نوظهور از زمان فروپاشی شوروی» نامیدند، سرکردگان رژیم ولایت فقیه در اوج ورشکستکی اقتصادی و در هراس از همبستگی روزافزون مزدبگیران و رنجبران، دست به رویکردهایی به زیان منافع مردمی و امنیت ملی زده بودند که می توانست به واکنش های بیشتری از سوی توده ها بیانجامند. «خلفای نفت ایران»، با پیگیری سیاست های خانمان سوز و مردم ستیز پیشین و تکیه به درآمدهای نفتی-گازی تاراج شده، همه ی توان خود را – از تهدید، اخراج، بازداشت، شلاق زنی و کشتار گرفته، تا تطمیع، فریب، خرابکاری، تفرقه افکنی و نیز تنش آفرینی های بسیار خطرناک درون و برون مرزی برای انحراف افکار عمومی -  به کار گرفته بودند تا همزمان با «نوشیدن جام زهر» و هراج جهانی دارایی های ملی، از روند رو به رشد جنبش کمابیش سازمان یافته ی کنونی جلوگیرند. انگیزه ی برجسته ی «چرخش به راست» بیش از پیش بخش چشمگیری از اصلاح طلبان و «اپوزیسیون» درون و برون مرز را می بایست در آینه ی رادیکال تر شدن خواست های جنبش کارگری-مردمی کشورمان نگریست
click

با گردانندگان و پشتيبانان «دولت تدبير و اميد» آشنا شويم

clickداده هایی پیرامون میلیاردرهای پارلمان انگلی بازار که به تنهایی چیزی نزدیک به چهل و چهار میلیارد دلار بازرگانی برون مرزی را – که بر پایه ی اصل چهل و چهار می بایست دولتی و مردمی باشد – در چنگ خود گرفته اند. این بار علاء ميرمحمد صادقي: كسي كه همه او را به عنوان پدر گچ و سيمان كشور مي شناسند. اولين صندوق قرض الحسنه «انقلابي» را چند دهه پیش در مسجد لرزاده تأسيس كرد. او بنيانگذار «سازمان اقتصاد اسلامي» است كه روزي قرار بود بانك خصوصي بازاري ها باشد اما با تهديد به استعفای هفت عضو كابينه دولت موقت، به محاق تعليق رفت تا سرانجام در دولت احمدي نژاد به بانك قرض الحسنه تبديل شد. میرمحمد صادقی رئیس انجمن صنایع و معادن گچ کشور، رئیس خانه معدن کشور، بنیانگذار و رئیس هیات مدیره اتاق های مشترک این و کانادا، ایران و افغانستان، کمیته مشترک ایران و کره، شورای مشترک ایران و بحرین، و ایران و عربستان، اتحادیه تولید کنندگان و صادر کنندگان محصولات معدنی، عضو هیات مدیره شرکت کشتی سازی نوح، شرکت صنایع گچ خوزستان، شرکت صادراتی بنادر جنوب، شرکت پخش سیمان کشور و عضو هیات رئیسه اتاق تهران بود. در پشت «خلافت خون و خرافه و نفت»، چنین میلیاردرهایی پنهان اند. بابک زنجانی ها، مهره هایی هستند قربانی شدنی، برای پنهان نمودن دزدی های «دانه درشت های» بخش های خصوصی و نیمه دولتی و دولتی
click

امپراتوري سپاه در نظام ولايت فقيه چه جايگاهي دارد

clickنظام ولایت فقیه بویژه استوار است بر سه نیروی توانمند اقتصادی: بازاریان بزرگ، بنیاد-موقوفه خواران فربه، و پاسداران بالا جایگاه. در اینجا نگاهی می اندازیم به امپراتوری نظامیان نظام. قرارگاه خاتم الانبیا به تنهایی ١٣۵ هزار نفر نيرو دارد که از اين میان تنها ٢هزار و ۵۶٠ نفر نيروی رسمی هستند و بقيه را «نيروهای مردمی» تشکيل می دهند. بنگریم به شرکتها و نهادهای وابسته به سپاه پاسداران و قرارگاه خاتم الانبيا: پالايشگاه اصفهان که ٢.١ ميليارد دلار توسط سپاه خريداری شد. بانک پارسيان که از ١٩ ميليارد دلار ارزش آن سپاه صاحب ١.٧ ميليارد دلار آن است. صنايع پتروشيمی ايران، ۶٠ درصد از اين شرکت متعلق به سپاه است با ارزش ٨٠٠ هزار دلار. پتروشيمی پارس که ۴٠ درصد در مالکيت سپاه به ارزش ٧٠٠ ميليون دلار است. پتروشيمی مارون که ١٩ درصد مالکيت آن مال سپاه ميباشد به ارزش ۶٠٠ ميليون دلار. صنايع آلومينيوم ايران به قيمت ۴٠٠ ميليون دلار توسط سپاه خريده شد، تنها ارزش زمينی که کارخانه ها درآن واقع شده ٣٠٠ ميليون دلار برآورد می شود. معادن فلزات واقع در انگوران که به ارزش ٢ ميليارد دلار به قيمت ١.٨ ميليارد دلار توسط سپاه خريداری شد و دیگر و دیگر
click

بازگشت به دوران پيش از ملي شدن نفت و وظايف ما

clickزد و بندهای نفتی-گازی میان خلفای نفت ایران و غولان انرژی جهان همراهند با خصوصی سازی یا فروش جهانی صنایع نفت و گاز کشورمان با الگوبرداری از پیمان نامه های نفتی کشور اشغال شده ی عراق، یورش گستره تر به اصل چهل و چهار قانون اساسی، پیاده سازی همه سویه ی الگوهای مردم ستبرانه ی بانک جهانی و صندوق بین المللی، پیگیری اقتصاد تک محصولی-نفتی و انگلی-وارداتی، و سرکوب خشن تر و بی مدارانه تر جنبش فرازمند کارگران و مزدبگیران و دانشجویان و زنان. «آش ولایت» چنان شور شده و ورشکستگی اقتصادی که رژیم خون و خرافه را به اطاعت کورکورانه تر از شرکت های فراملی واداشته چنان بالا گرفته، که معاون وزیر نفت پیشین هم اعتراف می کند، پیمان نامه های تازه «الگو برداری از کشور عراق است که در شرايط اضطراری قرار دارد و چاره ای جز تن دادن به اين قرارداد ندارد. جالب است بدانيد در سفارت آمريکا در عراق پانزده هزار نفر مشغول به فعاليت هستند که چهارده هزار و پانصد نفر آن متخصص نفت هستند که نفت عراق را توليد می کنند و قصد دارند توليد نفت عراق را به ده ميليون در روز برسانند». نفتی را که با بهای ارزان به هراج جهانی نهاده اند
click

نگاهي به آرايش نيروها در خيزش هشتاد و هشت و آموزه هاي آن

clickعصر «جلسه ی شورای مرکزی حزب جمهوری در دفتر من تشکیل شد. درباره ی کیفیت عملکردها و آقایان شیبانی، پرورش و عسکراولادی که احتیاطا خود را کاندیدای ریاست جمهوری کرده اند، بحث کردیم. برای انتخابات وضع خوبی پیش نیامده. آقای رجایی «رقیب جدی» ندارد و این ها همگی از یک گروه اند و نمی شود "رقابت جدی !!!" داشته باشند.» / هاشمی رفسنجانی، عبور از بحران. چندی پیش از انتخابات سال هشتاد و هشت، در پیوند با تدارک "رقابت های جدی" و نقش "گروه های پنهان" در آن، خبری از سوی سایت های اینترنتی پیرامون یک نشست در خانه ی رییس مجمع تشخیص مصلحت به منظور "بررسی وضعیت نامزدها و فضای انتخاباتی" انتشار یافت. این خبر بزودی از جانب دفتر این مجمع، نادرست خوانده شد
click

دولت اصلاحات چگونه زمينه را براي ربودن معادن فراهم ساخت

clickنايب رئيس خانه معدن می گويد: بيش از 97درصد از معادن در اختيار بخش خصوصی قرار دارد و تعداد محدودی معدن بزرگ به لحاظ مقياس در اختيار دولت بازمانده. به گفته  وی، قانون معادن در «سال هفتاد و هفت» - همانا دولت اصلاح طلبان !!! - تغيير کرد و به اين طريق اين امکان برای بخش خصوصی - بخوان بخش «خودی» - به وجود آمد تا در بخش معدن حضور پيدا کند، پيش از تغيير قانون معادن امکان حضور بخش خصوصی در معادن به جز «معادن شن و ماسه» وجود نداشت و مالکيت معادن - بر پایه ی اصل چهل و چهار قانون اساسی - در اختيار دولت بود. نايب رئيس خانه معدن ايران در پاسخ به اين پرسش که در حال حاضر چه تعداد از معادن در اختيار بخش دولتی است، اظهار کرد: با توجه به تغييراتی که در قانون معادن اعمال شد مقرر شد تا معادن براساس ميزان ذخاير در اختيار بخش دولتی قرار گيرد. در حال حاضر 15 تا 16 معدن بزرگ، حدود 5 درصد از معادن کل کشور که 35 تا 40 درصد از ذخاير کل معادن کشور را شامل میشود، در اختيار بخش دولتی است. وی گفت: بخش خصوصی بايد با «کنسرسيومی تخصصی» - بخوان مشتی انحصارهای ولایی - جايگزين بخش دولتی شود
click

صد و بيست سال شرکت ملي بس است: خيز دو شرکت «خودي» نفتي

clickنايب رئيس دوم مجلس شورای اسلامی با بيان اينکه صد و بیست سال شرکت ملی پالايش و پخش فعاليت کرد و ديگر بس است، گفت: در برنامه ششم توسعه آمده که دولت زمينه های شکل گيری دو شرکت نفتی در بخش خصوصی که امکان اکتشاف تا فروش را داشته باشند، فراهم کند. وی افزود: اقتصاد کشور بنا بر فرمايشات مقام معظم رهبری بايد درونزا و برونگرا باشد يعنی هزينه دولت کاهش يافته و بخش خصوصی به ميدان بيايد. در اوج تحريم ها، ما روزانه هفتصد هزار بشکه نفت می فروختيم که با احتساب قيمت بشکه ای صد دلار، هفتاد ميليون دلار درآمد داشتيم، در شرايط فعلی اگر همه عوامل همت کنند و ما با قيمت بشکه ای بیست و پنج دلار، دوميليون بشکه صادرات داشته باشيم، درآمد ما به پنجاه ميليون دلار در دوره پساتحريم میرسد و اداره کشور در اين شرايط که متکی به اقتصاد نفتی است، فقط يک راه دارد، آن هم اقتصاد مقاومتی است: واگذاری نفت به دو شرکت خودی
click

چه کساني دشمنان داخلي و رقيبان خارجي را به جان هم مي اندازند

clickچندی پیش در يک گزارش هشدار دهنده از تشکيل هسته های مسلح ضدکارگری و حمله مسلحانه به خوابگاه کارگران در منطقه ی عسلويه خبر رسیده بود. در این گزارش که پیش از «مانورهای برخورد با کارگران» نگاشته شده بود، می خوانیم: يک گروه بیست نفری با قمه و چاقو و يک مسلسل يوزی و کلت به خوابگاه کارگران حمله کردند. کارگران با سنگ و چوب به دفاع پرداختند، مهاجمان با شليک اسلحه ی گرم، رگبار يوزی و کلت وارد حياط خوابگاه شدند و يکی از کارگران را با ضربات قمه و چاقو به سر، کتف، دست ها و پاهايش به شدت مضروب کردند. کارگر مزبور به اغما فرو رفت. پس از رساندن او به درمانگاه حقير اين منطقه صنعتی، مجبور شدند او را به شيراز اعزام کنند، ديگر از وضعيت او اطلاعی در دست نيست. پس از کشتار پنج تن از کارگران هفشجانی ايران در عراق به دست داعش و يکی دو ماه بعد، قتل چهار کارگر نصب پايه های فشار قوی برق در عراق، اينک نوبت به عسلويه رسيده است. هسته های خشم کور از سيستان و بلوچستان و خوزستان به سواحل خليج فارس رسيده است. اين حوادث بيانگر يک چشم انداز تيره و تار است، همزمان با «مانورهای برخورد با کارگران» و واگذاری درازگاه بخش های نفتی-گازی-معدنی کشورمان به شرکت های فراملی وابسته به ناتو و سازمان های امنیتی. نگریستنی اینکه، در اروپا و امریکا نیز «یک درصدی ها» از بنیادگرایان خارجی برای سرکوب جنبش کارگری داخلی بیش از پیش بهره می گیرند
click

پان اسلاميسم، سلاطين نفت عربستان و خلفاي نفت ايران

clickپان اسلامیسم مذهب نیست، بلکه یک سیاست معین طبقاتی است. پان اسلامیسم چنانکه طرفداران آن می خواهند وانمود کنند، اتحاد "خلق های شرق" در مبارزه با امپریالیسم نیست، بلکه یک جریان ایدئولوژیک و سیاسی است که هدف آن تقویت محافل ارتجاعی-تئوکراتیک خلق های مسلمان بر ضد جنبش ضدفئودالی و حاکمیت عرفی، بر ضد ترقی اجتماعی و دمکراسی است. نیروهای پیشرو و مترقی کشورهای مسلمان با پان اسلامیسم در دو جبهه مبارزه می کنند که یکی بر ضد جریان های ارتجاعی-شوینیستی ناسیونالیسم بورژوازی بزرگ و فئودال های سازشکار با امپریالیسم به ریاست سلاطین نفت عربستان و خلفای نفت ایران است، و دیگری بر ضد تلاش آنان برای احتکار اسلام به منظور استفاده ی غرض آلود از تاثیر مذهب بر مردم به منزله ی آلت مقاصد طبقاتی و سیاسی
click

click
click
click
click
click
click
click
click
click
click
click
click
click
click
click
click
ن
click
چرخ تاريخ نبايد از روي اجساد ميليون ها انسان زحمتکش بگذرد
click
ما مي بايست براي روي کار آوردن آلترناتيو مردمي تدارک بينم
click
آژيرها براي که به ندا در مي آيند